غزل شمارهٔ ۲۰۰۸
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و روز انسانها در پایان زمان میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد که آن بادهای را که عقلها را ربوده به او بدهد، بادهای که میتواند انسان را از محدودیتها و غمها آزاد کند و او را به آسمانها ببرد. در این وضعیت، انسانها درگیر غم و زندان زنجیرهای خود هستند و گویی همه چیز به هم ریخته و هیچ کس در این شرایط باقی نمانده است. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که در این اوضاع غمانگیز، حتی دلها نیز در حال مستی و شادی کاذب هستند.
می بده ای ساقی آخرزمانای ربوده عقلهای مردمان
هوش مصنوعی: ای ساقی، در این دوران به من شراب بده، زیرا عقلهای مردم در این روزگار گرفتار شده و از دست رفتهاند.
خاکیان زین باده بر گردون زدندای می تو نردبان آسمان
هوش مصنوعی: انسانهای خاکی با نوشیدن این شراب، به آسمان دست یافتند. ای شراب، تو مانند نردبانی هستی که ما را به آسمان میبرد.
بشکن از باده در زندان غموارهان جان را ز زندان غمان
هوش مصنوعی: از شراب بنوش و از غم دور شو، تا جانت را از زندان اندوه آزاد کنی.
تن به سان ریسمان بگداختهجان معلق میزند بر ریسمان
هوش مصنوعی: بدن مانند ریسمانی ذوب شده، روح در حال سرگردانی و حرکتی است که روی این ریسمان قرار دارد.
ترک ساقی گشت در ده کس نماندگرگ ماند و گوسفند و ترکمان
هوش مصنوعی: وقتی که ساقی (معشوق) از ما روی برگرداند، در این ده هیچکس نماند. فقط گرگ و گوسفند و ترکمان (شخصیتها) باقی ماندند.
چون رسید این جا گمانم مست شددل گرفته خوش بغلهای گمان
هوش مصنوعی: وقتی به اینجا رسیدم، احساس میکنم که قلبم که غمگین بود، حالا شاد و شنگول شده و بغلهای زیبای خیال در آغوشم است.