غزل شمارهٔ ۲۹۵۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بازگشت یک شخصیت مهم و باارزش اشاره میکند که تأثیری عمیق بر دلها و وضعیت موجود دارد. او از داوود و یوسف به عنوان نمادهایی از زیبایی و قدرت یاد میکند و به عدم پرسش از یعقوب که در انتظار فرزندش بوده، اشاره میکند. بازگشت این شخصیت به مثابه قیامتی با آشفتگی و رویدادهای جدید توصیف شده است. شاعر همچنین به سرنوشت و تقدیر اشاره میکند و از دلبر پریرین یاد میکند که با وجود زیباییاش، دلها را میرباید. به تنگدستی و آسیبپذیری ذهن انسان نیز اشاره میکند و تاکید میکند که عقل نمیتواند به درستی دریابد. در نهایت، شاعر به تجلی و ظهور مجدد این شخصیت اشاره میکند که با خود صلاح دینی به ارمغان میآورد. کلیت شعر در باب امید، انتظار و تحولات عمیق اجتماعی و روحانی است.
بازآمدی که ما را درهم زنی به شوریداوود روزگاری با نغمه زبوری
هوش مصنوعی: تو دوباره برگشتی تا ما را با شور و شوقی مانند موسیقی داوود درهم بیامیزی، همانطور که او در روزگاری با نغمه زبورش دلها را به وجد میآورد.
یا مصر پرنباتی یا یوسف حیاتییعقوب را نپرسی چونی از این صبوری
هوش مصنوعی: ای مصر پر از نعمت و زیبایی، یا ای یوسف که جان زندگی یعقوب هستی، از صبوری و طاقت من نپرس.
بازآمد آن قیامت با فتنه و ملامتگفتم که آفتابی یا نور نور نوری
هوش مصنوعی: وقتی آن روز بزرگ دوباره فرارسید و همراه با خود مشکلات و سرزنشها را به همراه آورد، من به او گفتم آیا تو همان خورشید یا نور هستی که همه چیز را روشن میکند؟
ای آسمان برین دم گردان و بیقراریوی خاک هم در این غم خاموش و در حضوری
هوش مصنوعی: ای آسمان بالا، در این حال بیتابی کن و از طرفی، زمین هم در این غم خاموش است و حضور دارد.
ای دلبر پریرین وی فتنه تو شیریندل نام تو نگوید از غایت غیوری
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا، تو که بسیار جذاب و فریبندهای، دل من به خاطر تو بسیار شیرین و شاد است و به حدی به تو حساس هستم که نامت را به زبان نمیآورم.
خورشید چون برآید خود را چرا نمایدبا آفتاب رویت از جاهلی و کوری
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید طلوع میکند، چرا باید خود را با تابش آفتاب چهرهات نشان بدهی، در حالی که این کار از نادانی و ناآگاهی تو ناشی میشود؟
بازآمد آن سلیمان بر تخت پادشاهیجان را نثار او کن آخر نه کم ز موری
هوش مصنوعی: سلیمان دوباره بر تخت پادشاهی خود نشسته است، بنابراین جانت را برای او فدا کن، چرا که ارزش این کار کمتر از فدا کردن یک مورچه نیست.
در پرده چون نشستی رسوا چرا نگشتیاین نیست از ستیری این نیست از ستوری
هوش مصنوعی: وقتی که در پرده نشستهای و اسیر عواطف هستی، چرا خود را رسوا نمیکنی؟ این وضعیت نه به خاطر خجالت و نه به خاطر بزرگمنشی توست.
تره فروش کویش این عقل را نگیردتو بر سرش نهادی بنگر چه دور دوری
هوش مصنوعی: چرا به کسی که عقلش را نمیفهمد، یادآوری میکنی که چقدر دور از عقل و درک است.
بازآمدهست بازی صیاد هر نیازیای بوم اگر نه شومی از وی چرا نفوری
هوش مصنوعی: یک بار دیگر بازی صیاد آغاز شده است، ای خانه، اگر از او بدی نمیبینی، پس چرا از او دلسردی؟
بازآمد آن تجلی از بارگاه اعلاای روح نعره می زن موسی و کوه طوری
هوش مصنوعی: تجلی الهی دوباره از مقام بلندش بازگشته است. ای روح، مانند موسی نعره بزن و کوه طور را به حرکت درآور.
بازآمدی به خانه ای قبله زمانهوالله صلاح دینی پیوسته در ظهوری
هوش مصنوعی: تو به خانهای بازگشتی که در آن زمان به سمت قبلهاش میچرخد و به خدا قسم، همیشه در ظهور و بروز خوبی بر اساس دین خود قرار داری.