غزل شمارهٔ ۲۹۷۹
هوش مصنوعی: شعر به بررسی رابطه عمیق و وابستگی انسان به محبوبش میپردازد. شاعر هر روز از خواب بیدار میشود و میبیند که زندگیاش تحت تأثیر محبوب است و تمام تلاشها و کارهایش به خاطر اوست. او میگوید که حتی اگر دکان و کارش وجود نداشته باشد، شادی و خوشحالیاش به دلیل وجود محبوب است. شاعر به تأثیر وجود محبوب بر زندگی و احساساتش اشاره میکند و اعتراف میکند که حتی در سختیها و کشمکشهای زندگی، همه چیز به وجود محبوب وابسته است. در نهایت، او محبوب را به عنوان نور و حقیقتی عظیم معرفی میکند که تمام عالم را تحت تأثیر قرار میدهد.
هر روز بامداد طلبکار ما تویما خوابناک و دولت بیدار ما توی
هوش مصنوعی: هر روز صبح، خواستههای ما بیدار میشود و در حالی که ما در خواب هستیم، نعمتها و موفقیتهای ما در حال چندین بیداری هستند.
هر روز زان برآری ما را ز کسب و کارزیرا دکان و مکسبه و کار ما توی
هوش مصنوعی: هر روز تو ما را از مشغلهها و کارهایمان بیرون میآری، چرا که همه کسب و کار و فعالیت ما به تو وابسته است.
دکان چرا رویم که کان و دکان تویبازار چون رویم که بازار ما توی
هوش مصنوعی: چرا به دکان بروم وقتی که در معدن وجود تو همه چیز پیدا است؟ و چگونه به بازار بروم در حالی که خود بازار من تو هستی؟
زان دلخوشیم و شاد که جان بخش ما تویزان سرخوشیم و مست که دستار ما توی
هوش مصنوعی: ما به خاطر وجود تو خوشحال و راضی هستیم و از این که تو مایه خوشی و شادابی ما هستی، بینهایت شاد و سرمستیم.
ما خمره کی نهیم پر از سیم چون بخیلما خمره بشکنیم چو خمار ما توی
هوش مصنوعی: ما چرا باید ظرفی از نقره را پر کنیم، وقتی آن شخص بخیل است؟ بهتر است این ظرف را بشکنیم، چون ما خودمان در آن هستیم.
طوطی غذا شدیم که تو کان شکریبلبل نوا شدیم که گلزار ما توی
هوش مصنوعی: ما مانند طوطی به غذای تو تبدیل شدیم، و مانند بلبل آوازخوان گشتیم؛ چرا که بهشت ما تو هستی.
زان همچو گلشنیم که داری تو صد بهارزان سینه روشنیم که دلدار ما توی
هوش مصنوعی: ما همچون باغی پر از شکفتگی هستیم به خاطر تو که دانی بهارهای زیادی را در دل داریم. به همین دلیل سینهامان روشن و پر از عشق است، زیرا محبوب ما تو هستی.
در بحر تو ز کشتی بیدست و پاتریمآواز و رقص و جنبش و رفتار ما توی
هوش مصنوعی: ما در دریای تو مانند کشتیای هستیم که نه دستانی دارد و نه پایی، اما با آواز، رقص، و حرکات و رفتار خود، در حضور تو در حال جنب و جوشیم.
هر چاره گر که هست نه سرمایه دار توستاز جمله چاره باشد ناچار ما توی
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال حل مشکلات است، سرمایهای مثل تو ندارد. بنابراین، اگر به دنبال راه حلی هستی، ناچار باید ما نیز در این راه حضور داشته باشیم.
دل را هر آنچ بود از آنها دلش گرفتتا گفتهای به دل که گرفتار ما توی
هوش مصنوعی: هر چه عشق و احساس در دل داشت، از آنها دلگیر شد و به دل گفت که تو اکنون در چنگ ما هستی.
گه گه گمان بریم که این جمله فعل ماستاین هم ز توست مایه پندار ما توی
هوش مصنوعی: گاهی تصور میکنیم که این اعمال و رفتارها از خود ما ناشی میشود، در حالی که اصل و بنیاد آن از توست و این فقط یک پندار و خیال ماست.
چیزی نمیکشیم که ما را تو میکشیچیزی نمیخریم خریدار ما توی
هوش مصنوعی: ما چیزی را به خاطر تو تحمّل نمیکنیم که تو ما را در شرایط سخت قرار میدهی و چیزی هم نمیخریم چون تو خود خریدار ما هستی.
از گفت توبه کردم ای شه گواه باشبی گفت و ناله عالم اسرار ما توی
هوش مصنوعی: ای پادشه من از گفتن و ناله کردن دست کشیدهام، پس تو به عنوان شاهد باش که اسرار ما بیگفت و گو مشخص است.
ای شمس حق مفخر تبریز شمس دینخود آفتاب گنبد دوار ما توی
هوش مصنوعی: ای شمس حق، تو افتخار شهر تبریز هستی، ای شمس دین، تو آفتاب زندگی ما هستی که در گنبد آسمان میدرخشی.