غزل شمارهٔ ۲۷۸۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و شگفتی آتشینا (شمس تبریزی) اشاره میکند و از او میپرسد که این نور و استقامت را از کجا آورده است. او میگوید که مشرق و مغرب مانند ابر از یکدیگر میسوزند و شمس همچون خورشیدی از نور خدا آمده است. شاعر تأکید میکند که کسی نباید از خیرهگان (یعنی افرادی که در جستجوی حقیقت هستند) بپرسد که چگونه به این مرحله رسیدهاند، چرا که او شعلههای کبریایی (عظمت و جلال) را به آنان هدیه داده است.
همچنین اشاره میکند که احمق است کسی که بعد از دیدن چنین دریای جوشان از بقا، جان خود را از دست بدهد. او به تأثیر قضا و قدر بر عاشقان اشاره کرده و میگوید که عاشقان از آنها هیچ هراسی ندارند. شاعر در نهایت به شمس تبریزی میگوید که با وجود جفاهایش، در دل خود وفاهایی را پیدا کرده و او را میستاید. این شعر به نوعی بیانگر عشق و شگفتی از وجودی است که توانسته روح و جان دیگری را زنده کند.
آتشینا آب حیوان از کجا آوردهایدانم این باری که الحق جان فزا آوردهای
هوش مصنوعی: به تو میگویم که نمیدانم این محبت و زیبایی که به من دادهای از کجا آمده است، اما میدانم که واقعاً جانبخش و زندگیافزا است.
مشرق و مغرب بدرد همچو ابر از یک دگرچون چنین خورشید از نور خدا آوردهای
هوش مصنوعی: شرق و غرب مانند ابرها به هم وابستهاند، زیرا خورشید که نورش از خداست، بر هر دو میتابد و آنها را به هم نزدیک میکند.
خیره گان روی خود را از ره و منزل مپرسچون بر ایشان شعلههای کبریا آوردهای
هوش مصنوعی: افراد با چهرههای خیره را از مسیر و مقصدشان نپرس، زیرا تو آتش بزرگی را به سوی آنها آوردهای.
احمقی باشد اگر جانی بمیرد بعد از اینچون چنین دریای جوشان از بقا آوردهای
هوش مصنوعی: اگر کسی بعد از این همه تلاش و کوشش برای زندگی و بقا، جانش را از دست بدهد، واقعا احمق است.
از قضا و از قدر مر عاشقان را خوف نیستچون قدر را مست گشته با قضا آوردهای
هوش مصنوعی: به طور تصادفی و با تقدیر، عاشقان نگران نیستند؛ زیرا تقدیر تحت تأثیر قرار گرفته و با قضا در هم آمیخته شده است.
مینگنجد جان ما در پوست از شادی توکاین جمال جان فزا از بهر ما آوردهای
هوش مصنوعی: دل ما از خوشحالی تو گنجایش ندارد و در این بدن نمیگنجد، زیرا تو این زیبایی را برای ما به ارمغان آوردهای که جانافزا است.
شمس تبریزی جفا کردی و دانم این قدرکز میان هر جفایی صد وفا آوردهای
هوش مصنوعی: شمس تبریزی، تو به من آسیب رساندی و میدانم که از دل هر آسیب، صدوفا و محبت بیرون آوردهای.