تناجی
جلال الدین محمد مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۷۵

نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زریسنگ هم بوی برد نیز که زیباگهری
دل نهادم که به همسایگیت خانه کنمکه بسی نادر و سبز و تر و عالی شجری
سبزه‌ها جمله در این سبزی تو محو شوندمن چه گویم که تری تو نماند به تری
گرچه چون شیر و شکر با همه آمیخته‌ایهیچ عقلی نپذیرد ز تو که زین نفری