غزل شمارهٔ ۲۱۰۸
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و وابستگی شاعر به محبوبش است. شاعر به شدت به خانه و محل زندگیاش وابسته است و آن را وطن خود میداند. او از خروج از این خانه که نماد یار اوست پرهیز میکند و آن را کفر میداند. شاعر به حالت مستی و عشق دل میسپارد و میگوید که محبوبش مرکز آرامش اوست. او تأکید میکند که زندگیاش بدون محبوبش بیمعناست و با اشاره به زیباییهای محبوب، از او میخواهد که درها را نبندد چون او قبله دلهای عاشقان است. عشق آنها را به هم پیوند میدهد و از آنها موجوداتی واحد میسازد. شاعر در نهایت بیان میکند که جان او و محبوبش یکی شده است و در عشق، از هر گونه تفرقه آزاد شدهاند.
مینروم هیچ از این خانه مندر تک این خانه گرفتم وطن
هوش مصنوعی: من از این خانه نمیروم، زیرا اینجا را به عنوان وطن خود پذیرفتهام.
خانه یار من و دارالقرارکفر بود نیت بیرون شدن
هوش مصنوعی: خانه دوست من و محل آرامشم، گناه بود اگر بخواهم از آن خارج شوم.
سر نهم آن جا که سرم مست شدگوش نهم سوی تنن تنتنن
هوش مصنوعی: در جایی که سرم از شادی و سرخوشی به اوج میرسد، گوشم را به صداهای نوازشگر و دلانگیز موسیقی معطوف میکنم.
نکته مگو هیچ به راهم مکنراه من این است تو راهم مزن
هوش مصنوعی: نباید هیچ نکتهای بگویی و راه مرا در پیش نگیری، زیرا این مسیر مال من است و تو حق نداری در آن دخالت کنی.
خانه لیلی است و مجنون منمجان من این جاست برو جان مکن
هوش مصنوعی: خانه لیلی اینجا است و من مجنون هستم، جانم اینجا حضور دارد، برو و جان خود را اینجا نگذار.
هر کی در این خانه درآید وراهمچو منش باز بماند دهن
هوش مصنوعی: اگر کسی به این خانه بیاید و رفتاری چون من داشته باشد، دهانش بسته خواهد ماند.
خیز ببند آن در اما چه سودقارع در گشت دو صد درشکن
هوش مصنوعی: برخیز و در را ببند، چرا که کوبیدن بر در فایدهای ندارد و دوصد بار هم که بشکنی، نتیجهای نخواهی گرفت.
ای خنک آن را که سرش گرم شدز آتش روی چو تو شیرین ذقن
هوش مصنوعی: ای کاش کسی باشد که دلش به عشق تو گرم شده باشد، مانند آتش، و زیبایی تو را ببیند و لذت ببرد.
آن رخ چون ماه به برقع مپوشای رخ تو حسرت هر مرد و زن
هوش مصنوعی: چهرهات را همچون ماه زیر پرده پنهان نکن، زیرا تو زیبایی هستی که آرزوی هر مرد و زنی به شمار میروی.
این در رحمت که گشادی مبندای در تو قبله هر ممتحن
هوش مصنوعی: این در رحمت را که گشودهای، نبند؛ زیرا تو به کعبهی هر آزمایشکننده هستی.
شمع توی شاهد تو باده توهم تو سهیلی و عقیق یمن
هوش مصنوعی: تو مانند شمعی هستی که نور و روشنایی میبخشد و در دل تو زیبایی و زرق و برق وجود دارد. همچنین، تو همانند بادهای هستی که زندگی را شیرین میکند و در وجودت صفا و درخشندگی موجود است. تو همچون سهیلی و عقیق یمنی میدرخشی و ارزشمند هستی.
باقی عمر از تو نخواهم بریدحلقه به گوش توام و مرتهن
هوش مصنوعی: من باقی عمرم را از تو جدا نخواهم کرد، چون به تو وابستهام و مانند حلقهای در گوش تو هستم.
مینرمد شیر من از آتشتمینرمد پیل من از کرگدن
هوش مصنوعی: شیر من از آتش تو نمیترسد و فیل من هم از کرگدن نمیترسد.
تو گل و من خار که پیوستهایمبیگل و بیخار نباشد چمن
هوش مصنوعی: تو مانند گلی و من مانند خار هستم. ما همیشه به هم پیوند داریم. چمنی بدون گل و خار وجود ندارد.
من شب و تو ماه به تو روشنمجان شبی دل ز شبم برمکن
هوش مصنوعی: من در شب به تو مانند ماه میتابم و روشنم. جانم، دل را از شب برمگیر.
شمع تو پروانه جانم بسوختسر پی شکرانه نهم بر لگن
هوش مصنوعی: شمع تو جان پروانهام را سوزاند، بنابراین به نشان شکرگزاری، بر روی لگن شیرینی مینهم.
جان من و جان تو هر دو یکی استگشته یکی جان پنهان در دو تن
هوش مصنوعی: جان من و تو هر دو یکسان و یکی است. در حقیقت، یک جان پنهان وجود دارد که در دو تن (دو بدن) زندگی میکند.
جان من و تو چو یکی آفتابروشن از او گشته هزار انجمن
هوش مصنوعی: جان تو و من مانند یک خورشید درخشان است که به خاطر آن هزاران جمع و تجمع ایجاد شده است.
وقت حضور تو دو تا گشت جانرسته شد از تفرقه خویشتن
هوش مصنوعی: زمانی که تو نزد من هستی، روح من به وحدت میرسد و از جدایی و تفرقه خود آزاد میشود.
تن زدم از غیرت و خامش شدممطرب عشاق بگو تن مزن
هوش مصنوعی: من از غیرت درونیام دور شدم و دیگر نتوانستم به عنوان نوازنده عشقها فعالیت کنم. به دیگران میگویم که به خودشان صدمه نزنند.
خطه تبریز و رخ شمس دینماهی جان راست چو بحر عدن
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به زیبایی و جاذبههای خطه تبریز و همچنین ویژگیهای خاص فردی به نام شمس دین شده است. تبریز به عنوان یک منطقه زیبا و دلانگیز وصف شده که شگفتیهایی همچون دریا را در خود جای داده است. شمس دین که به عنوان فردی با ارزش معرفی شده، در این متن به زیبایی و درخشش به مانند ماهی در دریا تشبیه شده است. در کل، این متن به توصیف زیباییهای طبیعی و انسانی در کنار هم پرداخته است.