غزل شمارهٔ ۲۱۴۴
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای انسان در جستجوی معانی و ارزشهای زندگی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که در جهان کماکان با مشکلات و کمبودها روبرو هستیم و در این شرایط از محبوب و معشوق خود میخواهد که کجاست و او را درک کند. شاعر همچنین به اهمیت وصل و دوستی و لذتهای زندگی اشاره کرده و میخواهد از قید و بندهای فانی رهایی یابد. او از زیبایی و طرب زندگی میگوید و نیاز به حمایت و معانی والاتر را در لابهلای سطور زندگی جستجو میکند. در نهایت، شاعر از دیگران میخواهد که سکوت کنند و گوش به صدای دل بسپارند.
کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کوگر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کو
هوش مصنوعی: هر چه در این جهان اتفاق بیفتد، باید به دنبال تو باشد. کجا هستی؟ اگر دو جهان هم تبدیل به میخانه شوند، آن معشوق با وفا و فریبنده تو کجا خواهد بود؟
گیر که قحط است جهان نیست دگر کاسه و نانای شه پیدا و نهان کیله و انبار تو کو
هوش مصنوعی: بگیر که در جهان قحطی است و دیگر خبری از نان و کاسه نیست. ای شاه، چه در ظاهر و چه در باطن، انبار و ذخیرهات کجاست؟
گیر که خار است جهان گزدم و مار است جهانای طرب و شادی جان گلشن و گلزار تو کو
هوش مصنوعی: دنیا پر از زحمت و درد است، همچون خار و مار. ای شادی و خوشی من، کجاست باغ و گلزار تو؟
گیر که خود مرد سخا کشت بخیلی همه راای دل و ای دیده ما خلعت و ادرار تو کو
هوش مصنوعی: بچش که مرد بزرگ و بخشنده، بخیل را از پا در میآورد. ای دل و ای دیده، نیکی و بخشش را فراموش نکنید و به دنبال نعمتها و زیباییها باشید.
گیر که خورشید و قمر هر دو فروشد به سقرای مدد سمع و بصر شعله و انوار تو کو
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم این است که اگر خورشید و ماه هم در دنیای ظلمت و قعر فساد گرفتار شوند، چه کسی به کمک میآید تا نجات پیدا کنند؟ اینجا اشاره به نیاز به نور و هدایت الهی است که همچون شعله و انوار، انسان را از تاریکیها خارج کند.
گیر که خود جوهریی نیست پی مشترییچون نکنی سروریی ابر گهربار تو کو
هوش مصنوعی: بگیر که خودت ارزش و جوهر خاصی نداری، پس دنبال چیز باارزشی مثل مشتری نرو. اگر خودت را بالا نبری، ابر پربار و ارزشمند تو کجاست؟
گیر دهانی نبود گفت زبانی نبودتا دم اسرار زند جوشش اسرار تو کو
هوش مصنوعی: هیچ کس نیست که به سخن آید و از رازها بگوید، حال آنکه جوش و خروش اسرار تو کجاست؟
هین همه بگذار که ما مست وصالیم و لقابیگه شد زود بیا خانه خمار تو کو
هوش مصنوعی: بیا و فراموش کن همه چیز را، ما در شادی و خوشی دیدار غرق هستیم. بیصبرانه منتظریم، زود بیا و از جایی که مستی و سرخوشیات را برمیداریم، برگرد.
تیز نگر مست مرا همدل و هم دست مراگر نه خرابی و خرف جبه و دستار تو کو
هوش مصنوعی: نظارهگر زودبین، به یاری من بیا، تا با هم در این راه پیش برویم، وگرنه ویرانی و بینظمی دامن تو را هم خواهد گرفت.
برد کلاه تو غری برد قبایت دگریروی تو زرد از قمری پشت و نگهدار تو کو
هوش مصنوعی: کلاه تو را بردهاند و کلاهی دیگر بر سر فرد دیگری است. رنگ چهرهات از غم و ناراحتی زرد شده و حالا باید به خودت رسیدگی کنی و از خودت مراقبت کنی.
بر سر مستان ابد خارجیی راه زندشحنگیی چون نکنی زخم تو کو دار تو کو
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به حال و هوای مستی و شادی اشاره میکند و از معشوقه یا دوستش میخواهد که اگر در زندگیاش زخم یا درد به او رسیده، آن را فراموش کند و در عوض به لذت و خوشی بپردازد. به نوعی این بیت نشاندهنده نیاز به خوشی و فراموشی در برابر سختیهای زندگی است.
خامش ای حرف فشان درخور گوش خمشانترجمه خلق مکن حالت و گفتار تو کو
هوش مصنوعی: سکوت کن ای کسی که سخن میپراکنی، چرا که سخنان و رفتار تو نباید به حال و وضعیت دیگران ترجمه شود.