غزل شمارهٔ ۲۹۱۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت کسی است که به سمت گلشن میرود و شاعر به توصیف احساسات و زیباییهای او میپردازد. او به خوبی از عشق و جذبه صحبت میکند و اشاره میکند که گرچه این شخص شاید بدون او میرود، اما شاعر همچنان با اوست. همچنین اشاره میکند که دیگران هم به زیبایی او شگفتزدهاند و شاعر به زیبایی و درخشندگیاش مانند آفتاب و ماه اشاره میکند. در نهایت، شعر به احساساتی عمیق و دلتنگیهای شاعر پرداخته و به احساسی ترسیم میکند که تمام وجود او را در بر گرفته است.
باز چون گل سوی گلشن میرویبا توام گرچه که بیمن میروی
هوش مصنوعی: هرگاه که به سوی باغ یا گلستان میروی، من با تو هستم، هرچند که ظاهراً بدون من حرکت میکنی.
صدزبان شد سوسن اندر شرح توگلرخا خوش سوی سوسن میروی
هوش مصنوعی: سوسن با صد زبان به توصیف زیبایی تو میپردازد، ای گلرخ زیبا که به سوی سوسن میروی.
سوی مستان با دو لعل می فروشاز برای باده دادن میروی
هوش مصنوعی: تو به سوی افرادی که شاد و سرمست هستند میروی تا از روی محبت و دلسوزی، به آنها نوشیدنی بدهی.
شاهدان استاره وار اندر پیتتو بکش چون ماه روشن میروی
هوش مصنوعی: در میکده، زیباییها و جذابیتهای بسیار زیادی وجود دارد که مانند ستارهها درخشان و دلفریب هستند. وقتی تو وارد میشوی، حضور تو همچون نوری روشن و دلنشین است که همه را به خود جذب میکند.
در کی خواهی آتشی دیگر زدنبا دل چون سنگ و آهن میروی
هوش مصنوعی: کی میخواهی دوباره آتش عشق را در دل سرد و سختی مانند سنگ و آهن شعلهور کنی؟
آفتابا ذرهام رقصان توپیش تو چون سوی روزن میروی
هوش مصنوعی: ای آفتاب، من چون ذرهای هستم که در مقابل تو به رقص درمیآید، وقتی تو به سمت روزنهای میروی.
تا درآرد شمس تبریزی به چشمسرمه وار ای دل به هاون میروی
هوش مصنوعی: ای دل، همانطور که شمس تبریزی با چشمانش سرمهای ایجاد میکند، تو نیز به سمت او و زیباییهای او میروی.