غزل شمارهٔ ۲۱۷۶
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و دلتنگی اشاره دارد و شاعر از یک معشوق غایب سخن میگوید. او احساس میکند که در absence آن معشوق، زندگی و زیبایی معنای خود را از دست داده است. شاعری به زیباییهای معشوق و تأثیر او بر زندگی اشاره میکند و از فقدان او به شدت رنج میبرد. در این شعر، شاعر با استفاده از استعارهها و تصاویر زیبا، عواطف خود را نسبت به عشق و نیاز به معشوق بیان میکند و از باورهای دینی و فرهنگی هم بهره میبرد. غم و درد جدایی در هر بیت موج میزند و سؤالهایی از جمله "کجاست آن معشوق؟" به کرات تکرار میشود. شاعر در نهایت به جستجوی معشوق و منبع زندگی و شادابی ادامه میدهد.
آن دلبر عیار جگرخواره ما کوآن خسرو شیرین شکرپاره ما کو
هوش مصنوعی: کجا رفته آن معشوقه جذاب و دلربای ما؟ کجا است آن خسرو شیرین و خوشمزه ما؟
بیصورت او مجلس ما را نمکی نیستآن پرنمک و پرفن و عیاره ما کو
هوش مصنوعی: بدون حضور او، مجلس ما بیروح و دلگیر است. آن شخص پرجذابیت و با هوش که ما به دنبالش هستیم کجاست؟
باریک شدهست از غم او ماه فلک نیزآن زهره با بهره سیاره ما کو
هوش مصنوعی: از شدت غم او، ماه به خوبی دیده نمیشود و حتی زهره که یکی از سیارات است، بر زیباییاش افزوده نشده و در کنار ما کمنور به نظر میرسد.
پربسته چو هاروتم و لب تشنه چو ماروتآن رشک چه بابل سحاره ما کو
هوش مصنوعی: من همچون هاروت به شدت در بند هستم و مانند ماری که تشنه است، عذاب میکشم. این حسرتی که دارم، شبیه سرزمین بابل است، حال آنکه سحر و زیباییاش را گم کردهام.
موسی که در این خشک بیابان به عصاییصد چشمه روان کرد از این خاره ما کو
هوش مصنوعی: موسی که در این بیابان بیآب و علف، با عصایش صد چشمه را جاری کرد، از ما چه گونهای در این وضعیت میتوانیم مشابه آن را انجام دهیم؟
زین پنج حسن ظاهر و زین پنج حسن سرده چشمه گشاینده در این قاره ما کو
هوش مصنوعی: در این عالم، پنج نوع زیبایی وجود دارد که یکی از آنها میتواند به معرفت و حکمت اشاره داشته باشد. حال باید بپرسیم که این پنج زیبایی و wisdom کجا میتوانند در سرزمین ما نمایان شوند و چشمههای خوشبختی را باز کنند؟
از فرقت آن دلبر دردی است در این دلآن داروی درد دل و آن چاره ما کو
هوش مصنوعی: از جدایی آن معشوق، دردی در دل من وجود دارد. آن دوایی که این درد را تسکین دهد و راه حل این مشکل کجا است؟
استاره روز او است چو بر میندمد صبحگویم که بدم گوید کاستاره ما کو
هوش مصنوعی: هنگامی که صبح طلوع میکند و روز آغاز میشود، ستاره من در دل شب ناپدید میشود. در این لحظه میگویم که آن ستاره کجاست؟
اندر ظلمات است خضر در طلب آبکان عین حیات خوش فواره ما کو
هوش مصنوعی: در تاریکیها، خضر در جستجوی آب است، زیرا آن چشمهای که زندگیبخش است کجاست؟
جان همچو مسیحی است به گهواره قالبآن مریم بندنده گهواره ما کو
هوش مصنوعی: جان انسان شبیه مسیحی است که در گهوارهای قرار دارد، اما مانند مریم، باید بپرسیم که چه کسی به ما در این وضعیت کمک خواهد کرد.
آن عشق پر از صورت بیصورت عالمهم دوز ز ما هم زه قواره ما کو
هوش مصنوعی: این عشق که از هر شکلی آزاد است، هم ما را به خود مشغول کرده و هم بر اساس ویژگیهای ما تاثیر گذاشته است.
هر کنج یکی پرغم مخمور نشستهستکان ساقی دریادل خماره ما کو
هوش مصنوعی: در هر گوشهای کسی غمگین و سرمست نشسته است، اکنون چه کسی میتواند مهربان و دلگرمکننده ما باشد؟
آن زنده کن این در و دیوار بدن کوو آن رونق سقف و در و درساره ما کو
هوش مصنوعی: این کلمات به جستجوی روح و زندگی در وجود انسان اشاره دارند. گویا شاعر از خود میپرسد که آن نیروی زندهکننده که میتواند بر دیوار بدن و سقف وجود ما تأثیر بگذارد، کجاست؟ او احساس میکند که جانی که دنیا را پر از شگفتی و زیبایی میکند، در وجودش غایب است و به دنبالش میگردد.
لوامه و اماره بجنگند شب و روزجنگ افکن لوامه و اماره ما کو
هوش مصنوعی: در این شعر، دو سراینده به دو جنبه از وجود انسان اشاره میکند: یکی وجدان و اخلاق (لوامه) و دیگری نفس اماره، که به تمایلات و خواستههای نفسانی مربوط است. در اینجا، شاعر به نوعی جدال دائمی میان این دو جنبه پرداخته و از وجود آنان سخن میگوید. او به دنبال یافتن نشانهای از حضور روحیه اخلاقی و وجدان در این مبارزه است و احساس میکند که در این جنگ، کجا میتوان نشانهای از وجدان و فضیلت دید. این بیانگر جنگی است که هر روز و شب در درون انسان در حال وقوع است.
ما مشت گلی در کف قدرت متقلباز غفلت خود گفته که گل کاره ما کو
هوش مصنوعی: ما همچون گلهایی هستیم که در دستان قدرت بیثبات قرار گرفتهایم. از روی غفلت به خود میگوییم که اثر و نشانی از ما کجاست.
شمس الحق تبریز کجا رفت و کجا نیستو اندر پی او آن دل آواره ما کو
هوش مصنوعی: شمس الحق تبریز کجا رفته و کجا نیست و دل آواره ما در دنبال او کجاست؟