غزل شمارهٔ ۲۵۸۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به محبوب خود خطاب میکند و از او میخواهد که به کجا رفته است. او میپرسد که آیا محبوب در خانه پنهان شده یا به آسمان رفته است. شاعر میگوید که محبوب او از عهد و پیمان دل دور شده و همچون پرندهای که پرواز میکند، رفته است. او همچنین اشاره میکند که محبوب از میان مردم دور شده و تنها با نور خدا رفته است. در پایان، شاعر از جدایی و ننگی که در این خانه حس میکند، سخن میگوید و خود را شمعی در این خانه توصیف میکند که محبوبش از آنجا رفته است.
ای ساکن جان من آخر به کجا رفتیدر خانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی
هوش مصنوعی: ای کسی که جان من را مینوازی، به کجا رفتهای؟ آیا در خانه پنهان شدهای یا به سمت آسمان رفتهای؟
چون عهد دلم دیدی از عهد بگردیدیچون مرغ بپریدی ای دوست کجا رفتی
هوش مصنوعی: وقتی که دیدی دل من عهدش را شکسته، مانند پرندهای از آن دور شدی. ای دوست، کجا رفتی؟
در روح نظر کردی چون روح سفر کردیاز خلق حذر کردی وز خلق جدا رفتی
هوش مصنوعی: وقتی به عمق روح خود نگریستی و به سیر و سفر درونی پرداختی، از دنیا و مردم دور شدی و از آنها فاصله گرفتی.
رفتی تو بدین زودی تو باد صبا بودیمانندهٔ بوی گل با باد صبا رفتی
هوش مصنوعی: تو خیلی زود رفتی، مثل بوی گل که با وزش باد صبا ناپدید میشود.
نی باد صبا بودی نی مرغ هوا بودیاز نور خدا بودی در نور خدا رفتی
هوش مصنوعی: تو نه بادی که از سمت صبح بیایی و نه پرندهای که در آسمان پرواز کند، بلکه وجود تو از نور خداست و در همین نور خدا نیز به سوی او رفتهای.
ای خواجه این خانه چون شمع در این خانهوز ننگ چنین خانه بر سقف سما رفتی
هوش مصنوعی: ای آقا، این خانه مثل شمعی است که در این مکان میدرخشد، اما از ننگ و عیب این خانه، تو به آسمان رفتی.