غزل شمارهٔ ۳۱۱۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نگارا (عشقی که برای او دلتنگ است) میگوید که چرا به دشمنان خود توجه کرده و از چاکر (دلباخته) خود بریده است. او از نگارا میخواهد دوباره به او نگاه کند و بفهمد که با این کارش چه خسارتی متحمل شده است. شاعر احساس میکند که وجود نگارا برایش همچون آب حیات است و او در تن خود گم شده است. همچنین از جدایی و دوری او رنج میبرد و دردی را که ناشی از این جدایی است، توصیف میکند. در نهایت، شاعر از نگارا میخواهد در این زمان سخت به فریادش برسد، زیرا جانش در خطر است.
نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟!چرا بهر دشمن ز چاکر بریدی؟!
هوش مصنوعی: عزیزم، چرا به حرفهای دشمن گوش دادی؟ چرا به خاطر او از خدمتگزار خود بریدهای؟
چه سوگند خوردی؟! چه دل سخت کردیکه گویی که هرگز مرا خود ندیدی
هوش مصنوعی: چه قسمی گرفتی؟! چه قلبی را آهنین کردی که انگار هرگز مرا ندیدید؟
مها، بار دیگر نظر کن به چاکرچنین دان، کاسیری ز کافر خریدی
هوش مصنوعی: ای پرنده، دوباره به این خدمتکار نگاه کن و بدان که تو به خاطر کافر، چیزی کم ارزش خریدی.
تو آب حیاتی، چو رویت بدیدمچو می در تن بنده هرسو دویدی
هوش مصنوعی: تو مانندی به آب حیات، وقتی که چهرهات را میبینم، مانند شرابی در بدن بنده، در هر سو جریان مییابی.
تو باز سپیدی، که بر من نشستیربودی دلم را، هوا بر پریدی
هوش مصنوعی: تو دوباره روشن و زیبا هستی، که وقتی بر من نشستی، دلم را دزدیدی و هوا به وجد آمد.
دلم رو به دیوار کردست ازان دمکه در خانه رفتی و رو درکشیدی
هوش مصنوعی: دلم به شدت ناراحت و غمگین است از وقتی که تو به خانه رفتی و دیگر به من توجه نکردی.
اگر جان بخواندم ترا راست گفتمکه جان ناپدیدست، و تو ناپدیدی
هوش مصنوعی: اگر به جانم صدا بزنم، راست گفتهام که جان ناپدید است و تو نیز در آن حال ناپدیدی.
به فریاد من رس، که این وقت رحمستکه صد جا به فریاد جانم رسیدی
هوش مصنوعی: به کمک من بیا، چون این زمان زمانی است که نیاز به کمک دارم و تو در بارها به فریاد من رسیدهای.