غزل شمارهٔ ۲۶۲۵
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی اهمیت علم و هنر و تأثیر آنها در زندگی انسان میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگرچه ممکن است فردی از علم و هنر برخوردار باشد، اما اگر در کنار آن، آگاهی و بینش درست نداشته باشد، این موارد به هیچ دردی نخواهد خورد. او همچنین به عقبماندگی و خاموشی جامعه اشاره میکند و بر ارزش زمان و موقعیت تأکید مینماید. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که همه چیز در زندگی وابسته به زمان و آگاهی است و اگر فرد در زمان مناسب دست به عمل نزند، نمیتواند از فرصتها بهرهبرداری کند.
گر علم خرابات تو را همنفسستیاین علم و هنر پیش تو باد و هوسستی
هوش مصنوعی: اگر در خراباتی که میگردی، کسی مانند تو علم و دانش داشته باشد، پس این علم و هنر در مقابل تو و تمایلاتت هیچ ارزشی ندارد.
ور طایر غیبی به تو بر سایه فکندیسیمرغ جهان در نظر تو مگسستی
هوش مصنوعی: اگر پرندهای از عالم غیب بر تو سایه اندازد، در نظر تو همانند سیمرغ بزرگ جهان، به اندازه یک مگس کوچک خواهد بود.
گر کوکبه شاه حقیقت بنمودیاین کوس سلاطین بر تو چون جرسستی
هوش مصنوعی: اگر نشان حقیقی سلطنت را به نمایش میگذاشتی، این صداهای سلطنتی بر تو مانند زنگی مینواخت.
گر صبح سعادت به تو اقبال نمودیکی دامن و ریش تو به دست عسسستی
هوش مصنوعی: اگر روز خوشبختی به تو رو آورد، آیا نمیدانی که دامن و ریش تو در دست مأموران است؟
گر پیش روان بر تو عنایت فکنندیفکری که به پیش دل توست آن سپسستی
هوش مصنوعی: اگر روحها با محبت بر تو نظر افکنند، فکری که در دل توست، آن نیز بر تو آشکار خواهد شد.
معکوس شنو گر نبدی گوش دل تواز دفتر عشاق یکی حرف بسستی
هوش مصنوعی: اگر گوش دلت آماده نباشد و به خوبی توجه نکنی، ممکن است از کتاب عاشقان تنها یک کلمه هم به گوشت نرسد.
گوید همه مردند یکی بازنیامدبازآمده دیدی اگر آن گیج کسستی
هوش مصنوعی: میگوید همه مردهاند و هیچکس بازنگشته است، اما اگر به آن شخص گیج نگاه کنی، میبینی که او بازگشته است.
لرزان لهب جان تو از صرصر مرگ استلرزان نبدی گر ز بقا مقتبسستی
هوش مصنوعی: شعلههای وجود تو به خاطر سرمای مرگ میلرزد، اگر به جاودانگی وابسته بودی، هرگز چنین نلرزیدی.
همراه خسان گر نبدی طبع خسیستدر حلق تو این شربت فانی چو خسستی
هوش مصنوعی: اگر با بدخواهان همراه باشی، ذاتی خسیس خواهی داشت. مانند آن است که تمام لذتها و خوشیهای زندگیات هم چون گیاهی بیارزش از بین خواهد رفت.
طفل خرد تو به تبارک برسیدیدر مکتب شادی ز کجا در عبسستی
هوش مصنوعی: تو ای کودک کوچک، چگونه به سرزمین زیبایی و خوشحالی رسیدی، در حالی که در جاهای بیمزه و بیفایده پرورش یافتهای؟
خاموش که اینها همه موقوف به وقت استگر وقت بدی داعیه فریادرسستی
هوش مصنوعی: سکوت کن، زیرا همه اینها به زمان بستگی دارد. اگر زمان بد باشد، نمیتوان انتظار کمک داشت.