غزل شمارهٔ ۲۶۸۵
هوش مصنوعی: غزل به موضوع عشق و مستی اشاره دارد، با بیان احساسات شدید و پیچیده شاعر نسبت به معشوق. شاعر از ساقی (نماد عشق و شراب) یاد میکند که او را دوباره به خود جذب کرده و توبهها را میشکند. او از زیبایی معشوق سخن میگوید و به گلابی و گلها تشبیه میکند. در ادامه، شاعر به حسرت و اشتیاقی که به معشوق دارد اشاره میکند و نگرانیاش از فقدان جمال او را بیان میکند. در انتها، شاعر به ناپایداری دنیا و ناامیدی اشاره کرده و پیوندش به معشوق را قویتر میکند. این شعر نماد عشق، درد و شادیهای درونی انسان است.
دگرباره شه ساقی رسیدیمرا در حلقه مستان کشیدی
هوش مصنوعی: دوباره ای ساقی، تو به سراغ من آمدی و مرا به جمع مستها بردی.
دگرباره شکستی توبهها رابه جامی پردهها را بردریدی
هوش مصنوعی: بار دیگر عهد خود را شکستی و با نوشیدن جام، حجابها را پاره کردی.
دگربار ای خیال فتنه انگیزچو می بر مغز مستان بردویدی
هوش مصنوعی: بار دیگر ای خیال جذاب و فریبنده، همچون می که مغز مستیها را به خود میکشاند.
بیا ای آهو از نافت پدید استکه از نسرین و نیلوفر چریدی
هوش مصنوعی: بیا ای آهو، از راهی که میروی، نشان تو پیداست؛ چون از گلهای نسرین و نیلوفر خوردهای.
همه صحرا گل است و ارغوان استبدان یک دم که در صحرا دمیدی
هوش مصنوعی: در یک لحظه، تمام صحرا پر از گل و زیبایی است، به طوری که نفسی که در آن دمیده میشود، همهچیز را زیباتر میکند.
مکن ای آسمان ناموس کم کنکه از سودای ماه من خمیدی
هوش مصنوعی: ای آسمان، دیگر به یاد محبوبم نپرداز و احساسات مرا آشفته نکن، که این افکار باعث شده تو هم دچار تغییر و خمیدگی شوی.
بگو ای جان وگر نی من بگویمکه از شرم جمالش ناپدیدی
هوش مصنوعی: ای جان، اگر تو نگوئی، من به تو میگویم که زیباییاش به قدری خیرهکننده است که من از شرم او پنهان شدهام.
بگویم ای بهشت این دم به گوشتکه بیاو بستهای و بیکلیدی
هوش مصنوعی: بگویم ای بهشت، حالا که دارم با تو صحبت میکنم، تو در واقع بدون او قفل شدهای و کلید ورود به تو را هم نداری.
چو خاتونان مصری ای شفق توچو دیدی یوسفم را کف بریدی
هوش مصنوعی: وقتی تو، ای شفق، یوسف مرا دیدی، همانند زنهای مصری، دست در جیب کردی و بیاختیار شوکتی را از خود نشان دادی.
بدیدم دوش کبریتی به دستتیقین کردم که دیکی میپزیدی
هوش مصنوعی: دیشب دیدم که تو در دستت شمعی داری و با آن مشغول پختن دیگی هستی، که باعث شد به یقین برسم که در حال آماده کردن غذایی هستی.
تو هم ای دل در آن مطبخ که او بودپس دیوار چیزی میشنیدی
هوش مصنوعی: ای دل، تو هم در آن آشپزخانه که او بود، چیزهایی را از پشت دیوار میشنیدی.
نه عیدی که دو بار آید به سالیبه رغم عید هر روزی تو عیدی
هوش مصنوعی: عید تنها یک بار در سال میآید، اما تو به گونهای هستی که هر روز برای من مانند عید میباشی.
خداوندا به قدرت بینظیریکه حسنی لانظیری برتنیدی
هوش مصنوعی: خدایا، به قدرت بینظیر تو که زیبایی فوقالعادهای در وجود تو نهفته است.
چنین نوری دهی اشکمبهای راجنینی را گزافه کی گزیدی
هوش مصنوعی: این اشک، نوری ویژهای دارد که نمیتوان به سادگی از آن گذشت.
بگو ای گل که این لطف از که دارینه خار خشک بودی میخلیدی
هوش مصنوعی: بگو ای گل، این زیبایی و محبت از کجا به دست آوردهای؟ تو که تنها میتوانستی مانند یک خار خشک باشی.
تو هم ای چشم جنس خاک بودیبگفتی من چه بینم ؟هم بدیدی
هوش مصنوعی: ای چشم، تو هم از خاک ساخته شدهای و میگویی من چه میبینم، در حالی که خودت هم میبینی.
تو هم ای پای ،برجا مانده بودیدوانیدت دواننده دویدی
هوش مصنوعی: تو هم که استقامت نشان دادهای، اگر میدویدی، دوانده هم به دنبالت میدوید.
دم عیسی و علمش را عدویعجب ای خر بدین دعوت رسیدی
هوش مصنوعی: در اینجا به اشاره به تأثیر و قدرت شخصیتهای بزرگ، به ویژه عیسی و علم او، به افرادی که از درک این عظمت ناتوانند، میپردازد. به نوعی انتقاد از کسانی است که به ظاهر دعوت یا دعوت دیگران را درک نمیکنند و به سادگی از کنار آن میگذرند. به عبارتی، این مضمون نشاندهنده درک نادرست و سطحی برخی افراد نسبت به ارزشهای واقعی و آموزههای معنوی است.
چو مال این علم ماند مرده ریگتنه تو مانی نه علمی که گزیدی
هوش مصنوعی: اگر به علم و دانش به شیوهای غیر اصولی و نادرست نزدیک شوی، نه تو باقی میمانی و نه آن علمی که انتخاب کردهای، بلکه مثل خاکی بیارزش خواهی شد.
جهان پیر را گفتم جوان شوببین بخت جوان تا کی قدیدی
هوش مصنوعی: به جهان پیر گفتم که جوان شو و ببین که خوشبختی جوانی تا کی ادامه مییابد.
بیا امید بین که نیک نبوددر این امید بیحد ناامیدی
هوش مصنوعی: بیایید نگاهی به امید داشته باشیم، چرا که در این امید بیپایان، ناامیدی وجود ندارد.
بدو پیوندم از گفتن ببرمنبرم زان شهی که تو بریدی
هوش مصنوعی: من از گفتن آنچه به تو مربوط میشود، دست میشویم و نمیتوانم از آن پادشاه که تو را قطع رابطه کردهام، عبور کنم.