غزل شمارهٔ ۳۱۳۱
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی به لذتهای دنیوی و گناهانی که انسانها در جستجوی خوشی و عشق انجام میدهند، اشاره دارد. شاعر با تنوعی از تصاویر، از جمله می و میگساری، زیباییها و جذابیتهای عشق و در عین حال اندوه و غم ناشی از عاشقی یاد میکند. او میخواهد تا از قید و بندهای روزمره رهایی یابد و در دنیای خوشی و نشاط غوطهور شود. در عین حال، از دوست خود میخواهد که در این لحظات شادی با او شریک شود و در جشن می و شراب شرکت کند. در نهایت، شاعر بر اهمیت زیبایی در زندگی و لزوم غرق شدن در لذتهای آن تأکید میکند و به مبارزه با غم و اندوه دعوت میکند.
الا هات حمرا کالعندمکانی ما زجتها عن دمی
هوش مصنوعی: قسمت ابتدایی این بیت به دعوت به نوشیدن خمر قرمز اشاره دارد، و قسمت دوم بیان میکند که انگار این نوشیدنی از خون من جدا نشده است. به طور کلی، شاعر به پیوند عمیق بین خود و این نوشیدنی زیبایی اشاره کرده و حس نزدیکی و تعلق خاطر را بیان میکند.
و یبدو سناها علی وجنتیاذا انحدرت کاسها عن فمی
هوش مصنوعی: وقتی که جام را از دهانم پایین میآورم، نور آن بر روی گونههایم نمایان میشود.
فطوبی لسکراء من مغنمو تعسا لصحواء من مغرم
هوش مصنوعی: به افرادی که از خوشی و لذتی عمیق بهرهمندند، باید آفرین گفت و برعکس، به کسانی که به سختی و مشکلات دچارند، متاسف بود.
می درغمی خور اگر در غمیکه شادی فزاید می درغمی
هوش مصنوعی: اگر در غم و اندوه هستی، سراغ نوشیدنی بگیر تا شاید شادی و خوشحالی به دلت بیاورد.
بیا نوش کن ای بت نوش لبشراب محرم اگر محرمی
هوش مصنوعی: بیا و از شراب بنوش، ای محبوب با لبهای شیرینت؛ اگر کسی وجود دارد که به این نوشیدنی اجازه داده شده است.
مگو نام فردا اگر صوفییهمین دم یکی شو اگر همدمی
هوش مصنوعی: اگر صوفی هستی، نام فردا را نبر؛ همین حالا با کسی یکی شو و همدم باش.
برای چنین جام عالم بهابهل مملکت را اگر ادهمی
هوش مصنوعی: برای چنین دنیای ارزشمندی، اگر کسی بیخبر و نادان باشد، باید مملکت را به او بسپاریم.
درآشام یک جام دریا دلااگر ظاهر کند گوهر آدمی
هوش مصنوعی: اگر دل تو در دریای وجودش یک جرعه بنوشد، ویژگیهای ارزشمند انسانی را میتواند به نمایش بگذارد.
چرا بسته باشی چو در مجلسیچرا خشک باشی چو در زمزمی
هوش مصنوعی: چرا در جمع دوستانت خود را محدود میکنی و چرا در صحبتهای دلنشین و صمیمی سرد و بیاحساس هستی؟
چرا مینگیری نخستین قدحچپ و راست بنما که از کی کمی
هوش مصنوعی: چرا با اولین لیوان خود را به چپ و راست نشان میدهی؟ آیا از که برتری نداری؟
ز جام فلک پاک و صافیتریکه برتر از این گنبد اعظمی
هوش مصنوعی: از ظرف آسمان، صافتر و زلالتر چیزی وجود ندارد که بالاتر از این گنبد بزرگ باشد.
بنوش ای ندیمی که هم خرقهایبجوش ای شرابی که خوش مرهمی
هوش مصنوعی: ای دوست، بیا بنوش! خود را از دغدغهها رها کن، چرا که نوشیدن این شراب، آرامشبخش و تسکیندهنده است.
چو موسی عمران توی عمر جانچو عیسی مریم روان بر یمی
هوش مصنوعی: تو مانند موسی پسر عمران هستی و جانت مانند جان عیسی مریم لطیف و پاک است.
چو یوسف همه فتنه مجلسیچو اقبال و باده عدوی غمی
هوش مصنوعی: مانند یوسف که در دل مجلسی پر از فتنه است، خوشبختی و لذت مانند بادهای است که دشمنی را در دل میپروراند.
ز هر باد چون کاه از جا مروکه چون کوه در مرتبت محکمی
هوش مصنوعی: به هر بادی به سرعت جا نزن، چرا که باید مثل کوه در موقعیت خود استوار و محکم باشی.
بحل برج کژدم سوی زهره روکه کژدم ندارد به جز کژدمی
هوش مصنوعی: به طرف زهره برو که زهره دسیسهای ندارد و تنها کژدم است که از خود کژدمی دارد.
به تو آمدم زانک نشکیفتمز احسان و بخشایش و مردمی
هوش مصنوعی: من به سراغ تو آمدهام، زیرا از محبت و بخشش و انسانیت تو بهرهمند شدم.
چنین خال زیبا که بر روی توستپناه غریبی و خال و عمی
هوش مصنوعی: خال زیبایی که بر روی صورت توست، به نوعی محلی امن و دلنشین برای دلهای بینوا و غریب است.
فانت الربیع و انت المدامو مولی الملوک الا فاحکمی
هوش مصنوعی: ای بهار زندگی و شهر عشق، ای سرور پادشاهان! پس به من فرمان بده.
خلایق ز تو واله و درهمندتو چون زلف جعدت چرا درهمی
هوش مصنوعی: مردم به عشق و شوق تو گریختهاند و در حیرتند، اما تو مانند زلفهای تابدار و پیچیدهات چرا درهم و ناواضحی؟
مگر شمس تبریز عقلت ببردکه چون من خرابی و لایعلمی
هوش مصنوعی: آیا ممکن است حضور شمس تبریز تو را به جنون نزدیک کرده باشد که حالا به این شکل خراب و بیخبر از خودت زندگی میکنی؟