غزل شمارهٔ ۲۰۱۱
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی دعوت به شکستن مرزها و محدودیتها است. شاعر از جان و وجود انسانها میخواهد که جانی تازه و پر انرژی به خود بگیرند و هر آنچه که مانع رسیدن به حقیقت و وجود واقعی انسانهاست، بشکنند. او از نور آفتاب و قدرتی که از آن ناشی میشود بهره میبرد تا افراد را به رهایی از قید و بندهای درونی و بیرونی ترغیب کند. در نهایت، شاعر با ستایش شمس تبریز، نماد روشنی و حقیقت، بر اهمیت نور و حقیقت در زندگی تاکید میکند.
جان جانهایی تو جان را برشکنکس توی دیگر کسان را برشکن
هوش مصنوعی: تو ریشه جانهای دیگرانی و باید جان خودت را از وابستگیها آزاد کنی، تا بتوانی به حقیقت خویش دست یابی.
گوهر باقی درآ در دیدههاسنگ بستان باقیان را برشکن
اي کوهر گرانبها خودرادرديده ها اشکارکن سنک وکوهررادردست بگير وبقيه بتهارا بشکن
ز آسمان حق بتاب ای آفتاباختران آسمان را برشکن
هوش مصنوعی: ای آفتاب، از آسمان بتاب و نور خود را بر روی ستارههای آسمان بپاش، تا آنها را بشکنی و از نور خود پر نورتر کنی.
غیب دان کن سینههای خلق راسینههای عیب دان را برشکن
هوش مصنوعی: به مردم یاد بده که از درون خود و عیبهایشان آگاه شوند و به جای قضاوت منفی درباره دیگران، به خودشان نگاه کنند و نقصهای خود را بشکنند.
بانشان از بینشان پرده شدهبینشانی هر نشان را برشکن
هوش مصنوعی: با بیان ویژگیهای بینشان، به وضوح ماهیت بینشانی را نفی کن و هر نشانی را که به آن اشاره دارد بشکن.
روز مطلق کن شب تاریک رابارنامه پاسبان را برشکن
هوش مصنوعی: روز را به جایی برسان که شب تاریک را نابود کند و بار گران پاسبان را از دوش او بردارد.
شمس تبریز آفتابی آفتابشمع جان و شمعدان را برشکن
هوش مصنوعی: شمس تبریز مانند آفتابی است که میتواند شعله جان را روشن کند و مانع خاموشی آن شود.