غزل شمارهٔ ۲۹۷۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی بازی قمار و دوگانگی حقیقت و مجازی بودن آن صحبت میکند. شاعر به کسی توصیه میکند که در زندگی نیکوکار باشد و از همنشینی با افراد نادرست پرهیز کند. او به اهمیت جایگاه و اعتبار خود اشاره میکند و میسازد که چرا باید خود را پایین بیاورد. همچنین بر میتازد که هیچ کس نباید در غفلت و شهوات بگذارد و به آرامش و دلخوشی در کنار زیباییها توجه کند. نهایتاً، او به عشق و علاقه به تبریز و بزرگی مقام خود اشاره میکند و میافزاید که هر کس در دلش عشق به تبریز داشته باشد، هرچند از هر قوم و ملتی باشد، در واقع زیبا و ارزشمند است.
اندر قمارخانه چون آمدی به بازیکارت شود حقیقت هر چند تو مجازی
هوش مصنوعی: وقتی به قمارخانه میروی و شروع به بازی میکنی، کارت نشاندهندهی واقعیت تو میشود، هرچند که در اصل تو به واقعیت نیامدهای و فقط در حال بازی هستی.
با جمله سازواری ای جان به نیک خوییاین جا که اصل کار است جانا چرا نسازی
هوش مصنوعی: ای جان، با تمام خوبیهایت در اینجا که اصل و اساس کار است، چرا خود را سازگار نمیکنی؟
گویی که من شب و روز مرد نمازکارمچون نیست ای برادر گفتار تو نمازی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من همیشه در حال عبادت و نماز هستم، اما برادر، وقتی که تو حرفی نمیزنی، انگار که من هم نماز نمیخوانم.
با ناکسان تو صحبت زنهار تا نداریشو همنشین شاهان گر مرد سرفرازی
هوش مصنوعی: با افرادی بیمقدار صحبت نکن، زیرا این کار موجب میشود که در کنار بزرگان و شاهان قرار نگیری. اگر میخواهی مردی با عظمت باشی، باید از این کار خودداری کنی.
آخر چرا تو خود را کردی چو پای تابهچون بر لباس آدم تو بهترین طرازی
هوش مصنوعی: چرا خود را مانند مجسمهای بیحرکت کردهای؟ در حالی که بر روی لباس آدمی، تو زیباترین طراحی هستی.
بر خر چرا نشینی ای همنشین شاهانچون هست در رکابت چندین هزار تازی
هوش مصنوعی: چرا بر اسب نشستهای، ای دوست با پادشاهان، در حالی که پشت سرت چندین هزار پیرمرد عرب قرار دارند؟
شیشه دلی که داری بربا ز سنگ جانانباری به بزم شاه آ بنگر تو دلنوازی
هوش مصنوعی: دل شفاف و آسیبپذیر خود را از سنگدلی معشوق رها کن و به جشن و سرور بشتاب تا لذتهای روحنواز را ببینی.
در جانت دردمد شه از شادیی که جانتهم وارهد ز مطرب وز پرده حجازی
هوش مصنوعی: در دل تو شوری از خوشحالی وجود دارد که جان تو نیز از موسیقی و نغمههای دلنشین پر میشود.
سرمست و پای کوبان با جمع ماه رویاندر نور روی آن شه شاهانه میگرازی
هوش مصنوعی: در حال خوشحالی و رقص و پایکوبی با جمعی از زیبارویان، در روشنی چهره آن پادشاه به وجد آمدهای.
شاهت همینوازد کای پیشوای خاصانپیوسته پیش ما باش چون تو امین رازی
هوش مصنوعی: سلطنت تو را با مهربانی در آغوش میگیرد، ای پیشوای خاصان، همیشه در کنار ما باش، چون تو امانتدار رازها هستی.
گاه از جمال پستی گاه از شراب مستیگه با قدم قرینی گه با کرشم و نازی
هوش مصنوعی: گاهی از زیبایی عشق و گاهی از نوشیدن شریعت خوشحال میشوم، گاهی با حضور محبوبم و گاهی با ناز و فریبش دلربایی میکند.
مقصود شمس دین است هم صدر و هم خداوندوصلم به خدمت او است چون مرغزی و رازی
هوش مصنوعی: هدف و مقصود شمس دین، همانا خداوند و مقام بلند اوست. تمامی معرفت و رازها به خدمت او در آمدهاند، چون پرندهای که در پی اسرار پرواز میکند.
هر کس که در دل او باشد هوای تبریزگردد اگر چه هندو است او گلرخ طرازی
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلش گاهی به یاد تبریز بیفتد، حتی اگر هندویی باشد، به نوعی زیبایی و طراوت را در دلش احساس میکند.