غزل شمارهٔ ۲۸۰۳
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به مفهوم عشق و دیوانگی میپردازد. شاعر به توصیف حالاتی میپردازد که عقل و دیوانگی در هم آمیختهاند. او به تشنگی و آتش عشق اشاره کرده و میگوید که در این حال دیوانهوار، عقل با کلید آتشین خود نتوانسته درک کند. او همچنین به تاثیر شمس تبریزی در این دیوانگی اشاره میکند و تأکید میکند که دوستان و یارانش نیز تحت تأثیر این حال قرار گرفتهاند. در نهایت، محتوای شعر به نمایش جاذبهای عمیق و رازآلود از عشق و دیوانگی میپردازد.
ساقیا شد عقلها هم خانه دیوانگیکرده مالامال خون پیمانه دیوانگی
هوش مصنوعی: ای ساقی، آنگونه که عقلها دیوانه شدهاند، گویی همه در یک جا جمع شدهاند. پیالههای دیوانگی پر از خون است.
صد هزاران خانه هستی به آتش درزدهتشنگان مرد و زن مردانه دیوانگی
هوش مصنوعی: صدها هزار خانه وجود دارد که در آتش سوخته و تشنگان، هم مرد و هم زن، به شکل شجاعانهای دیوانگی را تجربه کردهاند.
ما دوسر چون شانهایم ایرا همیزیبد به عشقدر سر زنجیر زلفش شانه دیوانگی
ما دو سر داریم همچون یک شانه زیرا که زنجیر زلف او به شانه دیوانگی ما میزیبد و شایسته است. (شانههای چوبی قدیمی در دو سو دندانه داشتهاند)
در چنین شمعی نمیبینی که از سلطان عشقدم به دم در میرسد پروانه دیوانگی
هوش مصنوعی: در این شمع، نمیتوانی ببینی که هر لحظه پروانهی دیوانگی از عشق به سوی آن میآید.
پنبه در گوشند جان و دل ز افسانه دو کونتا شنیدند از خرد افسانه دیوانگی
جان و دل چون به داستان دیوانگی و حیرت عشق آشنا شدند، دیگر از دو جهان هیچ نمیشنوند.
کفشهای آهنین جان پاره کرد اندر رهشچون در او آتش بزد جانانه دیوانگی
جان، کفشهای سخت و محکم را در راه او پاره کرد و دیوانهوار رفت، از آنروز که آتش عشق در دلش شعلهور شد.
عقل آمد با کلید آتشین آن جا ولیکجز کلید او نبد دندانه دیوانگی
عقل نیز با کلیدی آتشین برای طلب آمد، اما کلید او هیچ دندانهای از دیوانگی نداشت.
چونک عقل از شمس تبریزی به حیرت درفتادتا شده یاران و ما دیوانه دیوانگی
وقتی که عقل از شخصیت شمس تبریزی شگفتزده و حیران شد، دوستان و همراهانش به دیوانگی و جنون افتادند و ما نیز عاشق این جنون شدیم.