هفدهم
هوش مصنوعی: متن به بیان شاعرانه و عرفانی بیانگر حالتی است از جدایی و عشق به معشوق. شاعر به خوانندگانی که در مسیر عشق و دلدادگی دچار ناامیدی و اندوه شدهاند، میگوید که باید امید را از دست ندهند و به جلو ادامه دهند. او به اهمیت آرامش و صبر در این سفر اشاره میکند و از زیباییهای معنوی و حقیقتی که در عشق نهفته است، سخن میگوید.
شاعر به تمثیلهایی از طبیعت، مانند خورشید و ماه، اشاره میکند و بر این باور است که حقیقت و زیبایی در عشق و در نزدیکی به معشوق نمایان خواهد شد. این متن تأکید دارد بر اینکه قرب و نزدیکی به معشوق، انسان را از غم و اندوه رها میسازد و او را به کمال میرساند.
در نهایت، شاعر از خواننده میخواهد که به دور از قیل و قالهای دنیوی، در جستجوی حقیقت و زیبایی عشق باشد و این را به عنوان هدف زندگی خود قرار دهد.
گر دلت گیرد و گر گردی ملولزین سفر چاره نداری، ای فضول
هوش مصنوعی: اگر دلت بگیرد و از این سفر خسته و مأیوس شوی، چاره ای نداری، ای نابخرد.
دل بنه، گردن مپیچان چپ و راستهین روان باش و رها کن مول مول
هوش مصنوعی: دل را آرام کن و به این سو و آن سو نچرخ. با زندگی به راحتی و آزادانه پیش برو و خودت را درگیر مسائل نکن.
ورنه اینک میبرندت کشکشانهر طرف پیکست و هر جانب رسول
هوش مصنوعی: در غیر این صورت، اکنون تو را به سمتهای مختلف میبرند و هر جا پیامبری حضور دارد.
نیستی در خانه، فکرت تا کجاستفکرهای خل را بردست غول
هوش مصنوعی: تو در خانه نیستی، اما افکارت به کجا رفته است؟ افکار بیهدف و بیمحتوا مانند غولی تو را به خواب بردهاند.
جادوی کردند چشم خلق راتا که بالا را ندانند از سفول
هوش مصنوعی: چشمهای مردم را به گونهای سحر کردند که نتوانند از وضعیت بالا و بهتر زندگی آگاه شوند و فقط به پایین و مشکلات خود توجه داشته باشند.
جادوان را، جادوانی دیگرندمیکنند اندر دل ایشان دخول
هوش مصنوعی: جادوان، جادوگران دیگری هستند که در دل آنها تأثیر میگذارند.
خیره منگر، دیدها در اصل دارتا نباشی روز مردن بیاصول
هوش مصنوعی: نگاه نکن به دیگران، چون واقعیات را درک کن تا زمانی که زندهای، در غیر این صورت روز مرگت بیمعنا خواهد بود.
(نحن نزلنا) بخوان و شکر کنکافتابی کرد از بالا نزول
هوش مصنوعی: بخوان و شکرگزار باش، زیرا که از آسمان بر تو تابشی نورانی فرود آمده است.
آفتابی نی که سوزد روی راآفتابی نی که افتد در افول
هوش مصنوعی: منظور از این بیت این است که خورشید واقعی، آن نیست که تنها میسوزاند یا آسیب میزند، بلکه نور واقعی، نوری است که در حین درخشش، به تدریج افول نمیکند و وجدان و روح انسان را روشنی میبخشد.
نعره کم زن زانک نزدیکست یارکه ز نزدیکی گمان آید حلول
هوش مصنوعی: فریاد نزنین، زیرا محبوب نزدیک است و نزدیکی او باعث میشود که گمان کنی حضوری در قلبت دارد.
حق اگر پنهان بود ظاهر شودمعجزاتست و گواهان عدول
هوش مصنوعی: اگر حقیقت در خفا باشد، معجزات و شاهدان به ظهور آن کمک میکنند.
لیک تو اشتاب کم کن صبر کنگرچه فرمودست که: « الانسان عجول »
هوش مصنوعی: اما تو عجله نکن و صبر کن، هرچند که گفتهاند انسان موجودی شتابزده است.
ربنا افرغ علینا صبرنالا تزل اقدامنا فی ذاالوحول
هوش مصنوعی: پروردگارا، بر ما صبر ارزانیدار و قدمهایمان را در این مرداب سست نکن.
بر اشارت یاد کن ترجیع رادر ببند و ره مدتشنیع را
هوش مصنوعی: به یاد بیاور که در آغاز هر کاری، باید از نشانهها و راههای مشخصی پیروی کنیم تا هدف را بهتر مشخص کنیم و از انحراف دور بمانیم.
ای گذر کرده ز حال و از محالرفته اندر خانهٔ فیه رجال
هوش مصنوعی: ای که از حال و وضعیت گذر کردهای و به دنیای واقعی وارد شدهای، به خانهای که مردان در آن هستند، قدم گذاشتی.
ای بدیده روی وجهالله راکین جهان بر روی او باشد چو خال
هوش مصنوعی: در این دنیا، هر چیزی که وجود دارد، مانند لکهای است که بر چهره خداوند قرار دارد. به عبارت دیگر، همه چیز در جهان فقط بازتابی از جمال الهی است.
خال را حسنی بود از رو بودور نمیبینی چنین چشمی به مال
هوش مصنوعی: خال بر روی پوست نیکو است و اگر آن را نمیبینی، بدان که چشمی به زیبایی و مال دنیا نداری.
چون بمالی چشم، در هر زشتییصورتی بینی کمال اندر کمال
هوش مصنوعی: وقتی به چیزی توجه کنی و چشمپوشی نکنی، میتوانی زیباییها را در هر زشتی ببینی و کمال را در کمال.
چند صورتهاست پنداری که اوستتا رسی اندر جمال ذوالجلال
هوش مصنوعی: آیا تصور میکنی که چهرههای گوناگونی وجود دارد که او همانطور که هست، حضور دارد؟ تا زمانی که به زیبایی و عظمت ذات خداوند دست یابی.
خلق را میراند و خوبی اومیکشاند گوش جان را که تعال
هوش مصنوعی: مردم را از خود میراند و ویژگیهای نیک او باعث جذب بخش شنوایی جانشان میشود که به سوی او بیایند.
خاک کوی دوست را از بو بدانخاک کویش خوشتر از آب زلال
هوش مصنوعی: خاک خیابان دوست را با عطرش بشناس؛ چرا که خاک آنجا از آب زلال هم بهتر و دلپذیرتر است.
اندران آب زلال اندر نگرتا ببینی عکس خورشید و هلال
هوش مصنوعی: در آن آب پاک و شفاف توجه کن تا تصویر خورشید و ماه را ببینی.
تا شنیدم گفتن شیرین اومیفزاید گفتن خویشم ملال
هوش مصنوعی: وقتی شنیدم که او به زیبایی صحبت میکند، احساس کردم صحبت کردن خودم به شدت کمرنگ و ملالآور است.
دامن او گیر یعنی درد اورویدت از درد او صد پر و بال
هوش مصنوعی: گرفتن دامن او به معنای آن است که در مشکلات و دردهای او شریک شوی، و از همین دردها احساس پرواز و آزادی کنی.
سر نمیارزد به درد سر، عجبخود بیندیش و رها کن قیل و قال
هوش مصنوعی: به زحمت و دردسرش نمیارزد، کمی فکر کن و از بحث و جنجال دوری کن.
سر خمارت داد و مستیها دهدزیر آن مستی بود سحر هلال
هوش مصنوعی: مژههای تو در هنگام خم شدن، سرمستی را به من هدیه میدهد و آن حالتی که در زیر نور هلال صبح هستم، کاملاً مدهوشکننده است.
از پی این مه به شب بیدار باشسر منه جز در دعا و ابتهال
هوش مصنوعی: پس از این معشوق بیدار باش، در شب تنها به دعا و خالصانه ندا بده و پرده از دیگر کارها بردار.
وقت ترجیع است برجه تازه شوچون جمالش بیحد و اندازه شو
هوش مصنوعی: زمانی است که باید براحتی و با شور و شوق، خود را تازه و سرزنده نشان دهی، زیرا زیبایی او بینهایت و فراوان است.
دیگران رفتند خانهٔ خویش بازما بماندیم و تو و عشق دراز
هوش مصنوعی: دیگران به خانههایشان برگشتند، اما ما هنوز اینجا هستیم، تو و من، و عشق ما ادامه دارد.
هرکی حیران تو باشد دارد اوروزه در روزه، نماز اندر نماز
هوش مصنوعی: هر کسی که در حیرت و شگفتی تو به سر ببرد، مانند کسی است که روزه و نمازهای متوالی دارد.
راز او گوید که دارد عقل و هوشچون فنا گردد، فنا را نیست راز
هوش مصنوعی: کسی که عقل و هوش دارد، میتواند رازهایی از او را بیان کند، اما وقتی که به فنا و زوال دچار شود، دیگر از آن رازها خبری نیست.
سلسله از گردن ما برمگیرکه جنون تو خوش است ای بینیاز
هوش مصنوعی: خواهش میکنم این زنجیر را از گردن من بر ندار، زیرا دیوانگی تو برایم لذتبخش است، ای کسی که نیازی به کسی نداری.
طوق شاهان چاکر این سلسلهستعاشقان از طوق دارند احتراز
هوش مصنوعی: شاهان به گردن خود زنجیری دارند که نشاندهندهی قدرت و سلطنت آنهاست، اما عاشقان و دلباختگان از این زنجیر دوری میکنند و نمیخواهند به آن وابسته شوند.
خار و گل را حسنبخش از آب خضرطاق را و جفت را کن جفت ناز
هوش مصنوعی: خس و خاشاک و زیبایی را از آب زلال پرورش بده، و همچنین دو طرف را به هم پیوند بده.
هرکی او بنهد سری بر خاک توکن قبولش گر حقیقت گر مجاز
هوش مصنوعی: هر کسی که در برابر تو سر به خاک بگذارد، چه حقیقت را بگوید و چه دلایل غیر واقعی، تو باید او را بپذیری.
نی مرا هرچه شود خود گو بشودر بهار حسن خود تو میگراز
هوش مصنوعی: هرچیزی که در زندگی برای من پیش بیاید، تو خودت را در زیبایی بهار نشان بده و به من بگو که چه باید بکنم.
حسن تو باید که باشد بر مرادعاشقان را خواه سوز و خواه ساز
هوش مصنوعی: زیبایی تو باید به گونهای باشد که دل عاشقان را شاد کند، چه از طریق آرامش و محبت، چه با داغی و سوزش عشق.
خواه ردشان کن به خط لایجوزخواهشان از فضل ده خط جواز
هوش مصنوعی: اگر آنها را نپذیری، جایی برای ورود به تو نخواهند داشت، و اگر بخواهی، میتوانی با لطف خود راهی برای ورود به آنها باز کنی.
خواهشان چون تار چنگی بر سکلخواهشان چون نای گیر و مینواز
هوش مصنوعی: خواستههایشان مانند تارهای ساز هستند که بر سر آنها کشیده میشود. خواستههایشان مانند نی هستند؛ بگیر و بنواز تا زیبا بنوازی.
خواهشان بیقدر کن چون سنگ و خاکخواه چون گوهر بدهشان امتیاز
هوش مصنوعی: به خواستههای مردم بیاعتنا باش، مثل سنگ و خاک؛ اما اگر به ارزش و جواهر تبدیل شوند، برایشان امتیاز قائل شو.
عاقبت محمود باشد داد توای تو محمود و همه جانها ایاز
هوش مصنوعی: در پایان، نتیجه کار تو، ای محمود، به خوبی و سعادت میانجامد، و همه جانها به تو احترام خواهند گذاشت، ای آریاز.
در غلامی تو جان آزاد شدوز ادبهای تو عقل استاد شد
هوش مصنوعی: در پرتو محبت تو، دل و جانم آزاد شده و از طریق آموختن از ادب و فرهنگ تو، عقل و خرد من نیز به کمال رسیده است.
مای ما کی بود؟! چو تو گویی انامس ما کی بود پیش کیمیا؟!
هوش مصنوعی: ما کی هستیم؟ وقتی تو میگویی ما چه هستیم، در برابر کیمیا که میآید، ما چه ارزشی داریم؟
پیش خورشیدی چه دارد مشت برفجز فنا گشتن ز اشراق و ضیا؟!
هوش مصنوعی: برف در برابر نور خورشید چه ارزشی دارد جز این که به سرعت ذوب شده و ناپدید شود؟
زمهریر و صد هزاران زمهریربا تموز تو کجا ماند؟! کجا؟!
هوش مصنوعی: با فرا رسیدن سرما و سردیهای بسیار، دیگر چه جایی برای گرما و تابش تابستان باقی مانده است؟ کجا میتوان آن را پیدا کرد؟
با تموزیهای خورشید رختزمهریر آمد تموز این ضحی
هوش مصنوعی: دمای تابستان با تابش آفتاب قهرمان از سرمای زمستان گذشت و تابستان در این وقت صبح آغاز شد.
بر دکان آرزو وشوق توکیسه دوزانند این خوف و رجا
هوش مصنوعی: در محل آرزو و اشتیاق تو، این ترس و امید را به یکدیگر نمیدوزند.
بر مصلای کمال رفعتستسجدهای سهو میآرد سها
هوش مصنوعی: در مکانهای مقدس و بلند مرتبه، حتی خطاها و سهلانگاریها نیز به نوعی ارزشمند و برجسته هستند.
خواب را گردن زدی ای جان صبحچه صباح آموختن باید ترا؟!
هوش مصنوعی: ای جان، تو خواب را کنار گذاشتی، حالا صبح چه چیزی لازم است که به تو بیاموزد؟
چپ ما را راست کن ای دست توکرده اژدرهای هایل را عصا
هوش مصنوعی: ما را به سوی درست هدایت کن، ای دست تو که اژدرهای بزرگ را همچون عصا میکنی.
شکر ایزد را که من بیگانه رنگگشتهام با بحر فضلت آشنا
هوش مصنوعی: شکر میکنم خدا را که من که بیگانه و دور هستم، به واسطهی لطف و فضلت با گسترهای از نعمتها و محبتها آشنا شدهام.
کف برآرم در دعا و شکر منجاودانی دیده زان بحر صفا
هوش مصنوعی: دستهایم را به دعا و شکر بالا میبَرَم و چشمهام به آن دریای خالص و پاک دوخته شده است.
ای تو بیجا همچو جان و من چو تنمیروم در جستن تو جا به جا
هوش مصنوعی: ای تو که وجودت بیدلیل و بیمورد است، من مانند جسمی هستم که در جستجوی تو به هر سو میروم.
عمر میکاهید بیتو روز روزرست از کاهش به تو ای جانفزا
هوش مصنوعی: بدون تو، روزها عمر را کوتاهتر میکنند و رهایی از این کاهش تنها با وجود تو ممکن است، ای جانی که جان مرا تازه میکنی.
واجدی و وجدبخش هر وجودچه غم ار من یاوه کردم خویش را
هوش مصنوعی: تو ای کسی که وجودت پر از عشق و جذبه است، چه اهمیتی دارد اگر من حرفهای بیهودهای بزنم یا خود را سرزنش کنم؟
هین سلامت میکند ترجیع منکه خوشی؟ چونی تو از تصدیع من؟
هوش مصنوعی: بیا به من خبر درست و خوبی بده که حال خوشی داری؟ حال تو چگونه است با غمی که در دل من است؟