غزل شمارهٔ ۳۱۱۲
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف خداوند و صفات او میپردازد. شاعر به یگانگی و کثرت الهی اشاره میکند و میگوید که خداوند در عین یکی بودن، در وجودش هزاران جلوه دارد. او به عنایت و کفایت خداوند به بندگان اشاره کرده و میگوید که خداوند میتواند همه را از غم و جنایت پاک کند.
شاعر به حال انسانها اشاره دارد که در جستجوی چاره و کمک به پیشگاه خداوند هستند و او را ستایش میکنند. همچنین، او در مورد ارتباط خود با خداوند میگوید و از احساسات و تجربیات گوناگونی که با او دارد سخن میگوید. در پایان، شاعر از خموشی و سکوت خداوند میپرسد و تأکید میکند که اگر خداوند سکوت کند، جهان بیمعنا خواهد شد. در کل، این شعر ابراز عشق و نیاز به خداوند و تأمل در رابطه انسانی با اوست.
تو خدای خویی تو صفات هوییتو یکی نباشی تو هزارتویی
هوش مصنوعی: تو خدایی با ویژگیهای بسیاری، و اگرچه واحد به نظر میرسی، در واقع هزاران جنبه و بعد داری.
به یکی عنایت به یکی کفایتز غم و جنایت همه را بشویی
هوش مصنوعی: به برخی لطف و محبت میکنید و به برخی دیگر به اندازه کافی پاسخگو هستید. به این ترتیب، از غم و گناه همه را پاک و تهی میسازید.
همه یاوه گشته همه قبله هشتهچه غمست کآخر همه را بجویی
هوش مصنوعی: همه چیز به ناامیدی و بیاهمیتی تبدیل شده است، اما چه غم دارد که در نهایت همه را میتوان یافت.
همه چاره جویان ز تو پای کوبانهمه حمدگویان که خجسته رویی
هوش مصنوعی: همه کسانی که به دنبال راه حل هستند، به تو مراجعه میکنند و تو را میستایند زیرا که تو چهرهای مبارک و خوشبخت داری.
تو مرا نگویی ز کدام باغیتو مرا نگویی ز کدام کویی
هوش مصنوعی: تو از کدام باغ و کدام کوچه مرا میشناسی؟
همه شاه دوزی همه ماه سوزیهمه وای وایی همههای و هویی
هوش مصنوعی: این بیت به بیان حالتی اشاره دارد که همه درگیر مسائلی هستند که باعث حسرت، ناله و افسوس میشود. در واقع، سخن از دلدادگی و مشکلاتی است که در روابط انسانی وجود دارد و احساساتی چون غم، ناراحتی و دلتنگی را به تصویر میکشد.
تو اگر حبیبی چه عجب حبیبیتو اگر عدویی چه عجب عدویی
هوش مصنوعی: اگر تو دوست من هستی، چیز عجیبی نیست، و اگر دشمن من هستی هم باز چیز عجیبی نیست.
ز حیات بشنو که حیات بخشیز نبات بشنو که نبات خویی
هوش مصنوعی: از زندگی بشنو که زندگی بخش است، و از گیاه بشنو که ویژگیهای خاصی دارد.
تو اگر ز مستی دل ما بخستیدو سبو شکستی نه دو صد سبویی
هوش مصنوعی: اگر تو به خاطر مستی دل ما را بشکنی، تنها دو سبو را نشکستهای، بلکه به اندازهی دو صد سبو دل ما را شکستهای.
تو سماع گوشی تو نشاط هوشینظر دو چشمی شکر گلویی
هوش مصنوعی: تو مانند صدای خوشی هستی که روح را شاداب میکند و زیبایی چشمانت همانند طعمی شیرین و خوشگل است.
نه دلت گشادم که دگر نگویینه چو موت کردم که دگر نه مویی
هوش مصنوعی: من دلی را برای تو باز نکردم تا دیگر چیزی نگوئی و نه چنان مردهام که دیگر حتی مویی از من نمانده باشد.
کدوییست سرکه کدوییست بادهترشی رها کن اگر آن کدویی
هوش مصنوعی: کدوها را با سرکه و باده مقایسه کن و از تلخی و ترشی آنها دست بکش اگر که آن کدو برایت سنگین است.
تو خموش آخر که رباب گشتیکه به تن چو چوبی که به دل چو مویی
هوش مصنوعی: تو در سکوتی و به مانند رباب هستی، با بدنی بیحرکت مانند چوب و با دلی حساس و شکننده مانند موی.
تو چرا بکوشی جهت خموشیکه جهان نماند تو اگر نگویی
هوش مصنوعی: چرا تلاش میکنی که سکوت کنی، در حالی که اگر تو چیزی نگویی، جهان باقی نمیماند؟