غزل شمارهٔ ۲۸۸۰
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حال و احساس شاعر در یک جمع مستانه و سرشار از عشق و شوری میپردازد. شاعر از خداوند طلب میکند که توجه همه را به خود جلب کند و به نوعی برای آنان آگاهی و بصیرت بیاورد. او از حالت شرم و حیا صحبت میکند و میخواهد که دلها به سمت عشق بازگردند. در اینجا اشارهای به زیبایی و لذتهای زندگی نیز وجود دارد و شاعر به دنبال آن است که اذهان و دلها را از قید و بندهای روزمره آزاد کند تا به حالت واقعی و لطیف خود بازگردند. در نهایت، او از عدم آگاهی خود از حالت و احساساتش سخن میگوید و میپرسد که چه چیزی برایش اتفاق افتاده است.
به حق و حرمت آنکه همگان را جانیقدحی پر کن از آنکه صفتش میدانی
هوش مصنوعی: به خدا و حرمت آن کسی که همه موجودات را آفریده، از کسی که او را شناختهای، برای ما جان و زندگی فزونی بده.
همه را زیر و زبر کن نه زبر مان و نه زیرتا بدانند که امروز در این میدانی
هوش مصنوعی: تمام اوضاع و احوال را دگرگون کن، نه اینکه فقط به ظاهر مسأله پرداخته شود و نه به باطن آن، تا همه بفهمند که امروز در این میدان چه رخدادی در حال وقوع است.
آتش باده بزن در بُنهِ شرم و حیادل مستان بگرفت از طرب پنهانی
هوش مصنوعی: با شوق و نشاط، شادی و شادی زنده کن و دل شاد این دیوانگان را از سرور پنهانی پر کن.
وقت آن شد که دل رفته به ما بازآریعقلها را چو کبوتربچگان پرانی
هوش مصنوعی: زمان آن فرارسیده که دل بگردد و به ما بازگردد. عقلها را مثل جوجههای کبوتر از دور پراندهای.
نکته میگویی در حلقه مستان خرابخوش بود گنج که درتابد در ویرانی
هوش مصنوعی: شما در جمع شاد و مستها نکتههای جالبی را مطرح میکنید و این موضوع خوشایند است، مانند گنجی که حتی در ویرانی و خراب بودن نیز میدرخشد.
می جوشیده بر این سوختگان گردان کنپیش خامان بنه آن قلیه و آن بورانی
هوش مصنوعی: سعی کن بر این داغدیدگان سرپوشی بگذاری و آن خوراک و آشهای خوشمزه را برای افراد نادان کنار بگذاری.
چه شدم من؟ تو بگو هم که «چه دانم؟» شدهامکی بگوید لب تو حرف بدین آسانی؟
آنچه شدهام را هم تو بگو، که «چه دانم؟» شدهام. حرف و پاسخ بدین آسانی را کی لبهای تو به من میگوید؟