غزل شمارهٔ ۲۶۴۰
هوش مصنوعی: این شعر به ما هشدار میدهد که از آتش و مشکلات زندگی دوری کنیم و مراقب انتخابهای خود باشیم. شاعر به دوستی و وفاداری تأکید میکند و میگوید که زندگی باید با وفا و صداقت سپری شود تا در مشکلات گرفتار نشویم. او همچنین به این نکته اشاره میکند که اگر در بند عجز و ناتوانی بمانیم، به درد و رنج دچار خواهیم شد. در نهایت، شاعر تشویق میکند که با دیگران همراه شویم و شاد زندگی کنیم تا در پایان عمر به خوشی و آرامش برسیم.
مگریز ز آتش که چنین خام بمانیگر بجهی از این حلقه در آن دام بمانی
از آتش مگریز که همچنان خام بمانی؛ اگر از این حلقه بیرون شوی، در دام خواهی ماند.
مگریز ز یاران تو چو باران و مکش سرگر سر کشی سرگشته ایام بمانی
چون باران از دوستان مگریز و سرکشی نکن؛ اگر سرکشی کنی، سرگشته روزگار خواهی ماند.
با دوست وفا کن که وفا وام الست استترسم که بمیری و در این وام بمانی
با دوست وفا کن که وفا بدهی زمان بی آغاز است؛ میترسم بمیری و بدهکار بمانی.
بگرفت تو را تاسه و حال تو چنان استکز عجز تو در تاسه حمام بمانی
دچار دلهره شدهای و چنان حالی داری که از ناتوانی در طاس حمام گرفتار آمدهای (توان حرکت نداری). [1-به استناد لغتنامه دهخدا، واژه «طاس» عربی شدهٔ «تاس» به معنی «تشت» است. 2-در گرمابههای قدیمی، از «تاس» برای ریختن آب روی بدن استفاده میشد.]
میترسی از این سر که تو داری و از این خوکان سر تو به رنجوری سرسام بمانی
میترسی از این اندیشه و خویی که داری، دچار بیماری سرسام شوی.
با ما تو یکی کن سر زیرا سر وقت استتا همچو سران شاد سرانجام بمانی
با ما یکدل شو، زیرا زمان آن رسیده است تا سرانجام مانند بزرگان شاد بمانی.