غزل شمارهٔ ۲۱۱۹
هوش مصنوعی: شعر به عشق و شوق رهایی و وصال میپردازد. شاعر از درد و عذاب عشق و انتظار میگوید و به معشوق خود میخواهد که با مهربانی و وفا سریعتر به او بپیوندد. او احساساتی همچون حسرت، اشک و شوق را به تصویر میکشد و دربارهٔ لذتهای زندگی و جشنها نیز سخن میگوید. در پایان، تأکید بر زیباییهای عشق و اهمیت شفقت و بخشش در زندگی وجود دارد. شاعر با دعوت به جشن و شادی و نوشیدن شراب به جای غم و اندوه، عشق را بهعنوان محور زندگی معرفی میکند.
اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندانفلک اندر سجود آید نهد سر از بن دندان
هوش مصنوعی: اگر امروز معشوقم با لبخند و شادی به دیدارم بیاید، جهان به نشانهی احترام و خضوع خم خواهد شد و تمامی زیباییهای عالم از سرشورتی که بر دلم میگذرد، مانند تاجی از دندانهایش فرو خواهد افتاد.
الا یا صاح لا تعجل بقتلی قد دنا المقتلترفق ساعه و اسال وصل من باد بالهجران
هوش مصنوعی: ای دوست، بیصبر نباش و برای کشتن من شتاب نکن، چرا که زمان مرگ نزدیک شده است. کمی تأمل کن و بپرس از پیوندی که با نسیم هجران دارد.
بگفتم ای دل خندان چرا دل کردهای سندانببین این اشک بیپایان طوافی کن بر این طوفان
هوش مصنوعی: به دل گفتم، چرا اینقدر ناراحتی و غمگینی؟ نگاه کن به این اشکهای بیپایان، مثل طوفانی در حال چرخش.
عذیری منک یا مولا فان الهم استولیو انت بالوفا اولی فلا تشمت بی الشیطان
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی دعا و درخواست از خداوند است که ای مولای من، من در شرایط سختی قرار دارم و دلم از حوادث زندگی پر از غم و اندوه است. تو که به وفای خود معروفی و شایستهی حمایت و یاری منی، بنابراین نگذار که شیطان بر من بخندد و از دردهای من شاد شود.
مرا گوید چه غم دارد دل آواره چه کم دارمنه بیمارم نه غمخوارم مرا نگرفت غم چندان
هوش مصنوعی: دل آوارهام از چه چیزی شکایت دارد؟ چه چیزی را کم دارم؟ نه بیمارم و نه کسی برایم غمخوار است. غم چندان نمیتواند مرا دربر گیرد.
الا یا متلفی زرنی لتحیینی و تنشرنیقد استولیت فانصرنی فان الفضل بالاحسان
هوش مصنوعی: ای کسی که مرا از بین بردی، به من کمک کن تا زنده بمانم و در دنیا منتشر شوم، زیرا من تحت فشار هستم، پس به من یاری کن، چون نیکی در بخشش و خوبی است.
مکن جانا مکن جانا که هم خوبی و هم داناکرم منسوخ شد مانا نشد منسوخ ای سلطان
هوش مصنوعی: به عزیزم بگو که این کار را نکند؛ زیرا تو هم زیبا هستی و هم باهوش. خوبیها هر لحظه تغییر میکنند، اما نیکی تو همیشه باقی میماند. ای سلطان، نیکوکار باش.
و ما ذنبی سوی انی عدیم الصبر فی فنیفلا تعرض بذا عنی وجد بالعفو و الغفران
هوش مصنوعی: من هیچ گناهی جز این ندارم که در عشق بیصبر هستم، پس به خاطر این حالتم از من دور نشو و با بخشش و عفو بر من محبت کن.
عجب گردد دل و رایش ز بیباکی ببخشایشخدایا مهر افزایش محالی را بساز امکان
هوش مصنوعی: دل و عقل آدمی از بیتفاوتی شگفتزده میشوند. خدایا، با لطف و محبت خود، امکان عشق و دوستی غیرقابل تصور را فراهم کن.
اتیناکم اتیناکم فاحیونا بلقیاکمو سقونا به سقیاکم خذوا بالجود یا اخوان
هوش مصنوعی: ما به خاطر شما به اینجا آمدهایم و از دیدارتان خوشحالیم. به ما آب نوشانیدید و ما را سیراب کردید. پس ای برادران، با سخاوت رفتار کنید.
شفیعی گر تو را گیرد که آن بیچاره میمیرددل تو پند نپذیرد پس این دردی است بیدرمان
هوش مصنوعی: اگر شفیع و واسطهای به تو نزدیک شود، آن بیمار بیچاره میمیرد، ولی قلب تو از نصیحت و پند قبول نمیکند. پس این درد و حالتی که داری، درمانی ندارد.
دخلت النار سکرانا حسبت النار اوطاناالفت النار احیانا فمن ذایألف النیران
هوش مصنوعی: به جهنم وارد شدم و گمان بردم که آنجا را وطن خودم ملقّب کردهام. گاهی با آتش آشنا شدم، پس چه کسی به آتش عادت نمیکند؟
چو بیند سوز من گوید که این زرق است یا برقیچو بیند گریهام گوید که این اشک است یا باران
هوش مصنوعی: وقتی کسی شعله شوق و اشتیاق من را میبیند، ممکن است بگوید که این فقط یک تظاهر است یا چیزی زودگذر. و وقتی که من اشک میریزم، ممکن است فکر کند که این اشکها ناشی از باران است یا عواطفی دیگر.
خلیلی قد دنا نقلی بلا قلب و لا عقلو لا تعرض و لا تقل و لا تردینی بالنسیان
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به زیبایی و ظرافت ویژهای اشاره دارد که شخصی را توصیف میکند. او قد بلند و خوشساختی را دارد، اما بیاحساس و بدون فکر به نظر میرسد. همچنین بر آن است که این فرد هیچ گونه تلاشی برای فراموشی یا فرار از اوضاع فعلی نداشته باشد و درنتیجه نمیتوان او را با سهلانگاری کنار گذاشت.
مرا گوید که درد ما به از قند است و از حلواتو را صرع است یا سودا کس از حلوا کند افغان
هوش مصنوعی: او به من میگوید که درد ما بهتر از شیرینی و قند است، چون تو دچار بیماریهایی هستی که حتی حلوای خوشمزه نمیتواند به تو کمک کند و کسی از آن برای تو فریاد نمیزند.
یقول خادع المعشر بلاء العشق کالسکرو شوک الحب کالعبهر فما یبکیک یا فتان
هوش مصنوعی: میگوید: عشق مانند مستی است و غم عشقی مانند خار است. پس ای فتنهگر، چرا میگرید؟
ز رنجم گنجها داری ز خارم جفت گلزاریچه مینالی به طراری منم سلطان طراران
هوش مصنوعی: از درد و رنج من تو گنجهایی داری، از خارهای من، جفت گلزارها را به دست آوردهای. پس چرا ناله میکنی؟ من همان سلطان گلزارها و خوشیها هستم.
جراحات الهوی تشفی کدورات الهوی تصفیبرودات الهوی تدفی و نیران الهوی ریحان
هوش مصنوعی: آسیبهای عشق، زشتیهای عشق را درمان میکند، خنکی عشق، گرماهای عشق را میپوشاند و لذت عشق، تلخیهای آن را از بین میبرد.
مگر خواهی که خامان را بیندازی ز راه ماکه میمویی و میگویی چنین مقلوب با ایشان
هوش مصنوعی: آیا قصد داری کسانی را که نادان هستند از مسیر ما منحرف کنی، در حالی که خودت در حال خطا کردن و صحبت کردن به شیوهای گیجکننده هستی؟
اذا استغنیت لا تبخل تصدق فی الهوی و انخلفبیس البخل فی المأکل و نعم الجود فی الانسان
هوش مصنوعی: وقتی از نظر مالی بینیاز شدی، از بخشش و احسان دریغ نکن. در عشق و محبت سخاوت به خرج بده و بدان که بخیل بودن در خوراک ناپسند است و بخشش در انسان ارزشمند است.
چو در بزم طرب باشی بخیلی کم کن ای ناشیمبادا یار ز اوباشی کند با تو همین دستان
هوش مصنوعی: وقتی در جمع شادی و خوشی هستی، بهتر است که از خساست و تنگنظری دوری کنی. مبادا که دوستت به خاطر رفتارهای ناپسند تو از تو فاصله بگیرد.
الا یا ساقیا اوفر و لا تمنن لتستکثرادر کاستنا و اسکر فان العیش للسکران
هوش مصنوعی: ای ساقی، برای ما بنوش و طمع نکن که بیشتر از آنچه میخواستی به دست آوری. پیمانهات را پر کن و ما را مست کن، زیرا زندگی برای مستها شیرینتر است.
چو خوردی صرف خوش بو را بده یاران میجو رارها کن حرص بدخو را مخور می جز در این میدان
هوش مصنوعی: وقتی نوشیدنی خوشبو را خوردی، آن را به دوستانت بده و به دنبال شراب نرو. حرص و طمع بد را فراموش کن و فقط در این میدان بمان.
فلا تسق بکاسات صغار بل بطاساتو امددنا بحرات عظام یا عظیم الشأن
هوش مصنوعی: نکته این است که نوشیدن از فنجانهای کوچک کافی نیست و باید از ظرفهای بزرگتری استفاده کنیم. ما به چیزی بزرگ و مهم نیاز داریم که به ما قدرت و عظمت بدهد.
بهل جام عصیرانه که آوردی ز میخانهسبو را ساز پیمانه که بیگه آمدیم ای جان
هوش مصنوعی: بیا جام شراب را که از میخانه آوردهای آرام بگذاریم، و برای این لحظه که بیخبر به آن رسیدهایم، پیمانه را آماده کنیم، ای عزیز.
سقانا ربنا کاسا مراعاه و ایناسافنعم الکاس مقیاسا و بیس الهم کالسرحان
هوش مصنوعی: پروردگار ما به ما جامی داده است که با دقت و محبت پر شده و ما را از نعمت آن بهرهمند ساخته است. این جام به راستی نیکو و بینظیر است و مانند یک سرور شادیبخش، احساسات ما را سرشار از خوشی میکند.
بیار آن جام خوش دم را که گردن میزند غم رابیار آن یار محرم را که خاک او است صد خاقان
هوش مصنوعی: این شعر دعوت به نوشیدن و لذت بردن از زندگی است. شاعر از محبوبی سخن میگوید که در سختیها و غمها به او پناه میبرد. همچنین، اشاره به اهمیت و ارزش این دوست محبوب دارد که از نظر او حتی از بزرگترین پادشاهان نیز باارزشتر است.
اذا ما شیت ابقائی فکن یا عشق سقائیو مل بالفقر تلقائی و انت الدین و الدیان
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که من باقی بمانم، ای عشق، به من آب زندگی ببخش. در فقر به دور من بچرخ و تو خود دین و ایمان من هستی.
میی کز روح میخیزد به جام فقر میریزدحیات خلد انگیزد چو ذات عشق بیپایان
هوش مصنوعی: بخشی از زندگی و احساسات انسانی که از دل عشق جاری میشود، در جامی ساده و بدون تجمل ریخته میشود. این تجربه به اندازهای شیرین و دلنشین است که میتواند روحی تازه به انسان ببخشد و او را به بهشت عشق رهنمون سازد.
الا یا ساقی السکری انل کاساتنا تتریتسلی القلب بالبشری تصفینا عن الشنن
هوش مصنوعی: ای ساقی، از دردی که میکشم بگو، بیفزای به ما شراب که دل را با بشارت خوشحال کند و ما را از زشتیها دور کند.
دغل بگذار ای ساقی بکن این جمله در باقیکه صاف صاف راواقی مثال باده خم دان
هوش مصنوعی: ای ساقی، فریب و نیرنگ را کنار بگذار و این موضوع را به دیگران بگو که صاف و روشن همچون شراب درون ظرف است، کنایه از اینکه زندگی باید بدون ریا و پاک باشد.
سنا برق لساقینا بکاسات تلاقیناتضیء فی تراقینا بنور لاح کالفرقان
هوش مصنوعی: روشنی برق در ساقههایمان، گوارا و شیرین است و ما در کنار یکدیگر درخشش مییابیم. نوری که همچون قرآن میتابد، در زندگیمان روشنایی میآورد.
زهی آبی که صد آتش از او در دل زند شعلهیکی لون است و صد الوان شود بر روی از او تابان
هوش مصنوعی: آبی که شعلههای آتش را در دلش دارد، به قدری زیبایی و رنگهای مختلف به خود میگیرد که بر روی آن، جلوهای درخشان و متنوع ایجاد میکند.
فماء مشبه النار عزیز مثل دینارفدیناه به قنطار بلا عد و لا میزان
هوش مصنوعی: آب مشابه آتش بسیار ارزشمند است، مانند دینار، و ما آن را به مقدار زیادی فدای بلا و بدون هیچ اندازهگیری کردیم.
شرابی چون زر سوری ولی نوری نه انگوریبرد از دیدهها کوری بپراند سوی کیوان
هوش مصنوعی: شرابی هم چون طلا سرخ است، ولی نورش مثل نور انگور نیست. این شراب چشمان آدمی را میبندد و او را به سوی آسمان میبرد.
اذا افناک سقیاها و زاد الشرب طغواهافایاکم و ایاها و خلوا دهشته الحیران
هوش مصنوعی: اگر شگفتی و جذابیت آن چنان شما را منغمر ساخت و عطش شما را برای نوشیدن بیشتر کرد، به خودتان و او توجه کنید و بگذارید که حیرت و شگفتی خود را رها کنید.
چو کرد آن می دگر سانش نمود آن جوش و برهانشاناالحق بجهد از جانش زهی فر و زهی برهان
هوش مصنوعی: زمانی که آن شراب دیگری را آماده کرد، آن حال و نشانهاش مانند جوش و برهانی بود که از جانش برمیخاست. چه زیبا و چه ستودنی که این حقیقت را با تمام تلاش خود نمایان ساخت.