غزل شمارهٔ ۲۵۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده به گفتگوی خود با یک سلطان میپردازد که به نرمی از او میپرسد که چرا در حال عشق ورزی و شوق، بر سر حال و اقبال خود نیست. گوینده که خود را گرفتار در عشق میبیند، به مشکلات و محدودیتهای خود اشاره میکند و بیان میکند که مانند کسی که ناشنواست، نمیتواند به خوبی از احساساتش حرف بزند. سلطان با خنده به او پاسخ میدهد و از جانب دیگر به او میگوید که عشقش احمقانه و بیفکر است. در نهایت، گوینده متوجه میشود که باید از حقایق زندگی و عشق آگاه باشد و به جایی میرسد که میگوید اگر به حیلهها روی آورد، سرانجام به رسوایی خواهد رسید، زیرا عشق خالص و راستین نمیتواند از روشهای فریبنده بدست آید.
مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخنخاییعجب امسال ای عاشق بدان اقبالگه آیی
هوش مصنوعی: سلطان با لحنی نرم و دوستانه از من پرسید: "عاشق، امسال چه طور است که به این مقدار خوششانسی به تو دست داده است؟"
برای آنک واگوید؛ نمودم گوش کَرّانهکه یعنی: من گران گوشم! سخن را بازفرمایی؟
هوش مصنوعی: توجه کن که من به خوبی نمیتوانم بشنوم! آیا میتوانی دوباره صحبت کنی و توضیح بدهی؟
مگر کوری بود کان دم نسازد خویشتن را کرّکه تا باشدکه واگوید سخن آن کان زیبایی
هوش مصنوعی: آیا ممکن است فردی نابینا باشد که صدای خود را به زبان نمیآورد؟ به همین ترتیب، تنها در صورتی میتوان از زیبایی سخن گفت که وجود داشته باشد.
شهم دریافت بازی را، بخندید و بگفت این رابدان کس گو که او باشد چو تو بیعقل و هیهایی
هوش مصنوعی: شاه متوجه بازی شد و خندید و گفت: به کسی که مثل تو نادان و بیخبر است، این را بگو که او نیز چنین حالتی دارد.
یکی حمله دگر چون کرّ ببردم گوش و سر پیششبگفتا شید آوردی تو جز استیزه نفزایی
هوش مصنوعی: من یک بار دیگر حملهور شدم، مانند کرّ که با قدرت به جلو میرود. وقتی که سر و گوش پیش او بردم، گفت: «تو فقط به ستم و ظلم افسار نبندی و چیزی جز انتقاد و نکوهش به ارمغان نیاوردی.»
چو دعویِ کری کردم، جواب و عذر چون گویمهمه درهام شد بسته، بدان فرهنگ و بدرایی
هوش مصنوعی: وقتی که ادعای بزرگی کردم، حالا نمیدانم چگونه باید به عذر و توجیه بپردازم. وضعیت به گونهای است که هیچ راهی برای فرار از این ماجرا ندارم و مجبور هستم با این فرهنگ و روشهای نادرست روبرو شوم.
به دربانش نظر کردم که یک نکته درافکن توبپرسیدش ز نام من؛ بگفتا گیج و سودایی
هوش مصنوعی: به دربان نگاه کردم و از او خواستم که از نام من سوالی بپرسد؛ اما او در حالت گیجی و حیرت بود.
نظر کردم دگربارش که اندر کش به گفتارشکه شاگرد درِ اویی، چو او عیّار سیمایی
هوش مصنوعی: بار دیگر به سخنانش توجه کردم و متوجه شدم که تو همواره در برابر او هستی، مانند شاگردی که در پیش استاد خود قرار دارد، چون او چهرهای فریبنده و هوشمند دارد.
مرا چشمک زد آن دربان که تو او را نمیدانیکه حیلتگر به پیش او نبیند غیر رسوایی
هوش مصنوعی: چشمکی از آن نگهبان به من زد که تو او را نمیشناسی. او کسی است که چون به او نزدیک شوی، فقط رسوایی میآورد و فریبکار است.
مکن حیلت که آن حلوا گَهی در حلق تو آیدکه، جوشی بر سرِ آتش مثال دیگِ حلوایی
هوش مصنوعی: فریب نزن، زیرا همان چیزی که به نظر شیرین میرسد، ممکن است به طرز ناگهانی و غیرمنتظرهای به بلای سر تو تبدیل شود، مانند شیرهای که بر روی آتش میجوشد و ممکن است به دفتری برگردد.