سیو دوم
هوش مصنوعی: این متن شعری است با مضامین عاشقانه و فلسفی. شاعر از معشوقهاش با عناوینی چون شاهنشاه و کلبری (خدمتگزار) یاد میکند و به نوعی او را محوری از زیبایی و قدرت میداند. او از عشق و شیدایی صحبت میکند و به زندگی و دوستیهای عمیق اشاره میکند. شاعر به شادی و می و نوشیدن نیز اشاره دارد و ابراز میکند که عشق واقعی فراتر از دنیای مادی است و برای دستیابی به آن، باید از قید و بندهای دنیوی رها شد. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق و زیبایی در زندگی تاکید میکند و به طور کلی به لطافت و عمق احساسات انسانی میپردازد.
شاهنشه مایی تو و بگلربک ماییهرجا که گریزی، بر ما باز بیایی
هوش مصنوعی: تو پادشاه و فرمانروای ما هستی و هر کجا که بروی، دوباره به سوی ما برمیگردی.
گر شخص تو اینجاست من از راه ضمیریمیبینمت ای عشوه ده ما که کجایی
هوش مصنوعی: اگر تو اینجا هستی، من از راهی دیگر تو را میبینم. ای کسی که با ناز و افسون خود توجهها را جلب میکنی، حالا کجایی؟
آنجا که برستست درخت تو وطنساززیرا ز اصولست ترا روحفزایی
هوش مصنوعی: در جایی که درخت تو رشد میکند و به سرزمین تو جان میبخشد، زیرا وجود تو از جایی دیگر نشأت میگیرد و برای حیات بخشیدن به این مکان آمدهای.
برپایهٔ تخت شه شاهان به سجود آیتا باز رهد جان تو از ننگ گدایی
هوش مصنوعی: بر روی تخت پادشاهان سجده کن تا جانت از خفت و ذلت گدایی رهایی یابد.
ویرانه به جغدان بگذار و سفری کنبازآ به که قاف تجلی، که همایی
هوش مصنوعی: ویرانهها را به جغدان (پرندهای شبیه جغد) بسپار و به سفری برو، و دوباره به مکانی بازگرد که قاف تجلی وجود دارد، چرا که آنجا همای آسمانی است.
اینها همه بگذشت بیا، ای شه خوبانکاستون حیاتی تو و قندیل سرایی
هوش مصنوعی: اینها همه گذراست، بیایید ای زیبا رویان، زندگی واقعی شماست و روشنایی خانهتان.
خوانی بنهادند و دری بازگشادندمستانه درآ زود، چه موقوف صلایی؟!
هوش مصنوعی: خواندنی برپا کردند و در را باز کردند. بیا و زود وارد شو، چرا که چه چیزی مانع ورود توست؟
گر جمله جهان شمع و می و نوش بگیردسودای دگر دارد مخمور خدایی
هوش مصنوعی: اگر تمام جهان پر از شمع و شراب و نوشیدنی باشد، باز هم کسی که خدا را میپرستد، آرزویی غیر از اینها را در دل دارد.
اندر قفس ار دانه و آبست فراوانکو طنطنه و دبدبهٔ مرغ هوایی؟
هوش مصنوعی: اگر در قفس دانه و آب زیادی باشد، پس چرا نشانی از زیبایی و عظمت پرندهٔ آزاد وجود ندارد؟
این هم بگذشت، ای که ز تو هیچ گذر نیستسغراق وفا گیر، که سلطان وفایی
هوش مصنوعی: این هم گذشت، ای کسی که هیچ راهی به تو نمیرسد. خوبی را در دلت نگهدار، چرا که کسی که وفادار است، به اوج خود میرسد.
آن ساغر شاهانهٔ مردانه بگردانتا گردد جانها خوش و جانباز و بقایی
هوش مصنوعی: جام زیبا و مردانه را بچرخان تا جانها شاد و دلیری و دوام پیدا کنند.
نه باده دلشور و نه افشردهٔ انگوراز دست خدا آمد، وز خنب عطایی
هوش مصنوعی: نه شراب نشاطآور است و نه عصارهٔ انگور، بلکه این نعمتها از سوی خداوند و از خزانهٔ او نازل شدهاند.
ای چشم من و چشم دو عالم به تو روشندادی به یکی ساغرم از مرگ رهایی
هوش مصنوعی: ای چشم من، تو بیداری دو جهان را به من نشان دادی. با یک باده، مرا از مرگ نجات دادی.
ای مست شده و آمده که زاهد وقتمای رنگ رخ و چشم خوشت داده گوایی
هوش مصنوعی: ای کسی که به مستی درآمدهای، تو از زاهدان و دنیاطلبان وقت مرا پر کردهای، چون زیبایی چهره و چشمانت زندگیام را تحت تأثیر قرار داده است.
جان شاد بدانست که یکتاست درین عشقهرچند گرو گردد دستار و دو تایی
هوش مصنوعی: روح شاد میداند که عشق تنهاست، حتی اگر ظاهر کارها و نشانهها نشاندهندهی دوگانگی و اختلاف باشند.
خندید جهان از نظر و رحمت عامشبس کن، که به ترجیع بگوییم تمامش
هوش مصنوعی: جهان از لطف و بخشش عمومی خداوند شاد است، کافی است که ما هم به اوج خوشی و زیبایی برسیم و همه چیز را در یک هماهنگی به پایان برسانیم.
ای مست شده از نظرت اسم و مسماوی طوطی جانگشته ز لبهات شکرخا
هوش مصنوعی: ای کسی که از زیباییات مست شدهام، تو که با نام و حقیقت خود دلانگیز هستی، مانند طوطیای هستی که جانش به خاطر لبهای شکرینت از عشق تو پریشان است.
ما را چه ازین قصه که گاو آمد و خر رفتهین وقت لطیفست، از آن عربده بازآ
هوش مصنوعی: ما چه کار به این داستان داریم که گاو آمد و خر رفت؛ این زمان زیبا و دلپذیر است، از آن سر و صدا و جنجال بگذارید.
ای شاه تو شاهی کن و آراسته کن بزمای جان و ولی نعمت هر وامق و عذرا
هوش مصنوعی: ای پادشاه، تو فرمانروایی کن و بر بزم خود زیبا و دلپذیر بیفزا، ای جان و حمایتگر هر عاشق و معشوق.
هم دایه جانهایی و هم جوی می و شیرهم جنت فردوسی و هم سدرهٔ خضرا
هوش مصنوعی: تو هم مانند دایهای هستی که جانها را nourished میکند و هم سرچشمهی شرابی که حیاتبخش و شیرین است. تو بهشت فردوسی و درختی سبز هم به حساب میآیی.
جز این بنگوییم، وگر نیز بگوییمگویند خسیسان که: « محالست و علالا »
هوش مصنوعی: اگر غیر از این بگوییم، حتی اگر بگوییم، باز هم کجفکران میگویند: «این امکانپذیر نیست و بیمعناست.»
خواهی که بگوییم، بده جام صبوحیتا چرخ برقص آید و صد زهرهٔ زهرا
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که ما صحبت کنیم، یک جام شراب به ما بده تا چرخ زمان به گردش درآید و صدها ستاره مانند دختر زهرا بدرخشند.
هرجا ترشی باشد اندر غم دنیامیغرد و میپرد از آن جای دل ما
هوش مصنوعی: هر جا که غمی وجود داشته باشد، دل ما به خاطر این غم از کوره درمیرود و ناراحت است.
برخیز و بخیلانه در خانه فروبندکانجا که تویی خانه شود گلشن و صحرا
هوش مصنوعی: از خواب بیدار شو و درهای خانه را محکم ببند؛ زیرا در آنجا میتوانی به جای آشفتهگی، جایی دلپذیر و سرسبز بسازی.
این مه ز کجا آمد و این روی چه رویست؟این نور خدایست تبارک و تعالا
هوش مصنوعی: این ماه از کجا آمده و این چهره چه زیبایی دارد؟ این نور، نور خدای بزرگ و والا است.
هم قادر و هم فاخر و هم اول و آخراول غم و سودا و به آخر ید بیضا
هوش مصنوعی: او توانمند و بزرگوار است و هم در آغاز و هم در پایان وجود دارد. ابتدا از غم و اندوه سخن میگوید و سپس به مسائل مهم میپردازد.
آن دل که نلرزیدت و آن چشم که نگریستیارب، خبرش ده تو ازین عیش و تماشا
هوش مصنوعی: دلهایی که نلرزیدند و چشمانی که نگاهمان نکردند، ای خدا، توخبرشون بده از این لذت و تماشای زیباییها.
تا شید برآرد به سر کوه برآیدفریاد برآرد که تمنیت تمنا
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق و شوق به اوج برسد، بر بالای کوه فریاد خواهد زد که آرزوی تو آرزوست.
نگذاردش آن عشق که سر نیز بخاردشاباش زهی سلسلهٔ جذب و تقاضا
هوش مصنوعی: عشق آنقدر قوی است که حتی اجازه نمیدهد سرم را بخاراند، چه برسد به اینکه از او فاصله بگیرم. آفرین بر این زنجیرهی جذابیت و خواستهها.
در شهر چو من گول مگر عشق ندیدست؟هر لحظه مرا گیرد این عشق ز بالا
هوش مصنوعی: در این شهر، آیا کسی مثل من فریب خورده عشق را ندیده است؟ عشق هر لحظه مرا از بالا به خودش مشغول و گرفتار میکند.
هر داد و گرفتی که ز بالاست لطیفستگر صادق و جدست و گر عشوه و تیبا
هوش مصنوعی: هر چیزی که از بالا به پایین میآید، اگر با صداقت و جدیت باشد یا با ناز و فریب، لطیف و زیباست.
هر عشوه که دربان دهدت دفع و بهانهستگوید: « که برو » هیچ مرو، شاه بخانهست
هوش مصنوعی: هر ناز و کرشی که او به تو میکند، فقط بهانهای است که بگوید برو. اما نرو، چون شاه هنوز در خانه است.
بر دلبر ما هیچ کسی را مفزاییدمانندهٔ او نیست کسی، ژاژ مخایید
هوش مصنوعی: هیچ کس به پای معشوق ما نمیرسد، بنابراین بیهوده دربارهاش صحبت نکنید یا شایعه نپراکنید.
ور زانک شما را خلل و عیب نمودستآن آینه پاک آمد، معیوب شمایید
هوش مصنوعی: اگر آینه شما را ناقص و معیوب نشان میدهد، بدانید که نقص و عیب از خودتان است، نه از آینه.
بستهست مگر روزن این خانهٔ دنیاخورشید برآمد، هله، بر بام برآیید
هوش مصنوعی: به جز روزنهای که در این دنیای زودگذر وجود دارد، همهچیز بسته است. خورشید طلوع کرده، بیایید بر بامها بروید و از زیباییهای آن لذت ببرید.
روزن چو گشاده نبود خانه چو گورستتیشه جهت چیست چو روزن نگشایید؟
هوش مصنوعی: زمانی که در خانهای روزنهای وجود نداشته باشد، آن خانه به مانند قبر میماند. اگر روزنهای باز نشود، تیشه به چه کاری میآید؟
آگاه چو نبویت ز آغاز و ز آخرچون گوی بغلتید که خوش بیسر و پایید
هوش مصنوعی: وقتی که از حقیقت وجودی خود آگاه باشی و به آغاز و پایان زندگی پی ببری، مثل گویای خواهی بود که با شادی و بدون نیاز به سر و پا در حال چرخش است.
تسلیم شده در خم چوگان الهیگر در طرب و شادی و گر رهن بلایید
هوش مصنوعی: انسانی که در مسیر الهی قرار دارد، چه در شادی و نشاط باشد و چه در چالشها و مشکلات، تسلیم خواست و اراده الهی است.
در خنب جهان همچو عصیرید گرفتارچون نیک بجوشید، ازین خنب برآیید
هوش مصنوعی: در چرخش دنیا مانند چوبی هستید که درگیر مشکلات و چالشها شدهاید. اگر به خوبی و با تلاش به جلو پیش بروید، از این وضعیت سخت رهایی خواهید یافت.
ای حاجتهایی که عطاخواه شدستیدآخر بخود آیید، شما عین عطایید
هوش مصنوعی: ای خواستههایی که به دنبال برآورده شدن هستید، اکنون به خود بیایید؛ زیرا شما خود نمایانگر نعمت و بخشش هستید.
در عشق لقایید شب و روز و خبر نیستادراک شما را که شما نور لقایید
هوش مصنوعی: در عشق، ملاقات را شب و روز تجربه میکنید و از آنچه درک میکنید، بیخبرید، زیرا شما خود نور ملاقات هستید.
جویی عجب و تو ز همه چیز عجبترآن بوالعجبانید که شاهید و گدایید
هوش مصنوعی: یک جویباری وجود دارد که شگفتانگیز است، اما تو از همه چیز شگفتانگیزتر هستی. این عجیبتر از آن است که من شاهد آن هستم و در عین حال خودم نیازمند چیزی هستم.