غزل شمارهٔ ۱۹۸۶
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی عشق و ارتباط انسان با معشوق میپردازد. شاعر از معشوق دعوت میکند که با جلوهگری خود، جان و دل عاشقان را پر از شادی کند و با دیدن محبوب، دلها را شاداب و زنده کند. او به اهمیت مسأله نذر و جفا اشاره کرده و بر این نکته تأکید دارد که باید نذرهای خود را بشکند و به عشق و زیبایی توجه کند. شاعر همچنین از جمال و زیبایی محبوب سخن میگوید و امید دارد که با این زیباییها، روحهای رنجکشیده را نجات دهد. در کل، شعر تمایل به عشق، زیبایی و تسویه روحی را بیان میکند و از خواننده میخواهد به این مقولهها توجه کند.
صنما به چشم شوخت که به چشم اشارتی کننفسی خراب خود را به نظر عمارتی کن
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا، با نگاهی ناز و شیطنتآمیز به من بنگر. با یک نگاه، میتوانی حال و روز خراب من را به حالت دلپذیری تبدیل کنی.
دل و جان شهید عشقت به درون گور قالبسوی گور این شهیدان بگذر زیارتی کن
هوش مصنوعی: دل و جان عاشق تو حتی پس از مرگ هم به درون قبر میرود. به سوی قبر این شهیدان برو و برایشان زیارت کن.
تو چو یوسفی رسیده همه مصر کف بریدهبنما جمال و بستان دل و جان تجارتی کن
هوش مصنوعی: تو مانند یوسف به اوج زیبایی رسیدی؛ اکنون همه مصر به خاطر تو شگفتزده شدهاند. پس زیباییات را به نمایش بگذار و دل و جان من را در این معامله به دست بیاور.
و اگر قدم فشردی به جفا و نذر کردیبشکن تو نذر خود را چه شود کفارتی کن
هوش مصنوعی: اگر به سختی و بیرحمی قدم برداری و نذری کرده باشی، میتوانی آن را بشکنی و ببینی که چه عواقبی خواهد داشت.
تو مگو کز این نثارم ز شما چه سود دارمتو ز سود بینیازی بده و خسارتی کن
هوش مصنوعی: تو نگو از اینکه محبت و هدیهام را به تو تقدیم میکنم، برای من چه فایدهای دارد. تو فقط از بینیازی خود بگو و اگر امکانش هست، کمی هم به من آسیب برسان.
رخ همچو زعفران را چو گل و چو لاله گردانسه چهار قطره خون را دل بابشارتی کن
هوش مصنوعی: چهرهات مانند زعفران است و برخوردی چون گل و لاله دارد. دل را با کمی از خون، خوشحال و شاداب کن.
چو غلام توست دولت نکشد ز امر تو سربه میان ما و دولت ملکا سفارتی کن
هوش مصنوعی: چون تو خود ارباب قدرت هستی، این قدرت به خواست تو پیش نمیآید و در میان ما و سلطنت دیگران نباید دخالت کرد؛ بلکه باید میانجیگری انجام دهی.
چو به پیش کوه حلمت گنهان چو کاه آمدبه گناه چون که ما نظر حقارتی کن
هوش مصنوعی: وقتی به دلیلی خشم و تحملت مانند کوهی استوار باشد، گناه مانند کاهی جزئی به نظر میرسد؛ زیرا اگر کسی به عیبهای خویش نگاهی تحقیرآمیز داشته باشد، آن وقت مخالفتها و خطاها کوچک و ناچیز به نظر میآید.
تن ما دو قطره خون بد که نظیف و آدمی شدصفت پلید را هم صفت طهارتی کن
هوش مصنوعی: بدن ما به مانند دو قطره خون است، اما انسان باید با ویژگیهای ناپاکی که دارد، خود را تطهیر و پاک کند.
ز جهان روح جانها چو اسیر آب و گل شدتو ز دار حرب گلشان برهان و غارتی کن
هوش مصنوعی: از دنیا و ماده، جانها همچون اسیران آب و خاک شدهاند. تو از دنیای جنگ و دشواریها رهایمان کن و ما را به کمال برسان.
چو ز حرف توبه کردم تو برای طالبان راجز حرف پرمعانی علم و امارتی کن
هوش مصنوعی: وقتی از گفتن توبه دست کشیدم، تو باید برای کسانی که به دنبال حقیقت هستند، تنها از کلمات عمیق و با معنی استفاده کنی و به آنها علم و دانش بیاموزی.
ز برای گرم کردن بود این دم چو آتشجز دم تو تابشی را سبب حرارتی کن
هوش مصنوعی: این دم، مانند آتش است که برای گرم کردن به کار میرود. بدون وجود تو، هیچ تابشی نمیتواند حرارتی ایجاد کند.
تو که شاه شمس دینی تبریز نازنین رابه ظهور نیر خود وطن بصارتی کن
هوش مصنوعی: ای کسی که درخشانترین و محبوبترین دین تبریز هستی، با نور وجودت، این دیار را روشن کن.