غزل شمارهٔ ۳۱۱۱
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد و شاعر در آن به معشوق خود اشاره میکند. او معشوق را به عنوان بزرگترین زیباییها و مرجع حیات توصیف میکند و بر این باور است که همه چیز در جهان به وجود او وابسته است. دل و جان شاعر تحت تأثیر عشق به معشوق است و او را دارویی برای غمهایش میداند. همچنین شاعر از درد و رنج خود میگوید و از معشوق میخواهد که او را درک کند و به او کمک کند. در نهایت، نویسنده به گمشدگی در این عشق اشاره میکند و از معشوق میخواهد که راهی را نشان دهد. این متن ترکیبی از احساسات عاشقانه و جستجوی معنای عشق و زندگی است.
تو چنین نبودی تو چنین چراییچه کنی خصومت چو از آن مایی
هوش مصنوعی: تو اینگونه نیستی و اینگونه هم رفتار نکن؛ چه فایدهای دارد که با کسی دشمنی کنی وقتی تو و او از یک ریشه هستید.
دل و جان غلامت چو رسد سلامتتو دو صد چنین را صنما سزایی
هوش مصنوعی: اگر دل و جان این بنده به سلامت تو برسد، برای تو صدهزار چنین جانفشانیها سزاوار است.
تو قمرعذاری تو دل بهاریتو ملک نژادی تو ملک لقایی
هوش مصنوعی: تو همچون ماهی زیبا و دلپذیری، مانند بهاری پر از زندگی هستی و از نژادی عظیم و شریف برخورداری، تو شخصیتی والا و باارزش داری.
فلک از تو حارس زحل از تو فارسز برای آن را که در این سرایی
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر تو نگهبان است و سیارهی زحل هم به خاطر تو مبارز است، زیرا تو در این دنیای محدود وجود داری.
دل خسته گشته چو قدح شکستهتو چو گم شدستی تو چه ره نمایی
هوش مصنوعی: دل من به غم و اندوهی عمیق دچار شده مانند یک جام شکسته است. حالا که تو گم شدهای، چه راه و نشانهای برای من باقی مانده است؟
بده آن قدح را بگشا فرح راکه غم کهن را تو بهین دوایی
هوش مصنوعی: به من آن جام را بده و شادی را بگشا، چرا که تو بهترین درمانی برای غمهای قدیمی هستی.
دل و جان کی باشد دو جهان چه باشدهمه سهل باشد تو عجب کجایی
هوش مصنوعی: دل و جان چه اهمیتی دارند وقتی که دو جهان فقط یک امر ساده هستند. تو چه چیزی هستی که اینگونه تعجب میکنی؟
بگذار دستان برسان به مستانز عطای سلطان قدح عطایی
هوش مصنوعی: اجازه بده که دستانم به مینوشان هدیهای از جانب پادشاهی بدهند.
همگی امیدی شکری سپیدیچو مرا بدیدی بکن آشنایی
هوش مصنوعی: همه شما که امیدی مثل من دارید، وقتی که مرا دیدید، لطفا با من آشنا شوید و خوشحال باشید.
شکری نباتی همگی حیاتیطبق زکاتی کرم خدایی
هوش مصنوعی: شکرگزاری از نعمتها و محبتهای خداوند، نیازمند نوعی از فداکاری و بخشش است که به ما انرژی و زندگی تازهای میبخشد.
طرب جهانی عجب قرانیتو سماع جان را تر لایلایی
هوش مصنوعی: شادی و خوشی در دنیای تو مانند قرآنی است و به گوش جان نغمهای دلپذیر میرسد.
بزنی ز بالاتر لایلالاتو نه یک بلایی تو دو صد بلایی
هوش مصنوعی: اگر تو با لحن زیبا و دلنشین بخوانی، فقط یک مشکل نیستی، بلکه هزاران مشکل میتوانی ایجاد کنی.
دل من ببردی به کجا سپردینه جواب گویی نه دهی رهایی
هوش مصنوعی: دل من را به کجا بردی و به کجا سپردی؟ نه از تو پاسخی میشنوم و نه راه نجاتی دارم.
بفزا دغا را بفریب ما رابر توست عالم همه روستایی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در این دنیا، هر کسی تلاش میکند تا دیگران را فریب دهد و به نوعی در این بازی زندگی، ما در برابر تو قرار داریم و تو همچنان بر ما تسلط داری. تمام دنیا مانند یک روستای ساده است که در آن ما تحت تأثیر تو قرار داریم.
سر ما شکستی سر خود ببستیکه خرف نگردد ز چنین دغایی
هوش مصنوعی: تو با شکستن سر ما، سر خود را هم بستی تا این که از این قیل و قالها دیوانه نشوی.
به پلاس عوران به عصای کورانچه طمع ببستی ز چه میربایی
هوش مصنوعی: در لباس فقیران و بر اثر ضعف و ناتوانی کوران، چه انتظاری داری و از چه چیزی بهرهبرداری میکنی؟
به طمع چنانی به عطا جهانیعجب از تو خیره به عجب نمایی
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوی بزرگی که داری، شگفتزدهام که چگونه توانستهای دیگران را نیز با شگفتیهای خود متحیر کنی.
خمش ای صفورا بگذار او راتو ز خویشتن گو که چه کیمیایی
هوش مصنوعی: ای صفورا، سکوت کن و اجازه بده او از خود بگوید که چه گوهری در وجودش نهفته است.
نه به اختیاری همه اضطراریتو به خود نگردی تو چو آسیایی
هوش مصنوعی: نه تو اختیار داری و نه همه چیز بر اساس انتخاب توست، تو در حالی که بر خود نمینگری، همانند آسیایی هستی که در چرخ چرخش این دنیا گرفتار شده است.
تو یکی سبویی چو اسیر جوییجز جو چه جویی چو ز جو برآیی
هوش مصنوعی: تو مانند یک سبو هستی که در آب جاری یک جوی گرفتار شده است. وقتی از این آب آزاد شوی، به جز خود آب دیگر چه چیزی میتوانی طلب کنی؟
تو به خود چه سازی که اسیر گازیتو ز خود چه گویی چو ز که صدایی
هوش مصنوعی: تو چه کار میکنی با خودت که در دام دیگران افتادهای، و وقتی از خودت صحبت میکنی، چه چیزی میتوانی بگویی وقتی که صدای تو از سمت دیگری میآید؟
خمش ای ترانه بجه از کرانهکه نوای جانی همگی نوایی
هوش مصنوعی: ای ترانه، بیصدا شو و از مرز بیرون برو، زیرا صدای زندهای وجود دارد که همهی صداها را در بر میگیرد.