غزل شمارهٔ ۲۱۰۷
این شعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد. شاعر با عبارات زیبا و عاشقانه، معشوق را به عنوان جان و نور خود معرفی میکند. او از احساسات عمیقش نسبت به معشوق سخن میگوید و زلف و لبخند او را نشانههایی از بندگی و مجذوبیت میداند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که نزدیکتر بیاید و لحظههای شیرین عشق را تقسیم کنند.
جان منی، جان منی، جان منآن منی، آن منی، آن من
هوش مصنوعی: تو روح منی، تو زندگی منی، تو همه چیز منی.
شاه منی، لایق سودای منقند منی، لایق دندان من
هوش مصنوعی: تو مانند شاهی هستی که برای آرزوهایم مناسب است و همچون قندی که به دندانم میچسبد.
نور منی، باش در این چشمِ منچشم من و چشمهٔ حیوان من
هوش مصنوعی: ای نور من، در این چشمان من، تو چشمان من و سرچشمه زندگی من هستی.
گل چو تو را دید، به سوسن بگفت«سرو من آمد به گلستان من»
هوش مصنوعی: وقتی گل beauty تو را دید، به سوسن گفت: "سرو من به باغ من آمد."
از دو پراکنده، تو چونی؟ بگوزلف تو و حال پریشان من
هوش مصنوعی: از دو طرف پخش شدهای، تو بگو که زلفت چگونه حال مرا آشفته کرده است.
ای رسنِ زلفِ تو پابند منچاه زنخدان تو زندان من
هوش مصنوعی: ای رشتههای زلف تو، مرا به سختی در بند کشیدهاند و چهرهی زیبای تو، من را به دشواری گرفتار کرده است.
دستفشان، مست، کجا میروی؟پیش من آ، ای گل خندان من!
هوش مصنوعی: دستت را بزن به صفا و شادی، کجا میروی؟ پیش من بیا، ای گل شاداب من.