غزل شمارهٔ ۲۵۱۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و فلسفی میپردازد. شاعر از محبوب خود دعوت میکند که برای لذت و شادی به ملاقات او بیاید و از زیباییهای عشق صحبت میکند. او از بازیهای عشق و تصورات نادرست درباره آن سخن میگوید و تأکید میکند که عشق باید در دل و روان انسان ساری و جاری باشد. شاعر به نقش عقل و بیعقلی در زندگی اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی فراتر از ظواهر و قضاوتهای سطحی است. در نهایت، او میگوید که عشق و زیبایی دارای قدرتی شگفتانگیز هستند که میتوانند حتی مردگان را نیز زنده کنند. شاعر از خداوند درخواست میکند تا او را از افکار منفی و نادرست دور کند و او را به مسیر روشنی هدایت کند.
رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالاییکه آمد نوبت عشرت زمان مجلس آرایی
هوش مصنوعی: عزیزم، بیخیال مسائل باش و این بار از روزهای خوب لذت ببر. وقت آن رسیده که به شادی و خوشی بپردازیم و مجلس را آراسته کنیم.
چه باشد جرم و سهو ما به پیش یرلغ لطفتکجا تردامنی ماند چو تو خورشید ما رایی
هوش مصنوعی: هر کجا که نادرستی و خطای ما وجود داشته باشد، در برابر محبت و مهربانی تو چه ارزشی دارد؟ وقتی که تو مانند خورشید هستی، دیگر کدام نرمش و نیکویی میتواند در کنار تو دوام بیاورد؟
درآ ای تاج و تخت ما برون انداز رخت مابسوزان هر چه میسوزی بفرما هر چه فرمایی
هوش مصنوعی: بیا و وارد شو، شکوه و عظمت ما را به نمایش بگذار و لباس ما را کنار بزن. هرچه را که میخواهی بسوزان و هر دستوری که داری، عمل کن.
اگر آتش زنی سوزی تو باغ عقل کلی راهزاران باغ برسازی ز بیعقلی و شیدایی
هوش مصنوعی: اگر به عقل کلی آسیب برسانی، به اندازهای که میتوانی باغهای زیبایی بسازی، فقط از نادانی و شیدایی تو بر میخیزد.
وگر رسوا شود عاشق به صد مکروه و صد تهمتاز این سویش بیالایی وزان سویش بیارایی
هوش مصنوعی: اگر عاشق مورد سرزنش و تهمتهای زیادی قرار بگیرد، تو باید با زیبایی و محبت او را حمایت کنی و از او دفاع کنی.
نه تو اجزای آبی را بدادی تابش جوهرنه تو اجزای خاکی را بدادی حله خضرایی
هوش مصنوعی: تو نه به بخشهای آبی زندگی درخشش و نوری بخشیدی و نه به عناصر خاکی رنگ و شکوهی از سبزی عطا کردی.
نه از اجزای یک آدم جهان پرآدمی کردینه آنی که مگس را تو بدادی فر عنقایی
هوش مصنوعی: نه تو به تنهایی توانستهای جهانی پر از آدمها بسازید و نه آنقدر بزرگ و مهم هستی که مگس را هم به اندازهی یک عنقا یا پرندهی بزرگ و افسانهای بدانی.
طبیبی دید کوری را نمودش داروی دیدهبگفتش سرمه ساز این را برای نور بینایی
هوش مصنوعی: یک پزشک، مردی نابینا را دید و دارویی برای او تجویز کرد. به او گفت که سرمهای درست کند تا بتواند نور و بینایی را به دست آورد.
بگفتش کور اگر آن را که من دیدم تو میدیدیدو چشم خویش میکندی و میگشتی تماشایی
هوش مصنوعی: اگر تو هم چیزی را که من دیدم، میدیدی، چشمانت را بهکار میبردی و به دنیای زیبایی که در آن هست، مینگریستی.
زهی لطفی که بر بستان و گورستان همیریزیزهی نوری که اندر چشم و در بیچشم میآیی
هوش مصنوعی: چه لطفی که تو هم بر بستان و هم بر گورستان میبارانی! چه نوری که هم در نگاهها و هم در بیچشمی جلوهات پیدا است!
اگر بر زندگان ریزی برون پرند از گردونوگر بر مردگان ریزی شود مرده مسیحایی
هوش مصنوعی: اگر بر زندگیها بریزد، از آسمان پرندگانی به زمین میآیند و اگر بر مردگان بریزد، آن مردگان زنده میشوند مانند مسیح.
غذای زاغ سازیدی ز سرگینی و مرداریچه داند زاغ کان طوطی چه دارد در شکرخایی
هوش مصنوعی: زاغ از چیزهای بیارزش و آلوده تغذیه میکند، در حالی که طوطی از شیرینیها و نعمتهای خوشمزه بهرهمند است. زاغ چه میداند که طوطی در دنیای شکرین و خوشمزه چه چیزهایی دارد؟
چه گفت آن زاغ بیهوده که سرگینش خورانیدینگهدار ای خدا ما را از آن گفتار و بدرایی
هوش مصنوعی: زاغ بیهودهای چه سخنانی میگوید که در واقع هیچ ارزشی ندارد. ای خدا، ما را از آنگونه حرفها و بحثهای بیمورد حفظ کن.
چه گفت آن طوطی اخضر که شکر دادیش درخوربه فضل خود زبان ما بدان گفتار بگشایی
هوش مصنوعی: طوطی سبز چه سخنی گفت که برای تو شیرین و دلنشین بود، با لطف خود زبان ما را به صحبت واگشوده است.
کیست آن زاغ سرگین چش کسی کو مبتلا گرددبه علمی غیر علم دین برای جاه دنیایی
هوش مصنوعی: کیست آن زاغی که به خاطر علم غیر از علم دین، دچار گناه میشود و برای کسب جاه و مقام دنیوی تلاش میکند؟
کیست آن طوطی و شکرضمیر منبع حکمتکه حق باشد زبان او چو احمد وقت گویایی
هوش مصنوعی: کیست آن طوطی با دل زیبا و پر از دانش که وقتی صحبت میکند، زبانش به حقایق و آموزههای حضرت احمد (پیامبر اسلام) مستند باشد؟
مرا در دل یکی دلبر همیگوید خمش بهترکه بس جانهای نازک را کند این گفت سودایی
هوش مصنوعی: در دل من، یک معشوق میگوید که بهتر است سکوت کنی، زیرا این سخن ممکن است آسیبهایی به جانهای لطیف بزند.