غزل شمارهٔ ۲۶۳۹
هوش مصنوعی: این شعر دعوت به زنده بودن و لذت بردن از زندگی است. شاعر از طرفی به سپیدهدم و جوانی اشاره میکند و از طرف دیگر به گذر زمان و زودگذری عمر میپردازد. او به محبوب خود اشاره میکند و میخواهد که از لحظات زیبا بهرهبرداری کنند. شاعر همچنین به ارزشهای درونی و گنجینههای پنهان در وجود انسان اشاره میکند و میتوان گفت که باید از خود و زندگیمان مراقبت کنیم. در نهایت، به اهمیت شادی و عدم نگران بودن از مرگ و پایان زندگی میپردازد.
برخیز که صبح است و صبوح است و سکاریبگشای کنار آمد آن یار کناری
هوش مصنوعی: بیدار شو که صبح شده و وقت خوشحالی و نوشیدن است. محبوب من که در کنارت بود، حالا نزدیک شده است.
برخیز بیا دبدبه عمر ابد بینرستند و گذشتند ز دمهای شماری
هوش مصنوعی: برخیز و نگاهی به عظمت زندگی بکن، که عدهای از انسانها از زمانهای گذشته به سرعت عبور کردهاند و رفتهاند.
آن رفت که اقبال بخارید سر ماای دل سر اقبال از این بار تو خاری
هوش مصنوعی: آنکه خوشبختی و شانس به سراغش آمد، از میان ما رفت. ای دل، شانس تو هم از این بار سنگین و دردناک دور شده است.
گنجی تو عجب نیست که در توده خاکیماهی تو عجب نیست که در گرد و غباری
هوش مصنوعی: تو گنجی هستی که در میان خاک پنهان شدهای، و شگفتی نیست اگر در میان غبار و آلودگیها نیز نوری از وجودت تابید.
اندر حرم کعبه اقبال خرامیداز بادیه ایمن شده وز ناز مکاری
هوش مصنوعی: در خانه کعبه، خوشبختی بهسرعت و با آرامش گام برمیدارد، چون از بیابانهای خطرناک به مکان امنی رسیده است و از زیبایی و ناز خود به نمایش میگذارد.
گردان شده بین چرخ که صد ماه در او هستجز تابش یک روزه تو ای چرخ چه داری
هوش مصنوعی: آسمان در گردش است و در آن ستارهها و ماههای زیادی وجود دارد، اما ای آسمان، تو چه چیزی داری جز نور یک روزهات؟
آن ساغر جان که ملک الموت اجل شدنی شورش دل آرد و نی رنج خماری
هوش مصنوعی: چشیدن این جام جان، از آنجا که فرشته مرگ را به سراغ خود میآورد، نه دردی از دل ایجاد میکند و نه احساس خستگی و خماری به همراه دارد.
بس کن که اگر جان بخورد صورت ما راصد عذر بخواهد لبش از خوب عذاری
هوش مصنوعی: بس کن، چون اگر جان من هم به چهرهی ما نگاه کند، لبهایش به خاطر زیباییاش به هزار عذر خواهی خواهند پرداخت.