غزل شمارهٔ ۲۰۴۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوستش میخواهد که باده بیاورد و حال خوش را رقم بزند. او از زلف و زیبایی معشوقهاش یاد میکند و میگوید که در مجلس با دوستان خوش است و باید اندک اندکی باده بنوشند تا از غم و اندیشههای ناهنجار دور شوند. شاعر به خود و دیگران توصیه میکند که بیخیال از غمها زندگی کنند و در آزادی و سرخوشی غرق شوند. همچنین به اهمیت لحظههای شاد و عیش و نوش اشاره میکند و میگوید که باید از مرگ نترسید و از زندگی لذت برد. در نهایت، به دلیخوش و زندگانی بدون غم و اندیشههای منفی دعوت میکند.
جانا بیار باده و بختم بلند کنزان حلقههای زلف دلم را کمند کن
هوش مصنوعی: عزیزم، باده بیاور و دست من را بگیر تا با آن حلقههای موی تو، دل من را به دام اندازد.
مجلس خوش است و ما و حریفان همه خوشیمآتش بیار و چارهٔ مشتی سپند کن
هوش مصنوعی: جایگاه جمع و میهمانی بسیار دلپذیر است و ما و دوستانمان در حال خوشی و شادی هستیم. آتش را روشن کن و برای این لحظه شادی تدبیر کن.
زان جام بیدریغ در اندیشهها بریزدر بیخودی سزای دل خودپسند کن
هوش مصنوعی: از آن جام بیملاحظه، در ذهنها بریز و برای دل خودپسندت، در حالت بیخودی، پاداشی قرار ده.
ای غم، برو برو، بر مستانت کار نیستآن را که هوشیار بیابی گزند کن
هوش مصنوعی: ای غم، دیگر مزاحم مستان نباش، زیرا کسی که هوشیار است، هیچ آسیبی از تو نمیبیند.
مستان مسلّمند ز اندیشهها و غمآن کو نشد مسلّم او را نژند کن
هوش مصنوعی: عاشقان به مسائل و نگرانیها فکر نمیکنند و تنها کسی که نتوانسته به حقیقت الهی دست یابد، همواره تحت فشار و اندوه قرار میگیرد.
ای جان مست مجلس «اَبرارَ یَشرَبونَ»بر گربهٔ اسیر هوا ریش خند کن
هوش مصنوعی: ای جان خوشحال در محفل نیکان، مینوشند و به گربهای که در چنگال آرزوها گرفتار شده، میخندند.
ریش همه به دست اجل بین و رحم کناز مرگ وارهان همه را سودمند کن
هوش مصنوعی: به تمام عمر و زندگی توجه کن و برای مرگ و پایان زندگی ترحم داشته باش. سعی کن به دیگران کمک کنی تا از این مرگ رهایی یابند و به سود برسند.
عزم سفر کن ای مه و بر گاو نه تو رختبا شیرگیر مست مگو ترک پند کن
هوش مصنوعی: ای ماه، عزم سفر کن و به گاوهای خودت بپرداز. لباس خود را با شیر و شوق بیاور و در حالت مستی، حرف از ترک محبت نزن.
در چشم ما نگر اثر بیخودی ببینما را سوار اشقر و پشت سمند کن
هوش مصنوعی: به چشم ما نگاه کن و تأثیر از خود بیخود شدن را ببین؛ ما سوار بر اسب سفید شدهایم و بر پشت اسب دیگر نشستهایم.
یک رگ اگر در این تن ما هوشیار هستبا او حساب دفتر هفتاد و اند کن
هوش مصنوعی: اگر در بدن ما حتی یک رگ هم بیدار و آگاه باشد، باید با او محاسبه و حسابی داشته باشیم که نشاندهنده وضعیت ما باشد.
ای طبع روسیاه سوی هند باز رووی عشق ترک تاز سفر سوی جند کن
هوش مصنوعی: ای نفس ناپاک، به سوی هند برگرد و با عشق ترک، سفر خود را به سوی جند آغاز کن.
آن جا که مست گشتی، بنشین، مقیم شوو آنجا که باده خوردی آنجا فکند کن
هوش مصنوعی: هر جا که سرمست شدی، در آن جا توقف کن و هر جا که نوشیدی، همان جا را ترک کن.
در مطبخ خدا اگرت قوت روح نیستآنگاه سر در آخُر این گوسفند کن
هوش مصنوعی: اگر در آشپزخانهی خدا، غذایی برای روح تو وجود ندارد، در این صورت، بهتر است سر این گوسفند را ببُری.
خواهی که شاهدان فلک جلوهگر شونددل را حریف صیقل آیینه رند کن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که زیباییهای آسمان و جهان نمایان شوند، باید دل خود را مانند آینه صاف و بیعیب کنی و به حالتی آزاد و بیپروا دست یابی.
ای دل خموش کن همه بیحرف گو سخنبیلب حدیث عالم بیچون و چند کن
هوش مصنوعی: ای دل، خاموش باش و اجازه بده که هر چیزی گفته شود، چرا که در عالم حرف و حدیثی وجود دارد که نیازی به زبان ندارد.