غزل شمارهٔ ۲۴۴۶
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی یک شخصیت خاص و ویژه است که از دنیای مادی به دنیای معنوی پرواز کرده و با جسارت و شجاعت به سوی میادین میرود. شاعر به توصیف این شخص میپردازد که حتی ساکنان آسمان نیز به او توجه کرده و احترام میگذارند. او از مرزهای دنیای مادی فراتر رفته و در مسیر عشق و روحانیات گام برداشته است. عقل در مقابل او حیران و عشق در اثر وجود او آشفتگی دارد، زیرا او به انسانیترین شکل ممکن به سوی خدا و حقیقت راه یافته است.
ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختیمیخانهها برهم زدی تا سوی میدان تاختی
هوش مصنوعی: ای مرد بزرگوار و شجاع، تو که از عالم وجود عبور کردی و به حقایق عمیقتری دست یافتی، میخانهها و مجالس شراب را بهم زدی تا به میدان نبرد و افتخار بروی.
چون ساکنان آسمان خود گوش ما برتافتندتو سبلتان برتافتی هم سوی ایشان تاختی
هوش مصنوعی: وقتی که ساکنان آسمان از ما غافل شدند، تو به سمت آنها رفتی و خودت را به آنها نزدیک کردی.
ای تو نهاده یک قدم بگذشته از هر دو جهانآه پس کدامین عرصه بد تا تو بر اسبان تاختی
هوش مصنوعی: ای تو که یک قدم فراتر از دو جهان نهادهای، افسوس! کدام میدان باشد که تو بر اسبان تاختی؟
خود پردهها و قافیه وآنگه خراب عشق توتو پردهای نگذاشتی چون سوی انسان تاختی
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو به من حمله کرد، همهی حجابها و قافیهها از بین رفت و تو هیچ پردهای برای پنهان کردن خودت نداشتید.
عقل از تو بیعقلی شده عشق از تو هم حیران شدهمر جسم را خود اسم شد تو چونک بر جان تاختی
هوش مصنوعی: عقل از تو دیوانه و عشق از تو سرگردان شده است. تو با ورودت به جان انسان، بدن او را بیمعنی کردهای.