غزل شمارهٔ ۱۹۷۱
هوش مصنوعی: این متن شعری از شاعر ایرانی است که در آن احساسات عمیقش را نسبت به عشق و معشوق بیان میکند. شاعر از آلودگیهای دیگران و تأثیرات منفی آنها بر عشقش به یارش گلهمند است و حرمتی که برای معشوق قائل است را مورد تأکید قرار میدهد. او به عمق شرم و ننگی فکر میکند که از کنار زشتکاریهای دیگران به وجود میآید و بر این تأکید دارد که حتی در سختیها و فشارها هم عشقش را رها نخواهد کرد. شاعر امیدوار به آینده است و انتظار دارد روزی اشکار شود که دلش را شاد کند. در انتها نیز از خداوند میخواهد که او را در این راه یاری کند و به او توفیق دهد تا عشقش را حفظ کند.
از دخول هر غری افسردهای در کار مندور بادا وصف نفس آلودشان از یار من
هوش مصنوعی: از ورود هر غریبهای که حال خوبی ندارد، در کار من دور باد و وصف نفسهای آلوده آنها از محبوب من دور باشد.
دررمید از ننگ ایشان و خبیثیها و مکراز وظیفه مدح یارم این دل هشیار من
هوش مصنوعی: از خجالت و زشتیهای آنها دور شدهام و به خاطر فریبکاریها نمیتوانم به وظیفهام در ستایش محبوبم ادامه دهم، زیرا دل هشیار من این موضوع را نمیپذیرد.
خاک لعنت بر سر افسوس داری بدرگیکو کند از خاکساری درهم این هنجار من
هوش مصنوعی: در این بیت احساس ناامیدی و اندوه از وضعیت موجود بیان شده است. گوینده به ناراحتیاش از شرایط زندگی اشاره میکند و نوعی تقدیر ناخواسته از سرزمین خود را نشان میدهد. او به ناتوانی و سرکوبی که با آن مواجه است، میپردازد و از وضعیتی میگوید که به زعم او باورهای و هنجارهای آن موجب نارضایتیاش شده است.
ای بریده دست دزدی کو بدزدد حکمتمو آنگهی دکان بگیرد بر سر بازار من
هوش مصنوعی: ای کسی که از دزدی دستت کوتاه شده، چرا نمیخواهی علم و دانشم را بدزدی و سپس در مرکز جامعهام سودجویی و کسب درآمد کنی؟
شرم ناید مر ورا از روی من شرم از کجاای حرامش باد هر تعلیم از اسرار من
هوش مصنوعی: او از روی من خجالت نمیکشد، اما من از کجا باید خجالت بکشم؟ ای کاش هر چیزی که به من آموخته شده، از بین برود.
آن حرامی کز شقاوت تا رود گمره رودیا رب و ای ذوالجلال از حرمت دلدار من
هوش مصنوعی: آن دزد که به خاطر بدبختیاش به گمراهی رفته، ای پروردگار و ای صاحب بزرگی، از حرمت عشق من درخواست کمک میکنم.
خاطرش از زیرکی یا آن ضمیرش از صفابر فراز عرش رفتی یاد کردی یار من
هوش مصنوعی: ذهن او از هوش و ذکاوت یا آن روحش از پاکی به اوج بلندی رسید و به یاد تو، دوست من، رفت.
ای دل مسکین من از شرکت ناکس مرمزانک این سنت ز نااهلان بود ناچار من
هوش مصنوعی: ای دل بیچارهام، از این ارتباط با افراد بیارزش پرهیز کن، زیرا این وضعیت از نادانی آنها ناشی میشود و من چارهای جز تحمل آن ندارم.
گر غران و ملحدان مر آب و نان را می خورندخوردن نان هیچ نگذارم پی این عار من
هوش مصنوعی: اگر ملحدان و کسانی که بر علیه ایماناند، نان و آب را میخورند، من هرگز نگذارم که زحمت و عار من در این مسئله بیمورد باشد و به خاطر نان خوردن به اصول خود خیانت کنم.
صبر کن تا دررسد یک مژدهای زان مه لقاصبر کن تا رو نماید ابر گوهردار من
هوش مصنوعی: صبر کن تا خبر خوب و خوشی از آن معشوق به تو برسد. صبر کن تا ابر پربار و بینظیر من آشکار شود.
صبر آن باشد دلا کز مدح آن بحر صفارو نگردانی بلی و بشنوی گفتار من
هوش مصنوعی: صبری آن است که دل، بدون هیچ دلسردی از ستایش آن دریاچهی پاکی، به سخنان من گوش فرا دهد و از آنها روی برنگرداند.
گیرم از لطف معانی رفت تمییز از جهانکی رود بوی دل و جان یم دربار من
هوش مصنوعی: حتی اگر معانی و مفاهیم از این دنیا دور شوند، بوی دل و روح من هرگز از دربار من دور نخواهد شد.
ور رود از دیگران بو از خدیوم کی روداز شهنشه شمس دین آن تا ابد تذکار من
هوش مصنوعی: اگر کسی از دیگران بویی از من ببرد، چگونه میتواند بوی کسی چون شمسالدین را از یاد ببرد؟ این یاد من تا ابد باقی خواهد ماند.
کز شراب جان من رویدهمی تبریز درلالهها و گلبنان بر شیوه رخسار من
هوش مصنوعی: از شراب، جان من زنده میشود و به یاد تبریز، در گلها و لالهها مانند چهرهام جلوهگر میشود.
ای خداوند این همه غیرت ز رشک سر توستای هوای نازنین و شاه بیآزار من
هوش مصنوعی: خداوندا، این همه احساسات قوی و حسادت به خاطر زیبایی و ناز توست، ای محبوبی بیخطر و دوستداشتنی من.
من قیاسی کردهام رشک تو را در حق اولیک اندر رشک تو باطل بود پرگار من
هوش مصنوعی: من به نوعی احساس حسادت نسبت به تو در مورد او دارم، اما با این حال، حسادت من نسبت به تو بیمورد و نادرست است.
ای شهنشه شمس دین دانم که از چندین حجاببشنود بیداریت این لابههای زار من
هوش مصنوعی: ای پادشاه دین، میدانم که با وجود تمامی موانع و حجابها، صدای ناله و زاری من را در بیداریات میشنوی.
بینش تو بیند این کز پرتو رشک خداستسنگها از هر طرف بر سینه سگسار من
هوش مصنوعی: نگاه تو چیزی را میبیند که ناشی از نور و زیبایی خداست و باعث میشود سنگها از همهجا به سینهام بیفتند.
از کرم مپسند این را کاین سوار جان منجز به خرگاهت فرود آید از این رهوار من
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر این است که من هرگز نمیخواهم به کسی یا جایی جز معشوقهام نزدیک شوم. از لطفت و بزرگواریات میخواهم که به من اجازه ندهی که از جاده اصلی به بیراهه بروم. جان من فقط برای توست و هیچ کس دیگر.
ور فروآید به جز خرگاه تو من از خدامن فنای محض خواهم ای خدایا بار من
هوش مصنوعی: اگر از غیر از مکان تو برآید، من از خداوند خواهم خواست که هیچ چیزی از خود نداشته باشم و فقط فانی شوم. ای خدا، تو یار من باش.
دوش دیدم کز هوس صد تخم مار اندر رگیدرفکندم امتحان را تا چه گردد مار من
هوش مصنوعی: دیروز دیدم که بر اثر هوس، صد تخم مار را در رگی قرار دادم و حالا منتظر هستم ببینم چه پیش خواهد آمد و آیا مار من بوجود خواهد آمد یا نه.
دیدمش ماری شده او هر زمان در می فزودمن پشیمان گشتهام زان صنعت و کردار من
هوش مصنوعی: او را دیدم که به مانند مار در می اعتیاد فرو رفته است و من از کارها و رفتارهای خودم پشیمان شدم.
من پشیمان قصد او کردم و او از خشم خودبر زمین می زد همی دندان پرزهرار من
هوش مصنوعی: من از نیت خود پشیمان شدم و او هم از خشمش دندانهای سمیام را بر زمین میکوبید.
کاین چنین شاگردکی بدفعل و بدرگ سر کشدای خدا ضایع مکن این رنج و این ادرار من
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به فردی دارد که در حال تحصیل یا یادگیری است، ولی رفتار ناپسندی دارد و از مسیر درست دور شده است. در اینجا، گوینده از خداوند درخواست میکند که این تلاشها و زحمات او را بیهوده نگذارد و این مشقتها و ناامیدیهایش را نادیده نگیرد. به نوعی، او به اهمیت و ارزش تلاشهایش تأکید میکند و از خدا میخواهد که در این راه او را هدایت کند.