غزل شمارهٔ ۳۱۴۰
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عظمت و زیبایی معشوق (صنما) پرداخته است. شاعر از او به عنوان خورشید سروری یاد میکند که بر تمام جهان میتابد و تنها به تماشای او میتواند از زیباییهای دیگر سخن گفت. اشاره به این میکند که اگر معشوق بر زمین قدم بگذارد، زمین گلستان میشود. شاعر احساسات عاشقانهاش را بیان میکند و میگوید که وجود معشوق برایش مانند نور و جان است. او همچنین به تقابل شب و روز، پردهنشینی و پردهدری اشاره دارد تا نشان دهد عشق او برخلاف موانع، همیشه پابرجاست. در نهایت، با تمجید از زیبایی معشوق، میگوید که تمام زیباییها در برابر او کمرنگ است و از او میطلبد که نظرش را به او بیفکند.
صنما بر همه جهان تو چو خورشید سروریقمرا میرسد تو را که به خورشید بنگری
هوش مصنوعی: ای محبوب من، تو همچون خورشید بر تمام جهان میتابی و تأثیر میگذاری. اگر به تو بنگرم، گویی به خورشید نگاه کردهام.
همه عالم چو جان شود همگی گلستان شودشکم خاک کان شود چو تو بر خاک بگذری
هوش مصنوعی: اگر همه جهان مانند جان تبدیل به گلستان شود و زمین هم از خاک پر شود، وقتی که تو بر روی خاک قدم بگذاری، آنجا بهشتی خواهد شد.
تن من همچو رشته شد به دلم مهر کشته شدچو به سر این نوشته شد نبود کار سرسری
هوش مصنوعی: تن من همچون رشتهای شده و دل من به خاطر محبت و عشق دچار حالت عجیبی شده است. وقتی به این نوشته مینگرم، میبینم که این احساسات نه به طور سطحی، بلکه کاملاً جدی و عمیق هستند.
چو سحر پرده میدرد تو پس پرده میرویچو به شب پرده میکشد تو به شب پرده میدری
هوش مصنوعی: وقتی صبح میشود، پردهها کنار میروند و تو هم از پرده بیرون میآیی. اما در شب که پردهها کشیده میشوند، تو باز هم آن پردهها را کنار میزنی.
صنما خاک پای خود تو مرا سرمه وام دهکه نظر در تو خیره شد که تو خورشیدمنظری
هوش مصنوعی: ای معشوق، خاک پای تو برای من چون سرمهای است که چشمم را زینت میبخشد. از من خواهش میکنم که نگاهی به تو داشته باشم، زیرا تو برای من چون خورشید هستی که همه چیز را روشن میکند.
رخ خوبان این جهان همه ابرست و تو مهیسر شاهان این جهان همه پایست و تو سری
هوش مصنوعی: ظاهر زیبا و دلنواز افراد این جهان مانند ابر است که زودگذر و موقتیاند، اما تو مانند ماهی هستی که برترین و ارزشمندترین به شمار میآیی. در حالی که دیگران در زمین قرار دارند، تو مقام و منزلتی بلندتر از همه داری.
چو درآمد خیال تو مه نو تیره شد بگفتچه عجب گر تو روشنی که از او آب میخوری
هوش مصنوعی: وقتی که تصویر تو در ذهنم آمد، مانند ماهی نو تاریک شدم. او گفت: چه شگفتانگیز است اگر تو روشنی و از آن تاریکی آب مینوشی.