غزل شمارهٔ ۲۷۵۱
این شعر به بیان حال و عواطف عاشقانه پرداخته و از عمق عشق و دردهای آن سخن میگوید. شاعر از عشق به عنوان گوهر و آتش یاد میکند و میپرسد که این احساسات از کجا سرچشمه میگیرند. او به دل اشاره میکند که نمیتواند بیعاطفه و سرد باشد و آنگاه از سوختن جان و دل در آتش عشق میگوید. در نهایت، شاعر با اشاره به آیه ۱۶ سوره قصص جایی که حضرت موسی میگوید: «ظلمت نفسی» یعنی به خودم ظلم کردم، اظهار پشیمانی و توبه میکند.
از قصه حال ما نپرسیوز کشتن عاشقان نترسی
هوش مصنوعی: از حال و روز ما نپرس و نگران کشته شدن عاشقان نباش.
ای گوهر عشق از چه بحریوی آتش عشق از چه درسی
هوش مصنوعی: ای جواهر عشق، از کدام دریا آمدهای و ای شعله عشق، از کدام درس آموختهای؟
آنجا که توی کی راه یابدزان جانب چرخ و عرش و کرسی
هوش مصنوعی: در جایی که تو راه پیدا میکنی، آن طرف چرخ، عرش و تخت قدرت وجود دارد.
ای دل تو دلی نه دیگ آهناز آتش عشق چند تفسی
هوش مصنوعی: ای دل، تو مانند دیگ آهن نیستی که فقط از حرارت عشق آسیب ببیند و به تدریج ذوب شود. پس نگران نباش و از عشق نترس؛ عشق تو را قویتر و پایدارتر میکند.
جان و دل و نفس هر سه سوزیدتا کی گویم ظلمت نفسی
جان و دل و نفس من همه را در آتش بسوزانید، تا چه زمانی باید بگویم که به خودم ظلم کردم؟