غزل شمارهٔ ۳۱۹۴
هوش مصنوعی: این شعر به محبتی عمیق و نیاز انسان به دوستی و یاری اشاره دارد. شاعر از معشوق خواهش میکند که به دل رنجور او رحم کند و او را از درد و رنج برهاند. او از ساقی میخواهد که برای او نوشیدنی بیاورد تا شب را با لذت بگذراند و از خماری و غم رهایی یابد. در این شعر، معشوق نه تنها نشانهای از زیبایی و شادی است، بلکه نماد علم و روشنایی نیز به شمار میآید. در نهایت، شاعر با بیان لحظات جنون و مستی، بر اهمیت عشق و شور در زندگی تأکید میکند.
وقتت خوش ای حبیبی، بشنو به حق یاریارحم حنین قلبی لا تسع فی ضراری
هوش مصنوعی: زمان تو خوش باد ای محبوب، به حق یاری، به قلب دلتنگ من رحم کن و در مشکلاتم یاریام کن.
دل را مکن چو خاره، مگزین ز ما کنارهیا منیة الفاد، دار ولا تمار
هوش مصنوعی: دل را مانند خار نکن، از ما دوری مگزین، ای امید جان، در سرای عشق بمان و جدل نکن.
ساقی خاص روحی، در ده می صبوحیاللیل قد تولی و البدر فیالتواری
هوش مصنوعی: ای ساقی خاص، که روح را به نشاط میآوری، در بامداد شراب، شب گذشته رفته و ماه در پس پرده پنهان شده است.
ای برده هوش ما را، یاد آر دوش ما رااسقیتنا کسا صرفا علیالخمار
هوش مصنوعی: ای کسی که هوش ما را به تسخیر خود درآوردهای، یاری کن و بر دوش ما فرشتهای بگمار تا ما را از شراب خمار سیراب کند.
مار را خراب کردی، غرق شراب کردیحتی بدا و افشا، ما کان فی سراری
هوش مصنوعی: تو مار را از بین بردی و به نوشیدن شراب واداشتیش، حتی بدیها و رازهایی که در دل داشتم را فاش کردی.
سلطان خیل مایی، لیلی لیل مایییا لدةاللیالی، یا بهجةالنهار
هوش مصنوعی: ای پادشاه تمام خوبیها و زیباییها، تو همچون لیلی در شبها و نور روز هستی.
ای سِرّ طور سینا وی نور چشم بیناانتالکبیر فینا، فارحم علیاصغار
هوش مصنوعی: ای راز کوه سینا و نور چشم بصیرت، تو بزرگترینی در وجود ما، پس بر کوچکترهایت رحم کن.
هین نوبت جنون شد، مستی ما فزون شدیا مسکرالعقول، یا هادمالوقار
هوش مصنوعی: زمان جنون فرارسیده است، و ما به شدت در حال مستی و شیدایی هستیم. ای کسی که عقلها را سرمست میکنی یا ای کسی که آرامش و وقار را میزنی!
شاه سخنور آمد، موج سخن درآمدنحنالصدا نصدی، والله خیر قاری
هوش مصنوعی: ناگهان شخصی با هنر سخنوری به میان جمع آمد و صحبتهایش مانند موجی به گوش همه رسید. او با صدای بلند و واضح سخن میگفت و میتوان گفت که تنها اوست که بهترین و زیباترین آواز را دارد.