غزل شمارهٔ ۲۸۲۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به موضوع عشق و جدایی میپردازد. او به معشوق خود اشاره میکند که وقتی به شهر او رسید، او از او فاصله گرفت و اگرچه در جدایی نیز او را ترک میکند، زیبایی و لطف معشوق باعث آرامش جان او میشود. شاعر با بیان اینکه معشوق میتواند با محبت یا خشم برخورد کند، به قدرت و تأثیر او بر دیگران اشاره میکند. در ادامه، شاعر از تأثیر معشوق بر روح و جان انسانها سخن میگوید و اینکه او میتواند سختیها را برطرف کرده و شکوفایی ایجاد کند. در آخر، شاعر به امید و اعتماد به خداوند اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که خداوند همواره راه حلها را فراهم میآورد و در مشکلات کلید گشایش است.
چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدیچو ز شهر تو برفتم به وداعیم ندیدی
هوش مصنوعی: وقتی به شهر تو رسیدم، تو از من دوری کردی و به من توجه نکردی، اما وقتی که از شهر تو میرفتم، هیچکدام از خداحافظی من را ندیدی.
تو اگر لطف گزینی و اگر بر سر کینیهمه آسایش جانی همه آرایش عیدی
هوش مصنوعی: اگر تو محبت کنی و یا اگر بر من خشمگین باشی، در هر صورت همه آرامش و زیبایی زندگی به تو بستگی دارد.
سبب غیرت توست آنک نهانی و اگر نیهمه خورشید عیانی که ز هر ذره پدیدی
هوش مصنوعی: غیرت تو ناشی از این است که پنهانی و مخفی هستی، و اگر نه، تو آن خورشیدی هستی که از هر ذرهای نور میافشانی و خود را نمایان میکنی.
تو اگر گوشه بگیری تو جگرگوشه و میریو اگر پرده دری تو همه را پرده دریدی
هوش مصنوعی: اگر خود را کنار بکشی و از مردم دوری کنی، دل همه را میشکنی و اگر بیپروا و با جسارت به میان بیایی، همه را تحت تأثیر قرار میدهی و رازها را نمایان میکنی.
دل کفر از تو مشوش سر ایمان به مِی ات خوشهمه را هوش ربودی همه را گوش کشیدی
هوش مصنوعی: دل کافر به خاطر تو در تشویش است و ایمانم به مردهای خوش است. تو همه را متوجه خود کردهای و همه را به شنیدن واداشتهای.
همه گلها گرو دی همه سرها گرو میتو هم این را و هم آن را ز کف مرگ خریدی
هوش مصنوعی: تمام گلها به عشق همدیگر بوده و سرهای همه به میگساری وابسته است. تو نیز هم عشق را و هم خوشی را از چنگِ مرگ خریدی و به دست آوردی.
چو وفا نبود در گل چو رهی نیست سوی کلهمه بر توست توکل که عمادی و عمیدی
هوش مصنوعی: اگر در گل وفا نباشد و راهی به سوی کمال وجود نداشته باشد، تمام امید و تکیهگاه باید بر تو باشد؛ زیرا تو ثبات و پایداری هستی.
اگر از چهره یوسف نفری کف ببریدندتو دو صد یوسف جان را ز دل و عقل بریدی
هوش مصنوعی: اگر از زیبایی یوسف یک تکه از چهرهاش را ببرند، تو چندین بار روح و عقل خود را از دل جدا کردهای.
ز پلیدی و ز خونی تو کنی صورت شخصیکه گریزد به دو فرسنگ وی از بوی پلیدی
هوش مصنوعی: اگر کسی از پلیدی و آلودگی فرار کند، حتی اگر دو فرسنگ هم دور شود، بوی آن آلودگی به او میرسد و او را رها نمیکند.
کنیش طعمه خاکی که شود سبزه پاکیبرهد او ز نجاست چو در او روح دمیدی
هوش مصنوعی: کسی که به خاک میپیوندد و آرام آرام از آلودگیها رهایی مییابد، مانند سبزهای پاک میشود که با دمیدن روح، زندگی را به خود میگیرد.
هله ای دل به سما رو به چراگاه خدا روبه چراگاه ستوران چو یکی چند چریدی
هوش مصنوعی: ای دل! به سوی آسمان پرواز کن و به دشت خدا برو. به چمنزار حیوانات بپرداز، مانند کسی که مدتی در آنجا چرا کرده است.
تو همه طمع بر آن نه که در او نیست امیدتکه ز نومیدی اول تو بدین سوی رسیدی
هوش مصنوعی: تو انتظار نداشته باشی که به چیزی که در آن هیچ امیدی نیست، دست یابی. چون از ناامیدی اولیهات به این نقطه آمدهای.
تو خمش کن که خداوند سخن بخش بگویدکه همو ساخت در قفل و همو کرد کلیدی
هوش مصنوعی: سکوت کن و بگذار خداوند به تو الهام کند، چرا که او همان کسی است که قفلها را میسازد و کلیدها را نیز به دست میدهد.