غزل شمارهٔ ۲۵۹۴
هوش مصنوعی: غزل به بررسی مفاهیم مرگ، عشق و معنویت میپردازد. شاعر از مرگ و جاودانگی میگوید و از خواننده میخواهد که خوش باش و از گنج نور خدا در دلش بهرهمند شود. او به عشق و شادابی اشاره کرده و از کدورت و غم میپرسد که چرا باید با آنها همراستا باشیم. شاعر بر ضرورت رهایی از غم و هماهنگی با عشق و زیبایی تاکید میکند و به ماهیت آسمانی و فهم عمیق انسانها اشاره میکند. در نهایت، شاعر نام شمس تبریزی را میآورد و از پاکی و صفای او سخن میگوید.
از مرگ چه اندیشی چون جان بقا داریدر گور کجا گنجی چون نور خدا داری
هوش مصنوعی: نگران مرگ نباش، زیرا تو زندگی را ادامه میدهی. در گوری که به آن فکر میکنی، گنجی همچون نور خدا داری.
خوش باش کز آن گوهر عالم همه شد چون زرماننده آن دلبر بنما که کجا داری
هوش مصنوعی: خوش باش، زیرا از آن زیبایی که در دنیا وجود دارد، همه چیز مانند طلاست. آن دوست زیبا را نشان بده که کجا قرار دارد.
در عشق نشسته تن در عشرت تا گردنتو روی ترش با من ای خواجه چرا داری
هوش مصنوعی: در عشق، من به آرامش و لذت نشستهام، اما تو با چهرهی عبوس و ناراحتت، چرا اینگونه با من برخورد میکنی؟
در عالم بیرنگی مستی بود و شنگیشیخا تو چو دلتنگی با غم چه هواداری
هوش مصنوعی: در جهانی که رنگ و جلوهای ندارد، حالتی شاداب و سرمست وجود دارد. ای شیخ! وقتی تو به دلتنگی و غم دچار هستی، چه نیازی به هواداری و حمایت از دیگران احساس میکنی؟
چندین بمخور این غم تا چند نهی ماتمهمرنگ شو آخر هم گر بخشش ما داری
هوش مصنوعی: این غم را تا چه زمانی باید تحمل کنی؟ تا کی باید در اندوه بمانی؟ در نهایت، اگر بخشش ما را داری، در تلاش باش که کمی هم رنگ و شاداب شوی.
از تابش تو جانا جان گشت چنین دانابسم الله مولانا چون ساغرها داری
هوش مصنوعی: به خاطر نور وجود تو، عزیزم، اینگونه آگاه و روشن شدهام. خوب است که تو مانند جامهایی که پر از شراباند، از وجودت برای ما بهره میگذاری.
شمس الحق تبریزی چون صاف شکرریزیبا تیره نیامیزی چون بحر صفا داری
هوش مصنوعی: شمس الحق تبریزی مانند شکر خالص و زلال است که با هیچ چیز تیره و ناخالصی در هم نمیآمیزد. او همچون دریای آرام و پاک است.