بخش ۶۷ - طعنهٔ زاغ در دعوی هدهد
هوش مصنوعی: زاغ از حسد نزد سلیمان آمد و او را به بدی متهم کرد. سلیمان به او گفت که ادب ایجاب میکند در مقام پادشاه سخن نراند و از خودخواهی و دروغ بپرهیزد. سلیمان اشاره کرد که اگر زاغ به حقیقت نظر داشت، نمیتوانست در دام استقامت کند و به قفس برود. او به زاغ یادآوری کرد که آغاز مشکل از خود او بود و اکنون که در حال مستی است، نمیتواند دروغ بگوید و نیاز به صداقت دارد.
زاغ چون بشنود آمد از حسدبا سلیمان گفت کو کژ گفت و بَد
هوش مصنوعی: زاغ وقتی متوجه حسادت خود شد، به سلیمان گفت: "کجاست؟" و چیزی ناپسند گفت و بدی کرد.
از ادب نبود به پیش شَه مقالخاصه خودلاف دروغین و محال
هوش مصنوعی: به خاطر ادب، نباید در پیش فرمانروا سخن بیمورد یا دروغین گفت، زیرا این کار ناپسند است.
گر مر او را این نظر بودی مُدامچون ندیدی زیر مشتی خاکْ دام
هوش مصنوعی: اگر تو همیشه به این فکر بودی، پس چرا او را در زیر یک مشت خاک نمیبینی؟
چون گرفتار آمدی در دامْ اوچون قفس اندر شدی ناکام او
هوش مصنوعی: وقتی که در دام او گرفتار شدی، مانند این است که در قفس به دام افتادهای و امیدواریت را از دست دادهای.
پس سلیمان گفت ای هدهد رواستکز تو در اوّل قدح این دُرد خاست
هوش مصنوعی: سلیمان به هدهد گفت: درست است که تو از ابتدا خبر این ماجرا را برای من آوردی.
چون نمایی مستی ای خورده تو دوغپیش من لافی زنی آنگه دروغ
هوش مصنوعی: وقتی که تو به من نشان میدهی که مستی و دوغ نوشیدهای، آن وقت از خودت کلامی به میان میآوری، اما در واقع، این حرفها پایه و اساسی ندارد.