غزل شمارهٔ ۲۷۳۷
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف یک مجلس و حال مخاطب در آن میپردازد. شاعر به مخاطب میگوید که در این مجلس مانند چراغ قوی و پرنور است، اما با آبی که در آن چراغ است، خراب میشود. او همچنین به صورت استعاری به خورشید اشاره میکند و از مخاطب میخواهد که مانند سحابی از وسط مجلس خارج نشود. شاعر با کنایه به این نکته میپردازد که شهرت و مقام او از درک معانی عمیق فراتر است و او باید از زهد و جهل دوری کند. در نهایت، توصیه میکند که او باید بیدار شود و از خواب غفلت بیرون بیاید و به سفر روحانی بپردازد.
مجلس چو چراغ و تو چو آبیوز آب چراغ را خرابی
هوش مصنوعی: مجلس مانند چراغی است که روشنی میبخشد و تو مانند آبی هستی که با وجود آن چراغ را خاموش میکند و سبب برهم خوردن نور آن میگردد.
خورشید بتافتهست بر جمعرو تو ز میان که چون سحابی
هوش مصنوعی: خورشید درخشان است و بر جمعی از انسانها تابیده است. تو در میانه این جمع قرار داری، مانند ابرهایی که در آسمان هستند.
بر خوان منشین که نیک خامیکو بوی کباب اگر کبابی
هوش مصنوعی: بر سر سفره ننشین، زیرا که بدخواهی در کمین است، چنانکه اگر بوی کبابی به مشام برسد، ممکن است در آنجا خبر از کبابی وجود داشته باشد.
در پیش شدی که حاجبم منوالله که نه حاجبی حجابی
هوش مصنوعی: من در حضور تو قرار گرفتهام، اما به جان خود قسم که من فقط یک نگهبان نیستم، بلکه بین ما هیچ مانع و حجاب دیگری وجود ندارد.
چون حاجب باب را نشانهاستدانند تو را که از چه بابی
هوش مصنوعی: چون درِ مهمانی نشانههایی دارد، مردم میدانند که تو از چه در وارد میشوی.
گشتی تو سوار اسب چوبیناز جهل به حمله میشتابی
هوش مصنوعی: تو با سوار شدن بر اسب چوبی و نادانی، در حال حمله و پیشروی هستی.
یا عشق گزین که هر سه نقد استیا زهد چو طالب ثوابی
هوش مصنوعی: ای عشق، انتخاب کن که هر سه چیز ارزشمند است، یا زهد و پرهیزگاری که طالب پاداشی.
با بیداران نشین و برخیزکاین قافله رفت تو به خوابی
هوش مصنوعی: با افرادی که بیدار و هوشیار هستند، همنشینی کن و بیدار شو، چون این گروه در حال حرکت و پیشرفتاند، اما تو به خواب رفتهای.
از شمس الدین رسی به منزلو اندر تبریز راه یابی
هوش مصنوعی: به شمس الدین میرسی و در تبریز به راحتی میتوانی راه را پیدا کنی.