غزل شمارهٔ ۲۱۰۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از ناز و فریبهای دیگران خسته شده و تصمیم میگیرد که احساسات و شیرینیهای خود را پنهان کند تا دیگران نتوانند از او سوءاستفاده کنند. او میگوید که دیگر خود را به کسی نشان نمیدهد و از رفاقت و ارتباط با دیگران دوری میکند. در نهایت، شاعر از خدا طلب یاری میکند تا او را از این افراد دور نگه دارد.
سیر گشتم ز نازهای خسانکم زنم من چو روغن به لسان
هوش مصنوعی: به گرداب فریب و ناز کسان افتادم و دیگر نمیخواهم مانند روغن بر زبانم قرار بگیرم.
بعد از این شهد را نهان دارمتا نیفتند اندر او مگسان
هوش مصنوعی: از این پس عسل را پنهان میکنم تا مگسها به آن نچسبند و نتوانند از آن استفاده کنند.
خویش را بعد از این چنان دزدمکه نیابند مر مرا عسسان
هوش مصنوعی: من به گونهای خودم را مخفی میکنم که دیگر نتوانند مرا پیدا کنند.
هر زمان جانب دگر تازمبیرفیقان و صاحبان و کسان
هوش مصنوعی: هر بار که به سمت جدیدی حرکت میکنم، بدون همراهان و عزیزان و نزدیکانم این کار را انجام میدهم.
ای خدا در تو چون گریختهاماین چنین قوم را به من مرسان
هوش مصنوعی: خداوند، وقتی به سوی تو پناه آوردهام، این طور مرا مورد آزار و اذیت قرار نده.