غزل شمارهٔ ۲۸۸۶
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و عمیق ارتباط بین دو نفر میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که در شب با او بماند و از دور شدن و تنهایی میترسد. او به جنون عشق اشاره میکند و از نبود خرد در عشق صحبت میکند. شاعر بر این باور است که عشق واقعی ارزشمندتر از هر چیزی است و باید از ترس و هراس فاصله گرفت. او همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و در نهایت به اتحاد و یکی شدن آنها تأکید میکند، گرچه ممکن است با چالشها مواجه شوند.
اگر امشب بر من باشی و خانه نروییا علی شیر خدا باشی یا خود علوی
هوش مصنوعی: اگر امشب در کنار من باشی و به خانه نروی، تو یا علی، شیر خدا هستی یا از نسل او.
اندک اندک به جنون راه بری از دم منبرهی از خرد و ناگه دیوانه شوی
هوش مصنوعی: کمیکمی به جنون نزدیک میشوی، از حال من فاصله بگیر و یکباره دیوانه میشوی.
کهنه و پیر شدی زین خرد پیر گریزتا بهار تو نماید گل و گلزار نوی
هوش مصنوعی: دیگر سن و سالت بالا رفته و خسته شدهای، از فکر و اندیشه کهنه و قدیمی دوری کن تا دوباره بهار زندگیات را تجربه کنی و زیباییها و شادیهای جدیدی را ببینی.
به خیالی به من آیی به خیالی برویاین چه رسوایی و ننگ است زهی بند قوی
هوش مصنوعی: اگر به تصور و خیال به سراغ من بیایی و دوباره به خیال بروی، این چه رسوایی و ننگی است که برای من به وجود میآورید! چه بند محکمی که بهزودی از آن رها نخواهم شد.
به ترازوی زر ار راه دهندت غلط استبجوی زر بنه ارزی چو همان حب جوی
هوش مصنوعی: اگر به تو اجازه دهند که به ترازوی طلا دسترسی پیدا کنی، اما در عوض باید از عشق و محبت بگذری، این کار نادرست است. بهتر است که در جستجوی عشق و محبت باشی تا اینکه تنها به دنبال ثروت باشی.
پیک لابد بدود کیک چو او هم بدودپس کمال تو در آن نیست که یاوه بدوی
هوش مصنوعی: پیک احتمالا سریعتر از تو میدود، پس اگر تو هم مثل او بدوی، در این شرایط تو چیزی که باید را از دست میدهی و در واقع به کمال نمیرسی.
بهر بردن بدو از هیبت مردن بمدوبهر کعبه بدو ای جان نه ز خوف بدوی
هوش مصنوعی: به خاطر جذبه و زیبایی او، از مردن نمیترسم و جانم را به خاطر کعبه و او فدای میکنم.
باش شبها بر من تا به سحر تا که شبیمه برآید برهی از ره و همراه غوی
هوش مصنوعی: ای کاش شبها تا صبح کنار من بمانی، تا زمانی که ماه از افق طلوع کند و تو از راه بیایی و در کنارت صدای دلانگیزی به گوش برسد.
همه کس بیند رخساره مه را از دورخنک آن کس که برد از بغل مه گروی
هوش مصنوعی: هر کسی میتواند زیبایی چهره ماه را از دور ببیند، اما خوشا به حال کسی که بتواند او را در آغوش بگیرد.
مه ز آغاز چو خورشید بسی تیغ کشدکه ببرم سر تو گر تو از این جا نروی
هوش مصنوعی: ماه از ابتدا مانند خورشید، بسیار تیز و تند است و میگوید که اگر تو از این جا نروی، میخواهم سر تو را ببرم.
چون ببیند که سر خویش نمیگیرد اوگوید او را که حریفی و ظریفی و روی
هوش مصنوعی: وقتی او ببیند که نمیتواند خود را کنترل کند، به او میگوید که ای رقیب و ای زیبا؛ تو از من بالاتر و لطیفتر هستی.
من توام ور تو نیم یار شب و روز توامپدر و مادر و خویش تو به منهاج سوی
هوش مصنوعی: من از تو جدا نیستم، در شب و روز با تو هستم. من پدر و مادر و تمامی نزدیکان تو هستم و همیشه در کنار تو خواهم بود.
چه شود گر من و تو بیمن و تو جمع شویمفرد باشیم و یکی کوری چشم ثنوی
هوش مصنوعی: اگر ما بدون وجود خودمان، به یکدیگر پیوند بخوریم و به یک وجود واحد تبدیل شویم، در آن صورت میتوانیم به حقیقتی دست یابیم که فراتر از دوگانگیهای معمولی است.