غزل شمارهٔ ۲۱۵۳
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و عشق به معشوق بیان شده است. شاعر از ایمنی و خوشحالی که در سایه لطف معشوق به دست میآورد سخن میگوید و تاکید میکند که همه مشکلات و غمها با وجود او بیاهمیتاند. او احساس میکند که زندگیاش بدون معشوق بیمعناست و همه آرزوهایش حول محور او میچرخد. شاعر در جستجوی جلوهای از زیبایی معشوق است و بیان میکند که دلش به شدت به او وابسته است. در نهایت، او از معشوق میخواهد که با نگاهی به او، جانش را شاد کند و به او عشق ورزد.
ای تو امان هر بلا، ما همه در امان توجان همه خوش است در، سایهٔ لطف جان تو
هوش مصنوعی: ای تو پناه ما در برابر هر مصیبت، ما همه در امنیت تو هستیم و جان ما همگی در سایه مهربانی و لطف تو شاد است.
شاه همه جهان تویی، اصل همه کسان توییچونک تو هستی آنِ ما، نیست غم از کسانِ تو
هوش مصنوعی: تو شاه همهٔ عالم هستی و اصل و ریشهٔ همهٔ افراد به شمار میآیی. بنابراین، چون تو وجود داری، دیگر نیازی به نگرانی دربارهٔ دیگران نیست.
ابرِ غم تو ای قمر! آمد دوش بر جگرگفت «مرا ز بام و در، صد سقط از زبان تو»
هوش مصنوعی: دیشب ابر غم تو همچون قمر بر دل من بارید و با درد و اندوه از بام و در گفت که از زبان تو صد سخن ناب ناب از دل میگذرند.
جست دلم ز قال او، رفت بر خیال اوشاید ای نباتخو این همه در زمان تو
هوش مصنوعی: دل من از گفتار او به خیالش پرواز کرد. ای گیاه نازنین، شاید تو هم در این زمان این همه را درک کنی.
جان مرا در این جهان، آتش توست در دهاناز هوس وصال تو، وز طلب جهان تو
هوش مصنوعی: زندگی من در این دنیا به عشق تو میسوزد و آرزوی وصال تو در دل من است و تمام خواستههایم به تو مربوط میشود.
نیست مرا ز جسم و جان، در ره عشق تو نشانزآنک نغول میروم، در طلب نشان تو
هوش مصنوعی: در مسیر عشق تو، هیچ اثری از جسم و جان من نیست، زیرا همچنان در پی یافتن نشانهای از تو میگردم.
بنده بدید جوهرت، لنگ شدهست بر درتماندهام ای جواهری! بر طرف دکان تو
هوش مصنوعی: من میبینم که زیبایی و ارزش تو در درگاه تو در حال کمرنگ شدن است و من در اینجا منتظر ماندهام، ای الماس در کنار فروشگاه تو.
شاد شود دل و جگر، چون بگشایی آن کمربازگشا تو خوش قبا، آن کمر از میان تو
هوش مصنوعی: وقتی که کمر زیبایت را باز کنی، دل و جان من شاد و مسرور میشود. تو با پوشش زیبا، کمرت از میان تو جلوهگری میکند.
تا نظری به جان کنی، جان مرا چو کان کنیدر تبریز شمسِ دین، نقد رسم به کان تو
هوش مصنوعی: اگر با یک نگاه، جانم را تسخیر کنی، همچون اینکه در تبریز شمس دین، طلا را به کان خود میکشی.