غزل شمارهٔ ۲۴۵۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج خود مینالد و به معشوقهاش میگوید که مبادا بر دل خسته و زخمی او سنگ بیاندازد. او از جفاهایی که به او شده شکایت میکند و ضمن بیان عشق و وابستگیاش، به تضاد وفا و جفا اشاره میکند و میگوید که بدون حضور معشوق زندگیاش معنایی ندارد. شاعر همچنین به غم و سوزی که در دل دارد اشاره میکند و از اینکه معشوقهاش او را ترک کرده، شاکی است. او در نهایت آرزو دارد که اگر به دوری میرود، بازگردد و خبری از هنرش به او برساند. شاعر به تضاد عشق و درد و همچنین سختیهای سفر و زندگی اشاره میکند و میگوید که بدون معشوق، حتی خبرها نیز برایش فرقی نمیکند.
سنگ مزن بر طرف کارگه شیشهگریزخم مزن بر جگر خستهٔ خستهجگری
هوش مصنوعی: به کسی که در حال تلاش و زحمت است، آسیب نرسانید و بر دردهای او نیفزایید. زندگی او پر از زخم و رنج است و نباید بر این دردها افزود.
بر دل من زن همه را ز آنک دریغ است و غبینزخم تو و سنگ تو بر سینه و جان دگری
هوش مصنوعی: زخم تو بر دل من اثر گذاشته و باعث درد و رنج شده است. حسرتام از این است که این درد فقط برای من نیست، بلکه بر دیگران نیز تاثیر میگذارد و به آنها آسیب میزند.
باز رهان جمله اسیران جفا را جز منتا به جفا هم نکنی در جز بنده نظری
هوش مصنوعی: پرندهها را از قید ظلم و بیمهری رها کن، زیرا فقط من هستم که میتوانم مانند تو به این ظلم ادامه دهم و به بندگان دیگر توجهی نکنم.
هم به وفا با تو خوشم هم به جفا با تو خوشمنی به وفا نی به جفا بیتو مبادم سفری
هوش مصنوعی: من هم در وفاداری به تو خوشحالم و هم در بیوفایی به تو. نه به وفاداری خوشم و نه به بیوفایی، اما بدون تو هرگز حاضر نیستم سفری را آغاز کنم.
چونک خیالت نبود آمده در چشم کسیچشم بزِ کشته بوَد تیره و خیرهنگری
هوش مصنوعی: چون خیال تو در ذهن کسی نیست، نگاه او مانند چشمی میشود که مرده باشد، تیره و گم گشته نگاه میکند.
پیش ز زندان جهان با تو بدم من همگیکاش بر این دامگهم هیچ نبودی گذری
هوش مصنوعی: در برابر مشکلات و سختیهای این دنیا، من با تو به خوبی میگذرانم. ای کاش هیچگاه فرصتی برای عبور از این لحظه و این وضعیت نداشته باشی.
چند بگفتم که خوشم هیچ سفر مینروماین سفر صعب نگر ره ز علی تا به ثری
هوش مصنوعی: من بارها گفتهام که از سفر خوشم نمیآید. بهخصوص این سفر سخت را، که مسیر آن از علی تا ثریا است.
لطف تو بفریفت مرا گفت برو هیچ مرمبدرقه باشد کرمم بر تو نباشد خطری
هوش مصنوعی: محبت و kindness تو من را به خود جلب کرده است و به من گفتهای که برو، هیچ کس مرا بدرقه نکند. نگران نباش، هیچ خطری برای تو به خاطر من وجود ندارد.
چون به غریبی بروی فرجه کنی پخته شویباز بیایی به وطن باخبری پرهنری
هوش مصنوعی: وقتی به غربت بروی و در آنجا تجربه کسب کنی، مانند کسی که پخته و بالغ شده، بار دیگر به وطن بازمیگردی و با دانشی غنی و مهارتهایی جدید خواهید بود.
گفتم: ای جان خبر، بیتو خبر را چه کنم؟بهر خبر خود که رود از تو مگر بیخبری؟
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای جان، بیخبری از تو را چطور تحمل کنم؟ به خاطر اینکه هر خبری که بیافتد، بدون تو برایم هیچ معنا ندارد.
چون ز کفت باده کشم بیخبر و مست و خوشمبیخطر و خوف کسی بیشر و شور بشری
هوش مصنوعی: وقتی که از دستم شراب بگیرم، بیخبر و شاداب هستم، بدون هیچ نگرانی و ترسی و شوری که مربوط به انسانها باشد.
گفت به گوشم سخنان چون سخن راهزنانبرد مرا شاه ز سر کرد مرا خیرهسری
هوش مصنوعی: یکی به من گفت که مثل دزدان صحبت میکند و با این حرفها من را تحت تاثیر قرار داد. من در این وضعیت گیج و متحیر شدم و به خودم آمدم که چطور این حرفها میتواند بر من تأثیر بگذارد.
قصه دراز است بلی آه ز مکر و دغلیگر ننماید کرمش این شب ما را سحری
هوش مصنوعی: داستان بسیار طولانی است و البته افسوس بر نقشهها و فریبهایی که اگر مهارت و هنر او به ما در این شب یاری نرساند، روز ما به صبحی روشن نمیرسد.