غزل شمارهٔ ۲۵۴۳
هوش مصنوعی: این شعر به دعوت از شاه خودکامه میپردازد تا بر تخت خود بنشیند و بر دل رندان تأثیر بگذارد. شاعر از او میخواهد که با سرکشی از آسمان و آتش و خونی که در دریا جاری است، به تماشای دنیای عشق و خوشی بیفتد. او به ضرورت دوری از بدنامی و توجه به محبوبان اشاره میکند و میگوید که عقل در چنین حالتی بیفایده است. در نهایت، به عشق شمسالدین و زیبایی جوانان اشاره میکند و از دل رندان و عاشقان میگوید. این شعر بازتابی از زندگی و احساسات انسانی در برابر قدرت و عشق است.
بیا ای شاه خودکامه نشین بر تخت خودکامیبیا بر قلب رندان زن که صاحب قرن ایامی
هوش مصنوعی: بیا ای پادشاه ستمگر، بر تخت خودخواهی خود بنشین. بیا و بر دلهای شوریده و شیدا ضربه بزن که تو صاحب و حاکم دوران هستی.
برآور دودها از دل به جز در خون مکن منزلفلک را از فلک بگسل که جان آتش اندامی
هوش مصنوعی: دودهایی که از دل برمیخیزند، جز در خون نباید جا بگیرند. ای فلک، آسمان را از آسمان جدا کن، زیرا جان من همچون آتش سوزان است.
در آن دریا که خون است آن ز خشک و تر برون است آنبیا بنما که چون است آن که حوت موج آشامی
هوش مصنوعی: در آن دریا که خون جاری است، همه چیز از خشکی و رطوبت خارج شده است. بیا و نشان بده که چگونه است آن کسی که در موج های این دریا غوطه ور شده است.
اشارت کن بدان سرده که رندانند اندر دهسبک رطل گران درده که تو ساقی آن جامی
هوش مصنوعی: به کسی اشاره کن که در میخانهها به سر میبرند و در آنجا آرامش مییابند. به او بگو که در ظرف سنگین و بزرگ، شراب بریزد، چرا که تو کسانی را میشناسی که آن را مینوشند.
قدح در کار شیران کن ز زرشان چشم سیران کنبه جامی عقل ویران کن که عقل آن جا بود خامی
هوش مصنوعی: شراب را در دست شیران بنوش و به تخت سیران نگاه کن، با جامی عقل را سرشار کن؛ زیرا آنجا که عقل برود، نادانی حاکم است.
بسوز از حسن ای خاقان تو نام و ننگ مشتاقانکه سرد آید ز عشاقان حذر کردن ز بدنامی
هوش مصنوعی: ای خاقان، زیبایی تو باعث میشود که آتش عشق در دل مشتاقان شعلهور شود. اینجا نام و ننگی که ممکن است بهدست آید اهمیتی ندارد، و باید از شهرت بد دوری کرد.
بدیدم عقل کل را من نهاده ذبح بر گردنبگفتم پیش این پرفن چو اسماعیل چون رامی
هوش مصنوعی: من عقل کامل را دیدم که خود را آماده قربانی کرده است. به او گفتم: ای کسی که هنرهای بسیاری داری، چگونه راضی به این حالت هستی؟
بگفت از عشق شمس الدین که تبریز است از او چون چینچو مه رویان نوآیین به گرد مجلس سامی
هوش مصنوعی: او از عشق شمسالدین تبریزی صحبت میکند و میگوید که مانند چین که در هم پیچیده است، چهرهی زیبای جوانان نوظهور در دور مجلس تابش دارد.