غزل شمارهٔ ۱۹۷۵
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و زیبایی شمسالدین و ماهیت معنوی او میپردازد. شاعر به تعریف شمسالدین مینشیند و او را به عنوان منبع عشق و لذت معرفی میکند. او میگوید که این عشق و زیبایی شبیه به حضرت موسی و معجزات اوست و جان او را در برابر این عشق به رقص و خوشحالی وامیدارد. شاعر به ارتباط عمیق خود با شمسالدین اشاره میکند و از تجلی نور و زیبایی او در وجودش سخن میگوید. او تأکید میکند که شمسالدین نه تنها در عالم ظاهر، بلکه در عالم معنی نیز تاثیرگذار است و پیوسته در حال برکت دادن به عاشقان خود است. این شعر در نهایت به حال و هوای روحانی و معنوی شاعر در پی عشق به شمسالدین میپردازد و زیباییهای او را ستایش میکند.
عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آناین خیال شمس دین یا خود دو صد عیسی است آن
هوش مصنوعی: عشق، همانی است که شمس الدین را مشخص میکند یا نوری است که به موسی داده شده است. این عشق ممکن است فقط یک خیال باشد یا به نوعی دو صد عیسی را نشان دهد.
گر همه معنی است پس این چهره چون ماه چیستصورتش چون گویم آخر چون همه معنی است آن
هوش مصنوعی: اگر همه چیز معنا باشد، پس این چهره زیبا که شبیه ماه است، چه معنی دارد؟ وقتی صورتش را میگویم، اما در نهایت اگر همه چیز فقط معنا باشد، این زیبایی چه جایی دارد؟
خواه این و خواه آن باری از آن فتنه لبشجان ما رقصان و خوش سرمست و سودایی است آن
هوش مصنوعی: چه بسا که لبان او با تمام زیباییها و فریبندگیهایش ما را مجذوب کرده و در حالتی شاد و سرگردان رقصان باشد.
نیک بنگر در رخ من در فراق جان جانبی دل و جان می نویسد گرچه در انشی است آن
هوش مصنوعی: به دقت به چهره من نگاه کن؛ در غم فراق، جان بیدل و بیجان به وضوح در آن نوشته شده است، هرچند که این احساس در کلمات نمیگنجد.
من چه گویم خود عطارد با همه جانهای پاکاز برای پاکی او عاشق املی است آن
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه بگویم، اما عطارد با تمامی روحهای پاک به خاطر پاکیاش عاشق اوست.
جان من همچون عصا چون دستبوس او بیافتپس چو موسی درفکندش جان کنون افعی است آن
هوش مصنوعی: جان من مانند عصا میافتد به دست او؛ پس مثل موسی که عصایش را به زمین انداخت، اکنون جان من تبدیل به افعی شده است.
دیده من در فراق دولت احیای اودر میان خندان شده در قدرت مولی است آن
هوش مصنوعی: چشم من به خاطر دوری از زندگی دوبارهاش در میان خندهها، به قدرت و عظمت پروردگارش مشغول شده است.
هرک او اندر رکاب شاه شمس الدین دویدفارغ از دنیا و عقبی آخر و اولی است آن
هوش مصنوعی: هر کسی که در خدمت شاه شمسالدین کوشش کند و در کارهای او تلاش نماید، از نگرانیهای دنیوی و عقبایی رها شده و در واقع، در مسیر آخرت موفق خواهد بود.
و آنک او بوسید دستش خود چه گویم بهر اوعاقلان دانند کان خود در شرف اولی است آن
هوش مصنوعی: او به دستش بوسه زد؛ حالا چه بگویم دربارهاش؟ عاقلان میدانند که او در وضعیت و مقام بالایی قرار دارد.
جسم او چون دید جانم زود ایمان تازه کردگفتمش چه گفت بنگر معجزه کبری است آن
هوش مصنوعی: بدن او که به چشم من آمد، باعث شد جانم به سرعت تازه شدن ایمان را احساس کند. به او گفتم: چه چیزی میگوید؟ نگاه کن، این یک معجزه بزرگ است.
فر تبریز است از فر و جمال آن رخیکان غبین و حسرت صد آزر و مانی است آن
هوش مصنوعی: سوز و زیبایی چهرهای که در تبریز وجود دارد، بینظیر است و حسرت دارد به خاطر جمال و جذابیتی که مشابه آن را نمیتوان در هیچجای دیگری یافت.