غزل شمارهٔ ۲۲۵۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف حال و هوای شادی و مستی میپردازد. او از جمعی میگوید که در گوشهای نشستهاند و به ترانههایی منطقهای و روحانی گوش میدهند. این جمع از دل و جان مهمان طرب و شادی هستند و در میان آنها معانقه و معاشقه را توصیف میکند. شاعر به خوبی و وفاداری ساقی و لزوم نشاط در طبیعت اشاره میکند و دعوت میکند تا از جام می بنوشند و رازهای آسمان را بشنوند. او به زیباییها و لذتهای عشق و طبیعت میپردازد و از شیرینی و جذابیت یار خود صحبت میکند. شعر به طور کلی بیانگر شور و شوق زندگی و اهمیت عشق و شادی در آن است.
بنشسته به گوشهای دو سه مست ترانه گوز دل و جان لطیفتر شده مهمان عنده
هوش مصنوعی: در گوشهای نشسته، چند نفر سرخوش و شاداب آهنگ میخوانند و از عمق دل و جانشان چیزی لطیف و زیبا به نمایش میگذارند، گویی که میهمانی خاص در حضورشان است.
ز طرب چون حشر شود سرشان مستتر شودفتد از جنگ و عربده سر مستان میان کو
هوش مصنوعی: وقتی که شادی و نشاط به اوج میرسد، سرها پنهان میشود و از شلوغی و شور و هیجان، کسانی که مست شدهاند، در میان کوچهها به جنگ و جنجال میپردازند.
ز اشارات روحشان ز صباح و صبوحشانعسل و می روان شود به چپ و راست جوی جو
هوش مصنوعی: روح آنها به ما علامتهایی میدهد که در صبحگاهان، عسل و شراب بهطور مستمر و به سمت چپ و راست در جریان است.
نفسیشان معانقه نفسیشان معاشقهنفسی سجده طرب نفسی جنگ و گفت و گو
هوش مصنوعی: زندگی آنها پر از ارتباطات عاشقانه و شگفتیهای دلنشین است. لحظات شادی را در کنار یکدیگر تجربه میکنند و در عین حال گاهی درگیر بحث و جدل نیز میشوند.
نفسی یار قندلب شکرین شکرنسببه چنین حال بوالعجب تو از ایشان ادب مجو
هوش مصنوعی: جانم، ای دوست شیرین زبان و خوش اخلاق، در این وضعیت عجیبی که هستی، از آنان که خوب تربیت نیافتهاند، یادگیری نکن!
به خدا خوب ساقیی که وفادار و باقییبه حلیمی گناه جو به طبیعت نشاط خو
هوش مصنوعی: به خداوند قسم که ساقی خوبی است که وفادار و پایدار است؛ او با حوصله و بخشندگی به کسانی که خطا کردهاند، کمک میکند و به طبیعت زندگی شادی میآورد.
قدحی دو ز دست خود بده ای جان به مست خودهله تا راز آسمان شنوی جمله مو به مو
هوش مصنوعی: ای جان، قدحی را از دستان خود به من بده تا سرمستم بشوم و رازهای آسمان را به دقت بشنوم.
تو بر او ریز جام می که حجاب وی است ویهله تا از سعادتت برهد اوی او ز او
هوش مصنوعی: شراب را بر او بریز که باعث رد کردن حجاب او میشود. بیا و ببین که چگونه از خوشبختیات دور میشود او، و او از خودش جدا میشود.
چو خرد غرق باده شد در دولت گشاده شدسر هر کیسه کرم بگشاید که انفقوا
هوش مصنوعی: زمانی که عقل و اندیشه به شادی و خوشی مشغول شود، در برابر نعمتها باز میشود و هر کسی که با دست سخاوت عمل کند، به او برکت میرسد و دستور انفاق را میگیرد.
بهل آن پوست، مغز بین صنم خوب نغز بینهله بردار ابر را ز رخ ماه تو به تو
هوش مصنوعی: به آن پوست مغز مخفی نگاه نکن، چون زیبایی معشوق را در نظر داری. هراسی از ابرها به خود راه نده و چهره روشن تو مانند ماه، بیپوشش بماند.
پس از این جمله آبها نرود جز بجوی مامن سرمست میکشم ز فراتش سبو سبو
هوش مصنوعی: بعد از این حرف، هیچ آبی جز در جوی ما نخواهد رفت. من با خوشحالی از آب فرات، سبو به سبو پر میکنم.
من و دلدار نازنین خوش و سرمست همچنینبه گلستان جان روان ز گلستان رنگ و بو
هوش مصنوعی: من و محبوب عزیزم به خوشحالی و شوق در کنار هم هستیم، مانند باغی پر از گل که زندگی و عطرش را به ما میبخشد.
نظری کن به چشم او به جمال و کرشم اونظری کن به خال او به حق صحبت ای عمو
هوش مصنوعی: به چشمان او و زیبایی و جاذبهاش نگاه کن، به خال او نیز توجه کن. قسم به صحبت تو ای عمو!
تو اگر در فرح نهای که حریف قدح نهایچه برد طفل از لبش چو بود مست لبلبو
هوش مصنوعی: اگر تو در شادی و خوشحالی نیستی، پس در واقع با دوستان خود نخواهی بود. چه فایدهای دارد که کودک از لبش چیزی بگیرد وقتی که مست و غرق در لذت است؟
چو شدی محرم فلک سبک ای یار بانمکبنگر ذره ذره را زده زیر بغل کدو
هوش مصنوعی: وقتی که به عالم بالا آشنا شدی، ای دوست زیبا، نگاه کن که چگونه هر ذرهای به زیر بغلت چسبیده است.
چو تف آفتاب زد ره ذرات بیعددبشکافید پرده شان نپذیرد دگر رفو
هوش مصنوعی: زمانی که تابش آفتاب بر ذرات بیشمار میتابد، پردههای آنها را میدراند و هیچ چیز نمیتواند دوباره آنها را پنهان کند.
به لبانت ز دست شد سر او باز مست شدزند او باز این زمان چو کبوتر بقوبقو
هوش مصنوعی: بر لبهای تو، سرش از دست رفت و دوباره سرمست شد. این بار مانند کبوتر، سرخوش و شاداب به دور خود میچرخد.
تو بخسپی و عشق و دل گذران بی ز غش و غلز ره خواب بر فلک خوش و سرمست دو به دو
هوش مصنوعی: تو به راحتی و بدون نیرنگ و فریب زندگی را میگذرانید، و در خواب و خیال عاشقانه به آسمان سرمست و شادابید.
بخورند از نخیل جان که ندیدهست انس و جانرطب و تمر نادری که نگنجد در این گلو
هوش مصنوعی: از نخل خرما بخورند که خود جان و دل نچشیدهاند، خرما و رطب نادری که در این گلو جا نمیشود.
که ابیت بمهجتی شرفا عند سیدیز طعام و شراب حق بخورم اندر آن غلو
هوش مصنوعی: اگر من به جانم حرمت و عزتی بیفزایم، نزد آقای خود دوست دارم که از غذای حقی و شراب در آن اوج و بلندی تناول کنم.
هله امشب به خانه رو که دل مست شد گروچو شود روز خوش بیا شنو این را تمام تو
هوش مصنوعی: به خانه بیا امشب که دل شاد و سرمست شده است. وقتی روز خوب بیاید، این را کامل بگو.
تو بگو باقی غزل که کند در همه عملکه توی عشق و عشق را نبود هیچ کس عدو
هوش مصنوعی: بگو چه کسی میتواند در عشق و رفتارهای مرتبط با آن، کسی را دشمن خود به حساب آورد، در حالی که عشق هیچگاه دشمنی ندارد و هیچکس نمیتواند به عشق آسیب برساند.
تو بگو کآب کوثری خوش و نوش و معطریهمه را سبز کن طری و ز پژمردگی بشو
هوش مصنوعی: تو بگو که آب کوثر، خوش طعم و معطر است و همه چیز را سرسبز و شاداب کرده و از پژمردگی رهایی میدهد.