غزل شمارهٔ ۲۶۶۰
هوش مصنوعی: این شعر به احساس اندوه و ناامیدی اشاره دارد که شاعر به دلیل دوری محبوبش تجربه میکند. شاعر از محبوب میپرسد که چرا به انزوا و غم پناه برده و از عشق جدا شده است. او به یاد میآورد که چگونه برای محبوبش کارها کرده و زمین را برای راحتی او آماده کرده است. شاعر به احساسات عمیق و زخمهایی که از جدایی به دست آورده اشاره کرده و در نهایت از محبوب میخواهد که بیدار شود و از حالت مستی و غم بیرون بیاید. شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و درد جدایی را بیان میکند.
چرا ز اندیشهای بیچاره گشتی؟فرورفتی به خود غمخواره گشتی؟
هوش مصنوعی: چرا به خاطر یک فکر ناچیز نگران و پریشان شدهای؟ آیا در خودت غرق شدهای و غمگین شدهای؟
تو را من پاره پاره جمع کردمچرا از وسوسه صدپاره گشتی؟
هوش مصنوعی: من تو را با عشق و محبت وحدت بخشیدهام، پس چرا به خاطر وسوسهها و مشکلات به چند بخش تبدیل شدی؟
ز دارالملک عشقم رخت بردیدر این غربت چنین آواره گشتی
هوش مصنوعی: عزیزم، از سرزمین عشق به دور افتادی و در این بی خانمانی به این حال و روز افتادهای.
زمین را بهر تو گهواره کردمفسرده تخته گهواره گشتی
هوش مصنوعی: زمین را برای تو مانند گهوارهای نرم و آرام کردم، اما تو به سرما و خشکی یک تخته گهواره تبدیل شدی.
روان کردم ز سنگت آب حیوانبه سوی خشک رفتی خاره گشتی
هوش مصنوعی: آب حیات را از سنگ تو گرفتم، اما تو به سمت خشکی رفتی و بیارزش شدی.
توی فرزند جان کار تو عشق استچرا رفتی تو و هرکاره گشتی؟
هوش مصنوعی: عشق تو در زندگی فرزندم وجود دارد. چرا رفتی و در همه چیز سررشته پیدا کردی؟
از آن خانه که تو صد زخم خوردیبه گرد آن در و درساره گشتی
هوش مصنوعی: تو از خانهای که دچار زخمهای زیادی شدی، دور و اطراف آن را گشتی و با آن دیوارها و درهایش آشنا شدی.
در آن خانه که صد حلوا چشیدینگشتی مطمئن اماره گشتی
هوش مصنوعی: در آن خانهای که با طعم شیرین حلوا آشنا شدی، هرگز به یقین نرسیدی و فقط ظاهری را دیدی.
خمش کن گفت هشیاریت آردنه مست غمزهٔ خماره گشتی
هوش مصنوعی: سکوت کن، زیرا بیداری و آگاهی تو را از حالت مستی دور میکند و باعث میشود که در دام زیبایی فریبنده نیفتی.