غزل شمارهٔ ۲۶۸۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر است. شاعر معشوق خود را به گل و درختی زیبا تشبیه میکند و از او میخواهد که به درد فراقش گوش دهد. او در بیان حالش میگوید که در دوری معشوق، رنج میکشد و احساس فقر عاطفی دارد. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میپرسد که اگر از او بپرسند حالش چگونه است، آیا زیباییاش کم میشود؟ در ادامه، شاعر به عشق و شوقش میپردازد و از معشوق میخواهد که به او نزدیکتر شود. در نهایت، او عشق را داروی دردهایش میداند و به معشوق اشاره میکند که او تنها کسی است که میتواند به او کمک کند.
نگارا تو گلی یا جمله قندیکه چون بینی مرا چون گل بخندی
هوش مصنوعی: ای معشوق، تو همچون گلی زیبا یا شیرینی دلپذیری هستی که وقتی مرا میبینی، لبخند میزنی همچون گل.
نگارا تو به بستان آن درختیکه چون دیدم تو را بیخم بکندی
هوش مصنوعی: ای معشوق، تو در باغ همچون درختی هستی که وقتی تو را دیدم، ترسیدم و از ریشه کنده شدم.
چه کم گردد ز حسنت گر بپرسیکه چونی در فراقم دردمندی
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسی که در دوریات چگونه هستم، چهقدر زیباییات کم خواهد شد. من در فراق تو دچار درد و رنج هستم.
من آنم کز فراقت مستمندمتو آنی که هلاک مستمندی
هوش مصنوعی: من کسی هستم که به خاطر جداییات دچار گرفتاری و بیپناهی شدهام و تو کسی هستی که باعث ویرانی من در این وضعیت شدهای.
در این مطبخ هزاران جان به خرج استببین تو ای دل مسکین که چندی
هوش مصنوعی: در این آشپزخانه، جانهای زیادی در حال خرج شدن است. تو ای دل بیچاره، ببین که تا چه زمانی این وضعیت ادامه دارد.
چو حلقه بر درت سر میزنم منچه چاره چون تو بر بام بلندی
هوش مصنوعی: وقتی به در خانهات میزنم مثل حلقهای به دور آن، چارهای ندارم چون تو در بالاترین نقطه قرار داری.
بیا ای زلف چوگان حکم داریکه چون گویم در این میدان فکندی
هوش مصنوعی: بیا ای زلف تو که همچون تیری در میدان عشق میچرخد، وقتی که در این میدان صحبت میکنم، تو مرا به خواب میافکنی.
سپند از بهر آن باشد که سوزددلا می سوز دلبر را سپندی
هوش مصنوعی: عطر سپند برای این است که دلها را میسوزاند؛ آتش عشق نیز دل عاشق را میسوزاند.
بیا ای جام عشق شمس تبریزکه درد کهنه را تو سودمندی
هوش مصنوعی: بیا ای جام عشق شمس تبریز، که تو برای من دردی کهنه را التیام میبخشی.