غزل شمارهٔ ۲۶۴۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف و ستایش عشق و محبت میپردازد و از محبوب میخواهد که هرگز آرامش و آرامش را ترک نکند. او با استفاده از تشبیهات مختلف، تلاش میکند اهمیت بیداری و تلاش برای کمک به محتاجان و تداوم عشق را به تصویر بکشد. شاعر به محبوبی اشاره میکند که نور شبزدگی را به خود میگیرد و باید از خواب آسوده بر خیزد تا به کمکی دیگران بشتابد. به طور کلی، شعر بر اهمیت فداکاری، بیداری و وفاداری در عشق تأکید میکند.
چه باشد گر چو عقل و جان نخسبیبرآری کار محتاجان نخسبی
هوش مصنوعی: اگر تو مانند عقل و جان در کار دیگران بیتوجه نباشی و خواب آلود نباشی، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
تو نور خاطر این شب روانیبرای خاطر ایشان نخسبی
هوش مصنوعی: تو روشنیبخش این شب هستی و برای خاطر آنها آرام نمیگیری.
شبی بر گرد محبوسان گردونبگردی ای مه تابان نخسبی
هوش مصنوعی: ای ماه روشن، شب را بر دور زندانیان آسمان بگردی و آرام نگیری.
جهان کشتی و تو نوح زمانینگاهش داری از طوفان نخسبی
هوش مصنوعی: جهان مانند یک کشتی است و تو به مانند نوح، باید مراقبت کنی تا این کشتی در طوفان نلرزید و آسیب نبیند.
شب قدری که دادی وعده آن روزدراندیشی از آن پیمان نخسبی
هوش مصنوعی: در شبی که وعدهاش را دادهای، باید به یاد آن روزهایی باشی که از آن وعده نمیتوانی غافل شوی.
مخسب ای جان که خفتن آن نداردچه باشد چون تو داری آن نخسبی
هوش مصنوعی: ای جان، چرا خواب میروی؟ خوابیدن برای تو معنا ندارد، وقتی که تو آن خواب را نمیخواهی.
توی شه پیل و پیش آهنگ پیلانچو کردی یاد هندستان نخسبی
هوش مصنوعی: وقتی که با پیلان و آهنگ آنها در هندستان آشنا شدی، دیگر آرام نخواهی گرفت.
تو نپسندی ز داد و رحمت خویشکه بستان را کنی زندان نخسبی
هوش مصنوعی: تو از رحمت و انصاف خود نپسندی که بستان را به زندان تبدیل کنی و در آن آسوده نمانی.
اگر خسبی نخسبد جز که چشمتتوی آن نور جاویدان نخسبی
هوش مصنوعی: اگر بخوابی، جز به آن نوری که از چشمان تو ساطع میشود، نخواهی خوابید.
خمش کردم نگویم تا تو گوییسخن گویان سخن گویان نخسبی
هوش مصنوعی: من سکوت کردهام تا تو حرف بزنی، زیرا سخنرانان در خواب هستند و نمیتوانند صحبت کنند.
چو روی شمس تبریزی بدیدیسزد کز عشق آن سلطان نخسبی
هوش مصنوعی: وقتی چهره شمس تبریزی را دیدی، شایسته است که از عشق آن پادشاه بیخواب بمانی.