غزل شمارهٔ ۲۱۶۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و خیالی شاعر به معشوقش است. شاعر در آن از وابستگی و شیدایی خود میگوید و این که بدون معشوقش زندگی برایش تاریک و پر از غم است. او به رابطهاش با خدا و عشق نیز اشاره میکند و به نوعی از این عشق به عنوان منبع هویت و وجود خود یاد میکند. همچنین، شاعر به جستجوی حقیقت و معنویت در هر گوشه از زندگیاش اشاره دارد و از عواطف و احساساتش نسبت به معشوق که به او روشنی و معنا میبخشد، میگوید. در نهایت، شعر نشاندهندهی تضاد بین شوق و غم، و نیاز به حضور محبوب در زندگی شاعر است.
دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو
هوش مصنوعی: دوباره به شور و هیجان آمدم، طوری که تمام وابستگیها و بندهایی که برای تو ایجاد کردهام، برمیدارم و میشکنم، همه این کارها را به خاطر تو انجام میدهم.
من آن دیوانه بندم که دیوان را همیبندمزبان مرغ میدانم سلیمانم به جان تو
هوش مصنوعی: من شخصی هستم که به دیوانگی خود افتخار میکنم و میتوانم در عالم دیوانگان تأثیرگذار باشم. زبان پرندگان را میشناسم و شایستگی سلیمان را دارم، و همه اینها را به خاطر عشق و علاقهام به تو میدانم.
نخواهم عمر فانی را توی عمر عزیز مننخواهم جان پرغم را توی جانم به جان تو
هوش مصنوعی: من حاضر نیستم عمر زودگذر و بیارزش را داشته باشم، و در عوض، جان پر از اندوهی که دارم را نیز نمیخواهم، مگر اینکه آن را به خاطر تو فدای کنم.
چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرمچو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان تو
هوش مصنوعی: وقتی تو از من دور میشوی، تمام وجودم پر از ناامیدی و بیایمانی میشود، اما وقتی تو به من نزدیک میشوی، به خاطر وجودت، ایمان و محبت در قلبم جای میگیرد.
گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدموگر یک دم زدم بیتو پشیمانم به جان تو
هوش مصنوعی: اگر از کوزهی خیال تو آب بخورم، تو را در آن میبینم و اگر یک لحظه بدون تو باشم، به جان تو پشیمان و غمگینم.
اگر بیتو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکموگر بیتو به گلزارم به زندانم به جان تو
هوش مصنوعی: اگر بدون تو در آسمان باشم، همانند ابر تیرهای غمگین و ناراحتام و اگر به باغ برویم، باز هم در زندان تو هستم و در کنار تو به زندگی ادامه میدهم.
سماع گوش من نامت سماع هوش من جامتعمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو
هوش مصنوعی: صدای تو برای من مینوازد و آگاهیام را به وجد میآورد. بیا و با عشق و نامت مرا بازسازی کن، چون اکنون در این ویرانی به سر میبرم.
درون صومعه و مسجد توی مقصودم ای مرشدبه هر سو رو بگردانی بگردانم به جان تو
هوش مصنوعی: ای مرشد، در دنیای خانقاه و مسجد که هدف من تو هستی، اگر به هر سو نگاه کنی، من نیز به خاطر تو همه جا را زیر پا میگذارم.
سخن با عشق میگویم که او شیر و من آهویمچه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو
هوش مصنوعی: من با عشق صحبت میکنم، زیرا او مانند شیر است و من مانند آهو. چه آهوئی که جانم را برای حفاظت از شیرها به خاطر تو فدای میکنم.
ایا منکر درون جان مکن انکارها پنهانکه سر سرنبشتت را فروخوانم به جان تو
هوش مصنوعی: آیا با انکار درون خود مخالفت میکنی؟ انکارهایی که در درونت مخفیاند، زیرا من به عمق وجودت نگاه میکنم و خواهشهای قلبیات را میخوانم.
چه خویشی کرد آن بیچون عجب با این دل پرخونکه ببریدهست آن خویشی ز خویشانم به جان تو
هوش مصنوعی: چه نسبت نزدیکی بین من و دل پریشانم وجود دارد که این دل غمگین و زخمخورده، ارتباطش را از خانوادهام بریده و تنها به خاطر تو به این حال درآمده است.
تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربانبکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان تو
هوش مصنوعی: تو عید جان هستی و عاشقانت برایت به جان خود قربانی میدهند. من هم در خانهام به خاطر تو آمادهام که قربانی شوم.
ز عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزیمثال ذره گردان پریشانم به جان تو
هوش مصنوعی: از عشق شمس تبریزی و حالتی که به من داده، مانند ذرهای از گرد باد بیقرار و مضطرب شدهام. تمام وجودم برای توست.